فراموش کردم
رتبه کلی: 856


درباره من
سلام به همگی من امیرضا هستم
اهل اردبیل
19 ساله
قد 195
با معرفتمو با معرفتارو دوست دارم
بی معرفتا مواظب خودشون باشن

هر سوال دیگه ای دارین ببرسین
...................................................
ما نسل مار خورده و اژدهائیم
...................................................

...................................................
دوستان عزیز بهم مشاوره بدید :
به نظرتون بعد از این که فوق لیسانسم رو گرفتم فلافلی بزنم یا آب هویجی ؟ ؟؟؟ !!!
...................................................
ختــره 13 سالشه استاتوس گذاشته خیلی سخته ببینی عشقت دستاش تو دستای کس دیگس
من 13 سالم بود پشت کمدمو به امید پیدا کردن یه راه به سمت سرزمین نارنیا بررسی میکردم
...................................................
مجری اخبار رو حذف کنن و به جاش آهنگ "همه چی آرومه" رو بزارن بهتره
.................................................
سردرگم و مضطرب و ناامید رسیدم به یه کوه و صخره ای بلند و فریاد زدم : آیا امیدی هست ؟
جوابی آمد : داد نزن روانی ؛ بله : مدرسان شریف ؛ تلفن : بیست و نه دوتا شیش
................................................
رفتم دستشویی گوشیمم تو دستم بود ، دقیقا بالای مدخل توالت رفتم گوشیمو بذارم جیبم که یهو از دستم افتاد ، منم با یه حرکت انتحاری با پا با تمام قدرت زدم زیر گوشی زاااارت خورد به سقف دستشویی بعد پخش شد ! لاششو گرفتم ، درش پرت شد اونور ، باتریشم داشت میومد سمت سوراخی که با پام کنترلش کردم !
یعنی یه همچین آدم سریع الرفلکسی هستم من !!!
..................................................
کی از دوراهی های اصلی زندیگم توی بچگی این بود که هربار بستنی دو قلو میخریدم تو این میموندم که باید با دو دست بگیرم همون جور که به هم چسپیده بخورم یا جداشون کنم اول این یکی بعد اون یکی !
..................................................
.
راستش دارم به ازدواج با ایرانسل فکر می کنم از بس که هر روز بهم اس ام اس می ده یه جورایی بهش وابسته شدم !!!
..................................................
بعضیام هستن فک می کنن کین ، نه عموو !
من اسم تورو که می شنوم یه هفته بد شانسی میارم
چه برسه بخوام در موردت حرف بزنم !
.................................................
یعنی اگه رو نوشابه نمی نوشتن خنک بنوشید ، من میجوشوندم بعد میخوردم !!!
.................................................
دیروز به استاد گفتم :

استاد دو دیقیقه اومدیم خودتون رو ببینیم همش که پا تخته ای

بیا بشین دیگه !

کل کلاس له شدن:)) منم انداخت بیرون !
................................................
ترسناک ترین سوال : آخرین نفر کی دستشویی رفته !؟
...............................................
ساق پا چیست ؟

وسیله ای برای یافتن میز در تاریکی !
...............................................
یعنی من خودم رو یه یک لحظه جای این دخترای مجرد میزارم

خیلی حالم گرفته میشه که پسر خوشتیپ و خوشگل و تحصیل کرده ای مثل من

قصد ازدواج نداره !!
...................................................
جمعیت جهان = ۷,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ نفر

اگه من بمیرم = ۶,۹۹۹,۹۹۹,۹۹۹ نفر

همه ی اعداد عوض میشه ، قدر منو بدونید
...................................................
چند سال پیش چادر مادرمو سرم کردم و واسه خنده یهو مادر تا منو دید جفت دستاشو رو به آسمون برد و از ته دل خدا رو شکر کرد و گفت خدا رو صد هزار مرتبه شکر که دختر نشدی وگرنه هیچ امام و امام زاده ای هم نمیتونست تو رو شوهر بده با این دماغت!
..................................................
تلویزیون داره یه برنامه درباره علائم اعتیاد نشون میده. هر علامتی که میگه مامانم زیر چشمی با شک منو نگا میکنه.
هیچی دیگه یواش یواش احساس میکنم واقعا شاید موعتاد شدم
بدبخت باید زود معالجه بشم
................................................
یکی از سخت ترین و البته ناممکن ترین برنامه ریزی های ایرانیها در ایام فرخنده نوروز اینه که مثلا اگه امروز قراره خونه ۱۰نفر برن ، توی هرخونه چقدر بخورن که توی هر ۱۰تاشون به یه مقدار مساوی خورده باشن !!! دانشمندان هم هنوز در حالت Please Wait هستن
..................................................
مثل ماهی پر ویتامین
مثل سبزه پر از کلروفیل
مثل سمنو پر از قند
مثل سنبل پر از رنگ
مثل سیب پر از خاصیت
و مثل سکه پر از قیمت هستم !
اینا خصوصیات شخصی بنده بود ، فرستادم تا در جریان باشید
من مبخوام درسمو ادامه بدم
.................................................
یه بارم GLXم رو بردم نمایندگی گفتم آقا این چرا از جیب درنمیاد ؟ یارو گوشی رو گرفت تست کرد گفت مشکل از جیب شلوارتونه !!!
هیچی دیگه رفتم یه شلوار جدید خریدم درست شد ؛ حالا شما هی راه به راه عیب بزارید روی گوشی !
................................................
موضوع انشای این روزهای مدارس کشور :
علم بهتر است یا پراید ؟؟؟
.................................................
.
قانون نانوشته ای از جناب خود بندم:
؛ !
...................................................
یکی از سوالات بنیادین بشر در طول اعصار این بوده که نفر قبلی دمپایی های دستشویی رو چجوری از پاش دراورده که موقع پا کردنش هر کدوم یه وره ؟؟؟
................................................
خواستم یه حقیقتی رو واستون بگم بعد دیدم تنبل میشید ، خودتون برید کشفش کنید ! اولش با ط سه نقطه شروع میشه
...................................................








اها راستی خواهشا دختر خانومای محترم
اصا کی به شما گف بیا بریم بیرون دوس شیم اخه خودتو جنیفر لوپز فرض میکنی اخه دی

ولی تقاضای دوستی هیچکس درون سایت رد نمیشه
همتونو بسیار بسیار دوست میدارم
ودر اخر






.
آدما کلا سه دستن :
یا منو دوس دارن
یا دوس دارن منو دوس داشته باشن
یا اصن آدم نیستن
یه همچین آدم احترام گذار به سلایق مختلفی هستم !

برو حالشو ببر

دورو بر ما نپلک خطر ناکه داش هر چی لاته تو این شهر طرفداره ماس
حله دادااااااااااااش
و البته خواهران گرامی
گرگ گرسنه (AMIRREZAJAHAN )    

درس زندگی همه بیااااااااااااااان

منبع : http://h0111.blogfa.com/
درج شده در تاریخ ۹۱/۰۲/۰۷ ساعت 10:39 بازدید کل: 1398 بازدید امروز: 139
 
امروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم ! اگه دل به درددلم بدین قضیه دستگیرتون میشه …
پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمینو زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی! زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و… خلاصه فریاد میزدم که دیدم یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمی رسید هی می پرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید…

منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم! اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و … دخترک ترسید و کمی عقب رفت! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت شدم! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم!


ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم، اومد جلو و با ترس گفت: آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! دوستم که اونورخیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین! اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره …

دیگه نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من! این فرشته ی کوچولو چی میگه؟!

حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم! کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود، توان بیان رو ازم گرفته بود! و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد!

یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمیکنه! … اما دریغ از توان و نای سخن گفتن!

تا اومدم چیزی بگم، فرشته ی کوچولو، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد! اون حتی بهم آدامس هم نفروخت! هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه! چه قدرتمند بود!

همیشه مواظب باشید با کی درگیر میشید! ممکنه خیلی قوی باشه و بد جور کتک بخورید که حتی نتونید دیگه به این سادگیا روبراه بشین …

هر کی مظر نده چچل بشه

تاریخ آخرین ویرایش مطلب: تاریخ آخرین ویرایش: ۹۱/۰۲/۰۷ - ۱۰:۴۰
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
2
3
4
1 2 3 4


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات
کاربران آنلاین (0)