شاید تا به حال نام فرقه وهابیت را شنیده باشید، فرقه ای که تفاسیر بسیار خشن و دور از عقل را از اسلام ارائه نموده و دشمنان اسلام آن را به عنوان دستمایه ای برای ارائه چهره ای کریه و دور از واقعیت از اسلام به کار گماردند ..
محمدابن عبدالوهاب در سال 1115 هجری در شهر عیینیه از توابع نجد عربستان به دنیا آمد،«پدر بزرگ محمد بن عبدالوهاب، یک یهودی به نام «سلیمان قرقوزی» بود که از خانواده یهودیان معروف «دونمه» به شمار می رفت که پس از اظهار مسلمانی، از ترکیه به دمشق و از آنجا به حجاز مهاجرت کرده بود.»
همچنین پدر وی قاضی شهرحریمله و از علمای طراز اول شهر به حساب می آمد .وی فقه حنبلی را در زادگاه خویش و نزد پدرش آموخت و برای ادامه تحصیل رهسپارمکه و از آنجا عازم مدینه منوره شد و مدتی را نزد شیخ عبد الله بن ابراهیم ابن سیف ونیز افرادی چون سلمان الکردی و محمد حیات السندی مشغول تحصیل شد.وی درمدینه استغاثه مردم را در کنار قبر پیامبر ایراد گرفته و بر زائرین قبر رسول خدا زبان اعتراض می گشود و آنرا عین شرک می دا نست.
بعد از مدتی راهی نجد شد و از آنجا به بصره رفت و از شیخ محمد مجموعی استفاده علمی کرد . در خلال این مدت از بسیاری از سنتها و رفتارهای دینی مردم ایراد می گرفت که در نهایت مردم بصره او را از شهر اخراج کرده و وی پس از اقامتی کوتاه در بغداد،کردستان،همدان ، اصفهان،و قم در نهایت به حریمله مراجعت نمود و نزد پدرش عبدالوهاب اقامت گزید. وی در ادامه خرده گیریهایی که در مدینه و بصره نسبت به سنتهای دینی داشت ، به عقاید اسلامی مردم نجد هم زبان اعتراض گشود و این رفتار سئوال برانگیز شیخ نهی و نصیحت پدرش را به دنبال داشت . اما او برخلاف نصیحتهای پدر این رفتار را ادامه داد که در نهایت میان او و پدر و برادرش اختلاف و نزاع به وجود آمد و حتی برادرش سلیمان بن عبد الوهاب از مخالفان سر سخت وی شد و بعدها کتابی در رد اندیشههای او نوشت . احمد زینی دحلان در این رابطه می نویسد: «پدر وی همانند دیگر علما در فرزندش آثار الحاد و بی دینی را حدس می زد و او را سرزنش نموده و مردم را از ارتباط با وی بر حذر داشت» 2