بنگر ز بدوِ خلقت، ز طلوع آفرینش ز پیامبرّی آدم، ز نبوت آخرینش
لب لعل برگشایم که هوای پاک جویم نرسم به آرزویم، اگر از رهش نجویم
رهش از دل طبیعت، بنشان نهال و هسته نبُرش درخت ای دل، همه فوج و دسته دسته
ندهی دودِ بنزین به هوای پاک شهرم که بلای جان من شد همه آه و سوز و دردم
همه دوده ها که خیزد نرسد به ماه و سالی که شود که مار افعی به نشان و خط و خالی
نزنی تیشه ریشه که خطا ز دست خویشِ که چگونه کار قیچی که برای کار ریشِ
بنهیم عزم بر جزم، برویم راه پاکان که هوای پاک جستتن بُوَدش چه سهل و آسان
اَسَفا از آن بِلادی که نهنگ وار خیزند به جهان همیشه ای دل، به جَدَل به فکر خویشند
هدف از همه تلاشم که سعادتی در این است که هوای پاک راهیست که سلامتی در این است
به تجلی نگاهت به سلامتی سعادت به هوای پاک عادت، همه سعی ما نهایت
شعر از حسین گنجی