فراموش کردم
رتبه کلی: 2681


درباره من
می رسد هر دم صدای بالشان/ می رویم ای جان به استقبالشان
کاروان کوی دلبر می رسد / هر زمانم به ذوق دیگر می رسد
های وهیهای شتربانان شنو/ شور وشهناز حدی خوان شنو
کاروان استد گوی هوشدار/صیحه ی ملاست دل گوشدار
شهر تبریز است کوی دل بران/ساربانا بار بگشا ز اشتران
وغیره ....
حسین از بناب (AAASS )    

مقاله

منبع : خودم
درج شده در تاریخ ۹۴/۰۴/۲۶ ساعت 22:28 بازدید کل: 272 بازدید امروز: 272
 

بسم الله الرحن الرحیم



      موضوع: بایزید بسطامی در نگاه شاعران


رشته : زبان وادبیات فارسی


سال تحصیلی:94-93



چکیده:
اندیشه ی های بایزید را نخستین بار هجویری؛در قرن پنجم هجری درشبه قاره ی هند منتشر کرد. پیش از آن سلسله های صوفیه ی هند مثل سهروردیه و چشتیه ونقشبندیه وشطاریه وقادریه هریک به نوعی از اندیشه بایزید تاثیر پذیرفتند وبرخی از آن ها،بایزید را درسلسله ی سند خود جای دادند.مهمترین مسئله ی صوفیان شبه قاره درقبال بایزید،شطحیات او بود.هجویری نخستین کسی است که به تفسیر وتبیین شطحیات بایزد در شبه قاره ی هند دست زد وسنتی از خود بر جای گذاشته سایر صوفیه بعد از او درشبه قاره، تقربیا پا به جای او گذاشتنند.پس از هجویری ،اکثرصوفیان در برابر او،حالتی انفعالی به خود گرفتنند ودر آثار خود،جز آن چه در کتب پیشنیان درباره ی بایزید موجود بود،چیز تازه ای ارائه نداد وبرخی همچون احمد سرهندی نیز درعین احترام والایی که برای اوقائل بودند،به نقد حالات واقوال،خصوصا شطحیات او پرداختنند.این پژوهش درپی بررسی وتحیلیل سنت به جا مانده از بایزید درشبه قاره است.



کلید واژه:
بایزید،کشف المحجوب،شطحیات،چشتیه،شطاریه،سرهندی،صوفیه،شبه قاره هند.

مقدمه: بایزید ،با آن که در عرفان مردی عظیم بود .به مانند مشاهیری چون عطار، مولوی، سعدی وحافظ و... دارای اثری مکتوب نیست .اما تمام شاعر ها و عارفان بعد از او درباراش مطلب نوشته اند به ویژه عطار ومولوی . تا چند سال بیش تنها منبع  معتبر وشناخته شده راجع به بایزید بسطامی تذکره الاولیا عطار بود. عطار55 صفحه از کتاب تذکره الاولیا را به ذکر بایزید اختصاص داده، سایر مشاهیر هم داستان های کوتاه (داستانک) وکلمات وشطحیاتی ، از جمله روز بهان بقلی شیرازی، هجویری، و قشیری از او در آثارشان آورده اند.  در زیر به زندگی نامه ی بایزید ، و در نگاه شاعران دیگر می پردازیم.

بایزید بسطامی:
ابویزد طیقور بن عیسی بن آدم بن سروشان بسطامی معروف به بایزید بسطامی ملقب به سلطان العارفین بزرگترین عارف قرن سوم هجری واز بزرگان اهل تصوف است که در سال های 161تا234 می زیسته.



زندگی نامه:
اساتید بایزید بسطامی در تصوف:
چنین می ماند که بایزید درتصوف استاد نداشته وخرقه ارادت از دست هیچ یک ازمشایخ تصوف نپوشیده است. گروهی اورا امی می دانستنند ونقل کرده اند که بسیاری از حقایق بر او کشف می شد وخود نمی دانست. گروهی دیگر نقل کرده اند که یکصد وسیزده یا سیصد وسه استاد دیده است. قدر مسلم این که استاد او در تصوف معلوم نیست وخود چنین گفته است که مر دمان علم از مردگان گرفته اند وما از زنده ای علم گرفته ایم که هرگز نمیرد. وباز پرسیدند که پیر تو در تصوف که بود؟ گفت پیرزنی. به هر حال جهت زندگانی این عارف بزرگ ایرانی مبهم بوده و اطلاع ما نیز در این باره کم ومحدوداست. ولی با این همه آن چه از تعلیم وعرفان او باقی مانده است به هیچ وجه ناقص ومبهم نیست وبه روشنی معلوم می شود که وی مردی بزرگ بوده است. به نقل آوردها ند:چون کار او بلند شد سخن او در حوصله اهل ظاهر نمی گنجید.حاصل، هفت بارش ازبسطام بیرون کردند.وقتی که وی را ازشهر بیرون می کردنند پرسید جرم من چیست؟پاسخ دادند: تو کافری. گفت: خوشا به حال مردم شهری که کافرس من باشم. در میان عارفان ایرانی بایزید از نخستین کسانی است که به نویسندگی وبه قولی به شاعری پرداخته است.
امام محمد غزالی در قرن پنجم هجری از آثار قلمی اواستفاده کرده ولی در حال حاضر چیزی از آثار قلمی وی در دست نمی باشد. بایزید بسطامی درسال 261هجری در گذشت واو را درخانگاه وی دفن کردند.
مقبره ی بایزید فاقد هر گونه تزئین ودارای یک پنجره مسقف آهنی است. روی قبر یک سنگ مرمر قراردارد که کلماتی از مناجات مشهور علی بن ابی طالب بر روی آن حک شده است.

احوال واسرار بایزید بسطامی:
به روایت سهلکی ،با یزید ازاحوال واسرا رخود آن چه را از دیگران پنهان می داشت.پیش این برادر زاده ی خویش آشکار می کرد. می گویند ابوموسی در وقت مرگ گفته بود چهار صد سخن را از بایزید به گور می برم که هیچ کس را اهل آن ندیدم که با وی سخن گویم. هنگام وفات بایزید،ابوموسی22سال داشت وسال ها بعد از بایزید نیز زیست.
ابوموسی نسبت به عموی خویش حرمت وتکریم بسیار به جای آورد.چنانکه هنگام وفات خویش وصیت کرده او را نزدیک بایزید دفن کنند. اما قبر او را ازقبر بایزید گودتر کنند تا گور او با گور بایزید برابر نباشد.


آثار درباره ی بایزید بسطامی:
بایزید بسطامی فرا به کثرت تالیف و آثار با ارزش در رشته های گوناگون علمی ستوده اند. واز او این تالیفات را نام برده اند:
1-الاجازه، اجاز هی بایزید به سید حسین بن حیدر کرکی، شیخ اجازه ملا محمد تقی مجلسی.
این اجازه در ائاسط محرم1004 صادرشده ومجیز(بایزید) از ملا عبد الله بن محمود شوشتری وشیخ حسین بن عبد الصمد حارثی عاملی روایت می کند. مجلسی آن را در بخش اجازه های بحار الانوار آورده است.
چاپ عکسی از روی نسخه ی خطی آن منتشر شده که یگانه  اثر چاپی از آثار بایزید بسطامی است ور بساری از کتب رجال سیعی صفویخ به بعد وصف آن را می بینیم.
2- اجوبه المسائل المستطرفه الکلامیه ولعرفتنیه وغیر هما، رساله ای به فارسی که خوانساری در شرح حال بایزید بسطامی معروف و به پیروری ازاو، مدرس تبریزی وآقا بزرگ طهرانیا از آن یاد کرده اند.
3- الانصاف فی الا مامه و معرفه الا سلاف وتعیین الفرقه الناجیه، در نام کتاب براعت استهلال وجود دارد وکاشف از آن است که کتاب در امامت ومعرفی امامان وتعیین فرقه ناجیه از میان هفتادو سه فرقه است. خوانساری وآقا بزرگ طهرانی آن را شناسانده اند ومدرس تبریزی آن را دو یا سه کتاب پنداشته است.
4- اوقات الصلوه، شامل پنج فصل، درباره ی پنج وعده نماز است.

5- التحفه المرضه للحضره الرضویه، درفقه، به عربی؛ در سه مقصد: وجوب تسلیم واستحباب آن, تعییین صیغه واجب یا مستحب؛ بحثهای سودمند( که به هشت بحث می رسد).
وجه تسمیه کتاب این است که تالیف آن در طوس(اواخر رجب979) به پایان رسیده است.

6- تفسیرآیه ی تبلیغ الوالیه( شماره نخسیتین از دفتر خطی نفسیس در کتابخانه ی مرکزی ذانشگاه تهران(2144)، به نام دستور که نزدیک به صد دانشمند وشاعر، هریک دستخطی در آن نوشته اند).
تفسیری است به عربی که بایزید در12جمادی الخلارهز989درتبریز آن را به خط خود برای مولی حسین صاعد نوشته است.

7- روصه العارفین، به فارسی، شامل نه باب، در بیان حقیقت تصوف و مقامات سالکان وآداب سلوک.
تاریخ تالیف آن محرم994است و نسخه های از آن در مجموعه های خطی است کتابخانه های مجلس،دانشگاه ومدرسه شهید مطهری(سپهسلار سابق )وجود دارد.
8- قصا وقدر، رساله ای به روش کلام شیعی که اهم مباحث آن بدین شرح است:
 بحث درباره ی جبر(قدر) واختیار و بررسی افعال انسانی از همین دیدگاه؛ تاثیر اراده آفریدگار در افعال انسان ها؛ قضا وقدر.
افندی اصفهانی آن را معرفی کرده اند. تالیف آن در 14جمادی الخره1011، به نام امیر سید علی مظفر، به پایان رسیده است، ونسخه های خطی آن در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران و کتابخانه مجلس شورای ملی محفوظ است.

9-معارج التحقیق، فقه استدالی شیعی به عربی. نسخه ی خطی آن شامل مقدمه، طهارات و صلوه، در کتابخانه ی مجلس شورای ملی موجود است ومولف در پایان آن گفته است که جلد دوم را از کتاب زکوه آغاز می کند.
بدین سان، از چهار مبحث آن(مقدمه ای مختصراصول فقه ،طهارت، صلوه و زکوه) خبر داریم که خوانساری از آن یاد کرده است.

در نگاه عالمان دین:
در میان نظرات متفاوت، بعضی فقهای شیعه شخصیت بایزید رمورد انتقاد قرار داده اند از متقدمین کسی چون مقدس اردبیلی قائل به اعتقاد متصوفه از جمله بایزید به حلول یا اتحاد بوده واز متاخرین سید ابوالقاسم خوئی که وی را قائل به وحدت وجود و موجود دانسته، این دو بر وی طعم وارد نموداند. همچنین فقهایی چون لطف الله صافی گلپایگانی با توجیه نا پذیرو تاویل ناپذیر بودن سخنان بایزید وسید صادق شیرازی که به نقل از حر عاملی آورده وی مورد سرزنش مکررمحمد تقی نهمین امام شیعان، قرار گرفته است وسید محمد باقرشیرازی که با مخالف شرع دانشتن همایش برای وی ومیرزا ید الله دوزدوزانی با این نقل که وی یک عمر منحرف بوده واواخر عمر به واسطه ی امام جعفر صادق ششمین امام شیعیان مستبصر شده است مخالفت خود را با همایش در نظر گرفته  برای تجلیل از بایزید در شاهرود طی اعلامیه هایی ابراز داشتند. مکارم شیرازی معتقد است برخی از شطحیات بایزید بر اعتقاد او به حلول واتحتد دلالت دارد.
در اظهاراتی متفاوت با دیگر فقهای شیعه در تجلیل بایزید،یکی آن که به نقل مجلسی اول در کتاب اصول فصول التوضیح، استاد وی شیخ بهایی قائل به زیارت قبر بایزید بوده وخود، قب وی را زیارت کرده است. امام خامنها ی در سفر به شاهرود با اشاره به شخصیت بایزید ابراز داشته بود: نام بایزید بسطامی وابولحسن خرقانی را همه مسلمانان و مرتبتین با معارف اسلام ولو غیر مسلمان شنیده اند.
البته امثال بایزید وابولحسن خرقانی را با این مدعیان صوفیگری نباید اشتباه کرد. آن ها داستان دیگری دارند وماجرا وسخن دیگری است. در تبیینی به حجت شطحیات این گونه شخصیتها از جمله بایزید را قابل تاویل دانسته است وتکفیر آن ها را روا ندانسته در عین حال متابعت معصومین را شرط و موافقت با آن ها را ملاک دانسته هاست.


 در نگاه صوفیان وبزرگان:
بایزید بسطامی بیش از دیگران دارای شهرت واهمیت بوده و رفتار وگفتارش در همه مردان راه حق تاثیرکر ده است، به این جهت داستان ها  وسخنان بیش از هر صوفی وعارفی در کتب صوفیه وعرفا آمده است ومخصوصا در آثار منظوم عرفانی مانند آثار عطار ومثنوی مولوی بیشتر جلوه گرا می است.
فریدالدین عطار در تذکره الاولیا56صفحه به ذکر شرح حال واقوال بایزید اختصاص داده واین مقدار از تفصیل درباره ی صوفی وعارفی دگیر در آن کتاب به نظر نمی رسد.
عطار در آغاز شرح حال می نویسد: آن خلیفه الهی، آن دعامه نامتناهی، آن سلطان العارفین،آن پخته جهان نا کامی، شیخ بایزد بسطامی-رحمه اله علیه،اکبر مشایخ بود وحجت خدای بود. ومرجع اوتاد وریاضیات و کرامات وحالات وکلمات او را اندازه نبود ودر اسرار وحقایق نظری نافذ وجدی وبلیغ داشت. ودایم در مقام هیبت بود. غرقه انس ومحبت بود، وپیوستن تن در مجاهده ودل در مشاهده داشت. او درا حادیث عالی بود وپیش او کسی در معانی طریقت چندان استنباط نبود که او را......
نقل است که چون مادر اورا به مکتب فرستاد، در سوره ی لقمان به این آیه رسید(ان اشکرلی ولوالدیک )یعنی شکر گوی مرا وشکر گوی مادر وپدر را چون معنی این آیه بدانست نزد مادر رفت وگفت: در دو خانه کدخدایی چون کنم، یا از خدا در خواه تا آن همه تو باشم یا مرا به خدا بخش تا همه آن او باشم.مادر گفت: تو را درکار خدا کردم حق خود به تو بخشیدم.
پس بایزید ازبسطام بیرون رفت وسی سال در شامات می گشت وریاضت می کشید.
جنید بغدادی در مورد او می گوید: بایزید در میان ما چون جبریل است در میان ملایکه.
جواد نور بخش می گوید: بایزید بسطامی که به حق او را باید سلطان العارفین گفت، یکی از پیشتازان تصوف وعرفان است. او درحالی که از توحید سخن می گوید. با مطرح ساختن عشق الهی مردم را محبت به دیگران ودوست داشتن همه ی آفریدگان خدا تشویق می کند.
بایزید مکتب انسانیت را تحت لوای عرفان زمانی شروع کرد که مبارزه ی فرهنگی بیگانه، خاطر ایرانیان را نگران ساخته بود. اوبا سخنان بدیع خود فرهنگ ایرانی را از دستبرد اجانب دور نگه داشت.
شیخ اشراق گوید(جلد سوم) بایزید وحلاج از اصحاب تجرید بودند واقمارآسمان توحید. چون دل های آنان به نورپروردگارشان روشن شد، راز آشکارنهانی را فاش کردند وخداوند که همه چیز را به گفتن وا داشته، آن ها رابه گفتن در اورد.حق بر زبان اولیای خدا به سخن می آید.
ابوالحسن خرانی(به نقل از احوال واقوال خرقانی): روزی شیخ ابوالحسن خرقانی شاگردی را گفت: چه بهتربودی؟ شاگرد گفت ندانم. گفت:جهان پر از مرد همه همچون بایزید.
روز بهان بقلی( به نقل از شرح شطحیات): سیاح بحر تجرید طیر وکر تفرید،صلصل مست توحید؛ طیفور بن عیسی بایزید بسطامی، او بود که کراماتش چون آفتاب پیدا بود .امروزاز آن پیدا تر، در هوا بپریدی، وپای به نهر بلخ باز آن سوی نهادی بی کشتی.
حکایت:
شندیم که روزی سحرگاه عید                        زگرمابه آمد برون بایزد
یکی طشت خاکستر بی خبر                         فرو ریختند از سرایی به سر
همی گفت ژولیده دستار وموی                      کف دست شکرانه ما لان به روی
 که ای نفس من در خور آتشم                      به خاکستری روی در هم کشم؟
سعدی می گوید یک روز صبح بایزید بسطامی عارف مشهور از حمام بیرون می آمد.طبیعتا پاکیزه شده بو و چون روز عید بود لباس نو پوشیده بود .همین طور که از کوچه ای رد می شد یک نفر که حواسش نبود تشتی پر از خاکستر را بر سر بایزید خالی کرد . همراهان انتظار داشتند بایزید که حسابی درسر ودستارش آشفته وآلوده شده بود به آن شخص اعتراض کنند ؛ اما دیدند که بایزید مشغول شکر گزاری به درگاه خداست.پرسیدند: حالا اگر اعتراض نمی کنی چرا دگر شکر گزاری نمی کنی؟ بایزد گفت: من آن قدر بدی ونافرمانی کرده ام که سزاوار شعله های داغ آتش هستم چرا باید به خاطر یک مشت خاکستر سرد که بلاتر از لیقات من است عصبانی شوم؟ سعدی نتیجه می گیرد که انسان های بزرگ هیچ گاه خودشان را بالاتر از دیگران ندانسته اند واصولا خدا بینی با خود بینی سازگاری ندارد. تواضع مقام انسان را بالا می برد و غرور وتکبر گردن او را به زمین می زند. همانطور که تو از آدمهای مغرور بدت می آید دیگران هم از تکبر بدشان می اید .هیچ گاه به چشم حقارت در دیگران نگاه مکن خودت را حتی از کار های خوبی کرده ای از دیگران برتر مدان.
چو تو استاده ای برمقام بلند                        بر افتاده گر هوشمندی مکن
بسا ایستاده در آمده زپای                           که افتادگانش گرفتند جای
گر فتم که خود هستی از عیب به پاک            تعنت مکن بر من عیب ناک
یکی حلقه ی کعبه داد به دست                   یکی در خراباتی افتاده مست
گر آن را بخواند، نگذاردش                      وراین را براند، که باز آردش
نه مستطهرست ان به اعمال خویش            نه این را در توبه پسته ست پیش( بوستان سعدی باب چهارم در تواضع)

بایزید بسطامی در شبه قاره ی هند:
پیوند بایزید به شبه قاره به خبری بر می گردد که نخستین بار، ابونصر سراج در اللمع(177:1194) ذکر کرده است واز شاگردی وی در علم توحید نزد مردی به نام ابو علی سندی سخن گفته است. ابوعلی کلید تاثویر بایزید از عرفان هندویی است که مستتشرقان بزرگی چون لویی ماسینیون وزئر به نا حق ، آن را به بایزید نسبت دادند. زئنر در کتاب عرفان هندویی واسلامی از همه بیشتر بر این امر تاکید کرده و موارد مشابهی از تعالیم بایزید وعرفان هندویی نشان داده است.
(زئنر،0109:1960) در دایره المعارف اسلامی اردو همین تلقی حکم فرماست وهلموت ریتر، نویسنده ی مقاله، تاثیر بایزید از عرفان هندویی به واسطه ی ابو علی سندی را غیر ممکن نمی ماند.
(ریتر،993:1964) زرین کوب نیز ابتدا این رای را پذیرفت، ولی بعد ها در جستجو در تصوف ، ایران از این نظر عدول نمود  و عقیده ی خود و زئنر را نقد کرد.
زرین کوب،60:1362) ونیز( زرین کوب،45:1363) تلاشی از این مستشرقان برای نشان دادن تاثیر بایزید از عرفان هندویی کر ده اندو البته بیهوده است ورا هبه جایی نمی برد .ولیکن این قضیه را به طرق دیگری هم می توان مورد بررسی قرار داد وآن تاثیری است که بایزید در صوفیان مسلمان شبه قاره نهاده وبخشی از سنت اوست که به آن جا منتقل شده و شاخ وبرگ یافته است.

هجویری وانتقال سنت بایزید به شبه قاره:
آرا واحوال بایزید از قرن پنجم هجری در میان صوفیان شبه قاره منتشر شد ه است. هجویری نخستین صوفی در شبه قاره  است که به صورت گسترده در کشف المحجوب، ازبایزید وتعالیم او سخن به میان می آورد. هجویری ارادت زیاد خود به بایزید را صریحا در کتابش نشان داده است وهرگاه برای او واقعه ای رخ می داده، برسر قبر بایزید می رفته  واز وی همت می طلبید است.(هجویری،94:1387).
منابع هجویری در ذکر احوال واقوال بایزید تقریبا شناخته شده است. همزمان با او، کتاب النور الی کلمات ابی طیقور که در مناقب بایزد است،نوشته شده بود واغلب کتب مهم صوفیه در ذکر احوال واقوال وی ازآن استفاده کرده اند. پیشتر از آن هم سراج، کتاب اللمع رانوشت وروایات دست اولی از احوال وشطحیات بایزیدوتفسیر جنید بغدادی برآن هاجمع آوری کرد. بر این کتاب ها باید التعرف گل آبادی و شرح آن از مستملی بخاری،تهذیب الاسرار ابو سعید خرگوشی ،آثار سلمی، السواد والبیاض سیرجانی ورساله ی قشیریه را نیز افزودکه در قرن چهارم وپنجم هجری تالیف شدند. با این حال، تازگی وروایت هجویری از بایزید مربوط به توضیحاتی است که وی دنبال پاره ای از اقوال بایزید ، از خود اضافه کرده است.
هجویری در کتابش ، فصلی را به بایزید اختصاص داده است و درآن به قول جنید درشأن بایزید،اجداد وی ، سیره ی او در مجاهدت وپایبندی اش به شریعت ، قول او درباره ی اهل محبت وسه بار سفر کردنش به مکه وتوبه کردن از توجه به ما سوی الله اشاره کرده است .   (هجویری،164:1387).
 هجویری خود یک صوفی بسیار متشرع است و تمتم تلاش خود را مصروف آن می کند که ذر های پای خود را از جاده شریعت بیرون نگذارد وبر همین اساس به توضیح اقوال مناقشه آمیز صوفیه خصوصا اقوال بایزید ونقل آن ها در کشف المحجوب نیز همین معیار است؛ اما گذشته از این اقوال وحکایاتی اشاره کرد که به صورت پراکنده در باب های مختلف کشف المحجوب آمده است.
از مهمترین این حکایت می توان از حکایت نان خوردن بایزید در ماه رمضان وملامت خلق وی را(هجویری،89:1387)، دیدار احمد خضرویه وهمسرش با یزید(هجویری،184:1387).
حکایت آن که بردر بایزید آمد و سراغ او را گرفت وبایزید گفت کسی جز خدا در خانه نیست (هجویری،380:1387) . حکایت مردی که او را ولی می خواندند وآب دهان انداختن وی در زمین مسجد و روی گر دانیدن با یزید از او.(هجویری،326:1387) . حکایت ملاقات یکی از مریدان  ذوالنون با بایزید و سخن بایزید به او که مدتی است تا با یزید را  می جویم و نمی یابم.(هجویری،371:1387) یاد  کرد (برای اقوال دیگر بایزید همان:564،550،527،512،488،486،481،456،428،426،402،355،336،326،301 ).  علاوه براین هجویری درباره ی فرقه ی ((طیفوریه)9 که منسوب به بایزید است وشطح سبحانی ما اعظم شانی وی بحثی کشید است که بعدا با آن باز خواهیم گشت.

انتساب سلاسل صوفیه ی شبه قاره  به بایزید:
شاید اولین سلسله  ای که به صورت رسمس در شبه قاره انتشار پیدا کرد سلسله س سهروردیه بود که به وسیله ی بهاء الدین زکریا ملتانی(661یا666)، شاگرد بی واسطه ی شهاب الدین عمر سهروردی(د.632)، در قرن هفتم هجری به این دیار راه یافت. در سلسله ی سند این طریقت، نشانی از نام بایزید بسطامی وجود ندارد وسند خرقه ی سهروردی به معروف کرخی واز او به امام رضا(ع) می رسد .همزمان با طریقت سهروردیه، معین الدین چشتی سلسله ی چشتیه را در شبه قاره رواج داد.(د.633) مشایخ این سلسله نیز، در هیچ شجر هی نسبی، خود را به بایزید منسوب نکرده اند.(آریا،830:1386).
سومین سلسله ی بزرگ که وارد شبه قاره شد نقشبندیه، منسوب به بهاءالدین نقشبند(د.791) بود. این سلسله در اصل دنباله ی طریقت خواجگان بود که در قرن هشتم هجری به نقشبندیه معروف شد. سر سلسله ی خواجگان وخواجه یوسف همدانی(د.535) بود وسند خرقه ی بها الدین نقشبندیه با هفت واسطه به وی می رسید.( منفرد،228:1390-230). نقشبندیه در قرن دهم هجری به صورت رسمی به وسیله ی خواجه باقی(د.1012) در شبه قاره گسترش پیدا کرد وشاگرد برجسته ی وی ؛ احمد سرهندی ] به رواج آن سرعت بیشتری بخشید.




سخنان بایزید:
سخنانی از بایزید منقول از کتاب بایزید بسطامی:
نقل است که او را گفتنند قومی گویند که: کلید بهشت کلمه ی لا اله الا الله است .گفت: بلی کلید بی دندانه در نگشاید و دندانه ی این کلید چهر چیز است : زبانی از دروغ وغیبت دور، دلی از مکر وخیانت صافی، شکمی از حرام شبهت خالی وعملی از هوی وبد عت پاک.
یکی نزد بایزید آمد واو را از اسم اعظم پرسید. بایزید گفتک مر ااسم اصغر حق دلالت کن تا من تو را بر اسم اعظم او دلالت کنم. آن مرد حیران ماند. آنگاه بایزید گفت: همه اسماس حق اعظم اند.
حق در دل اولیای خود مطلع گشت؛ بعضی از دل ها چنان دید که بار معرفت او نتوانست کشید، به عبادت مشغول گرداند.
((دنیا اهل د نیا را غرور اندر غرور است.و آخرت اهل آخرت را سرور اندر سرور است. ودوستس حق اهل معرفت را نور اندر نور.))
((خدای را به خدا شناختم وجز خدای ر ابه نور خدای عز وجل.))

((ثواب عارف از حق به حق باشد.))
((کمال عارف سوختن او باشد در دوستی حق ))

((شادی عارف-عارف به هیچ چیز شاد نشود جز به وصال دوست.))

(0 دل عارف از او شکوه نکند ولو این که با مقراض پاره پاره اش کنند. وهرگز از او نومید نمی شود واز مکر او ایمن نیست اگر چه به آمرزشش نوید دهند وبر او جز به اوکسی راهنمایش نمی شود ولو این که برآب وهوا رود. واز رنج او نیاساید اگر چه بر تخت شاهی نشیند واز او غافل نیست اگرچه در بازار باشد وبی او در زمین وآسمان آرام نیابد.))
((عارف طیار است وزاهد سیار))

شطحیات بایزید در شبه قاره:
نخستین صوفی که در شبه قاره به صورت جدی با شطحیات بایزید مواجهه داشته وآن ها را مورد بحث وبررسی قرار داده، هجویری است.  هجویری یک صوفی متشرع است وسعی می کند هر چه صوفیه ی بزرگ گفته اند خصوصا شطحیات آنان را ابتدا به معیار شریعت بسنجد وسپس در مقان توجیه وتفسیر آن ها با استفاده از کتاب وسنت برآید. معروف ترین شطح بایزید که بسیار محل مناقشه قرار گرفته سبحانی ما اعظم شانی است. هجویری چگونه می تواند این کلام معارض با شریعت بایزید را بپذیرد؟ او ذیل فصلی با عنوان ((الکلام فر الجمع والتفرقه)). اظهار می دارد که سالک از دو راه به مطلوب حقیقی دست خواهد یافت. کی از راه مجاهدت است که سالک با ریاضت و چله نشینی طی می کند ودیگری، راه مشاهده است که اختیار وسعی سالک در آن هیچ دخلی نذارذ و هر چه هست، موهبت خداوند است بدین ترتیب، حاصل راه نخست، تفرقه است ودر ثمره ی را ه دوم، جمع. ( هجویری،376:1387). فلذا خیر سالک در آن است که اگر هم مجاهدتی دارد، چشم به موهبت خداوند بدوزد تا از تفرقه رها گردد وبه جمع بپیوندد. هجویری با کشف مرض تفرقه، داوری آن را نیز تجویز می کندقرب نوافل – حدیث قری نوافل از احادیث قدسی است که صوفیه، فراوان از آن استفاده کر دهاند. بر اساس این حدیث، هجویری تاکید می کند که هرکه به این مقام برسد، موهبت حق نصیب او شده  و در این مقام است که کلام(سبحانی ما اعظم شانی)) از سالک صادر می شود.
چرا که حق بر وی مستولی شده وفعل او فعل حق است؛ همان گونه که خداوند به پیغمبرش (ص) فرمود: (ما رمیت اذا رمیت ولکن الله).(رمی،17:1367).
هجویری با آن که در فصل ((الکلام فی السکر والصحو)) صحو را بر سکر برتری داده وبدین ترتیب مقام جنید را  ا فضل  از مقام بایزید دانسته است.(همان:282)، ولی در فصل ((جمع وتفرقه)) بایزید را برصدر نشانده وصاحب مقام جمع انگاشته است. او در پایان همین فصل ، کلام خود را کامل می کند وضمن تقسیم مقام جمع به جمع سلامت وجمع تکسیر،بایزید را از غلبه ی حال محافظت  کرد واجازه نداد  او ذره ای پای خویش را از طریق شریعت  بیرون بگذارد. (هجویری،379:1387)
عقیده ی هجویری در باره ی شطح  بایزیدومقام معنوی وی، البته  در صوفیان  بعدی خصوصا صوفیان شبه قاره بی تاثیر نبود . در میان مشایخ  چشتیه، نظام الدین اولیا تمایلی به تفسیر وتوضیح شطحیات بایزید نشان نداد> در مورد شطح سبحانی معنقد بود که بایزید  در آخر عمر از آن مستغفر شد و گفت من این سخن نیکو نگفتم . من جهودی بودم .این ساعات زنار می گسلم واز سر مسلمان می شوم.(اولیا،231:1377). ولیکن شاگرد وخلیفه ی او نصر الدین محمد چراغ دهلی با وجودی که از روی تواضع، این دست سخنان را اندازه ی فهم نمی داند؛ اما باز تاکید می ند که این گونه کلمات، شطحیات عشاق است ومشایخ آن ها را از سر حال گفته اند . در جایی هم که با اصرار مریدان در تفسیر آن مواجه شده ، به سخنان هجویری تمسک جسته وبا ذکر حدیث قرب نوافل، اظهار می دارد که بایزید شطحیات را در حالت قرب حق بر زبان رانده است.(چراغ دهلی،238:1959-239). شاگرد چراغ دهلی ، گیسو دراز(9:1362 -10-12) نیز براساس عقیده ی وحدت وجود،معتقد است که عارف هرچند در جهان انسانی حضور دارد؛ ولی در حالت اتحاد وصال از اصل وجود،فیض ونور می گیرد واین گونه سخنان را که پرتو آن نور اصیل است، بر زبان می راند .از آن جایی که گیسود راز(44:1360) معتقد به رویت خداوند در این دنیا با چشم سر است، در جایی (همان:88)شطح سبحانی را به معنی رویت خداوند به وسیلهی بایرید در این دنیا دانسته والبته برای این که خود را به عرفان ابن عربی نزدیک کند، می نویسد(همان:38) که حق الحقیقت یا بود انسان کامل در شطح سبحانی خود را نشان داده است.

نتیجه:
از زندگی بایزید بسطامی اطلاعات خیلی دقیقی در دست نیست. فصیح احمد خئافی او را زاده سال131هجری نوشته است وجد او شروشان را والی ولایت قومس (کومش) دانشته است. بنا برخی روایات جد بایزید بسطامی زرتشتی بود وپدرش یکی از بزرگان بسطام بود.

.عشق عرفانی در عرفان بایزید جایگاه ویژه ای دارد. همچنین او را پایه گذار سکر وفنا در تصوف می دانند. گفته ی مشهور وی سبحانی ما اعظم شانی اشاره به همین مفهوم دارد.
بنا بربرخی روایات، بایزید از اصحاب جعفر صادق امام شیعیان بود .بعضی نظرات وی را معاصر محمد باقر و(شاگرد) جعفر صادق دو امام شیعه، می دانند در حالیست که وفات بایزید در قرن سوم(سال261هجری) می باشد حال آن که فوت امام صادق در سال148 هجری بوده است وتفاوت وفات ایشان 13سال می شود وکسی عمر بایزید را بیش از هشتاد سال ذکر نکرد.
بایزید از دو جهت در شبه قاره، خوش درخشید. یکی از جهت احوال ومقاماتی که از او در تذکره ها ومجالس ومکتوبات وملفوظات شبه قاره نقل شد ودیگر از جهت شطحیاتی که او بر سر زبان ها افتاد واقبال وانکار پارهای از مشایخ صوفیه ی شبه قاره را بر انگیخت. از میان صوفیان بزرگ شبه قاره،تنهه هجویری و سرهندی با نگاهی متفاوت به شطحیات بایزید نگریست اند. هجویری نگاهی متعدل ومبتنی بر شریعت، به شطحیات بایزید دارد و سر هندی سخت بر آن ها می اندازد.
بایزید بسطامی در سال261 در گذشت و او را در خانقاه وی دفن کر دند.


     












منابع وماخذ:

1-آریا ، غلامعلی، چشتیه، دانشنامه ی جهان اسلام، جلد 11، چاپ اول، تهران:کتاب مرجع ،1386.
2-احمد، عزیز، تاریخ تفکر اسلامی درهند ، ترجمه نقی لطفی ومحمد جعفر یاحقی،چاپ اول ،  تهران: کیهان و علمی فرهنگی ،1367.
3-اولیاء ، نظام الدین ،قوائدالفؤاد ، گردآوری حسن دهلوی ،تصحیح محمدلطیف ملک،به کوشش محسن کیانی ،چاپ اول ، تهران : روزنه ،1377.
4-باقی بالله ، کلیات ، مرتبه ابوالحسن زید فاروقی وبرهان احمدفاروقی ،چاپ اول،لاهور:دین محمدی پریس،1964.
5- بخاری، سید جلال الدین ، خلاصه الالفاظ جامع العلوم ، مرتب علاء الدین قریشی، تصحیح وتحشیه ومقدمه غلام سرور، اسلام آباد: مرکز تحقیقات فارسی ایران وپاکستان، 1371.
6-بدری کشمیری ، بدرالدین ،سراج الصالحین ، به تصحیحسید سراج الدین، اسلام آباد :مرکز تحقیقات فارسی ایران وپاکستان،1376.
7-محمد محسن آقا بزرگ طهرانی ، الذریعه الی تصا نیف الشیعه ،بیروت 1983.
8- یوسف اعتصامی، فهرست کتابخانه مجلس شورای ملی ایران، جلد 2،تهران 1311ش.
9-عبدالله بن عیسی افندی اصفهانی ، ریاض العلماء وحیاض الفضلاء، چاپ احمد حسینی ،قم 1401.
10-عبدالحسین حائری ، فهرست کتابخانه مجلس شورای ملی ، تهران ،جلد4، 1338ش، جلد5، 1345 ش.
11- محمد باقر بن زین العابدین خوانساری ، روضات الجنات فی احوال العلماء والسادات، قم1390-1392.







تاریخ آخرین ویرایش مطلب: تاریخ آخرین ویرایش: ۹۴/۰۴/۲۷ - ۰۱:۲۸
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
حسین از بناب(AAASS )
۹۴/۰۵/۰۱ - 22:51
این نظر توسط ارسال کننده محتوا حذف شده است.
این نظر توسط ارسال کننده محتوا حذف شده است.
این نظر توسط ارسال کننده محتوا حذف شده است.
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات
کاربران آنلاین (3)