فراموش کردم
رتبه کلی: 767


درباره من
چون میگذرد غمی نیست...
سیدحسن (1365493 )    

داماد و مادر زن خخخخخخخخخخخخخگگگگگگگگگ

درج شده در تاریخ ۹۴/۰۶/۳۰ ساعت 10:55 بازدید کل: 132 بازدید امروز: 132
 

یکی از بزرگان اهل تمیز

حکایت کند از زنی تند و تیز

که غرید روزی چنان شیر نر

به داماد خود این چنین زد تشر

الهی که پنچر شود چرخ هات

عوارض دوچندان بیاید برات

کُت و کفش و شلوار و حتی کــُلات

بگیرند از بابت مالیات

الهی کوپن هات باطل شود

ویا کارت بنزین تو ول شود

خورَد فـُرم چک های تو دم به دم

نیاید به یادت دم و بازدم

بمانی درهجران شیر پگاه

زچاله در آیی بیفتی به چاه

الهی ز نفرین من چون کدو

شود کلّه ات عاری از تار مو

شده آهو از دست تو خون جگر

الهی که ارُیون بگیری پسر

چنین لعبتی که به تو داده ام

مگر از سر راه آورده ام؟

به داد و هوار و به صد اخم وتَخم

گرفتی ز دردانه ام زهر چشم

تو ای مردک تنبل ِ بی بخار

وبا قدّ دیلاق ِ مثل چنار

نه در ظرفشویی کمک می دهی

نه پولی برای بزک می دهی

نه شلوارهایش اطو می کنی

نه رخت و لباسش رفو می کنی

برایش نه اصلاً طلا می خری

نه او را به کیش و دبی می بری

لذا چون که براو جفا می کنی

وپنهان زمن در خفا می کنی

به ناچار در منزلت مستقر

شوم چند هفته و یا بیشتر

که گیرم تو را خوب زیر نظر

شوم از کَم وکیف تو باخبر

چو داماد بشنید این گفته را

به مادر زن خویش داد این ندا

از امروز من نوکرش می شوم

اگر هم بخواهی خرش می شوم

به پختن به شستن به رُفتن کمر

ببندم چنان که بیفتم دَمر

چپ و راست اورا کمک می کنم

خودم دخترت را بزک می کنم

دبی چیست اورا پکن می برم

هوایی و یا با ترن می برم

 مادرزن

تاریخ آخرین ویرایش مطلب: تاریخ آخرین ویرایش: ۹۴/۰۶/۳۰ - ۱۲:۱۴
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
2
1 2


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات
کاربران آنلاین (0)