
دوباره زیر پای ارگاسم خوابم می برد
وقتی معنای زندگی را گم میکنم!
رویای سنگ فرش های لندن در سر سرماخورده من
ماتیک های گاز زده یک بی سرپناه و سیخ کردن اشتباه هایم به سوراخ عدم.
هر شب در آغوش خودم ده بار می میرم
جلوی چهره ای بدون عینک
چهره ای تیز که فرو کرد توی تخم چشمانم
چه صبورانه می گذرند ساعات تنهایی
چقدر عمیق است پوسته ویرانی!
چه درازند روزهای بارانی
بعد هر سکوت که اشتباهی خوردم
وارثم شد توبه های بعد مرگ...
حالا مرد بارانی هم نمی تواند اشتباهات مرا بیاد بیاورد....
اسیر فریب ترک خورده ای هستم که مرا تاب هیچ نیست
تنها لخت می ایستم در برابر دسته سرنوشت
تا به در آورد مرا از آنچه که هستم، از آنچه که باید باشم
نه این چرکی که میشناسی اش...
و من نمی دانم چرا ! ... اما برای خود بی خودم که نفرت از آن می بارد آرزوی بودن میکنم
چون حرفهای دوری هنوز در گوشهایم است که مرا وعده ها می داد
حتی امروز که میدانم همه چیز یک دروغ است
حتی حالا که لختم و در دستم همه چیز های بر باد رفته است
نمی دانم که چرا انقدر احمقانه اما آرزو میکنم باشم...
کاش به زودی از خواب بیدار شوم.
