مسافر
.........................
مسافر به کجا می روی ؟
چرا دل غمین و ناراحتی ؟
چرا دلشکسته پر بسته ایی ؟
اندیشه ات چیست ؟
از چه کسی فرار میکنی ؟
از خودت یا شبیه خودت ؟
از آن ها که قدر تو را ندانستند ؟
یا از آن ها که قلب ترا شکستند ؟
مسافر مرا نیز با خودت ببر ؟
مرا که مدتی است اسیر دنیا شده ام .
مرا که ندانسته تکیه بر آدم ها شده ام .
مسافر من نیز همچون تو خسته ام .
من خسته از خودم .
آری مسافر منم همسفر توام .
من می گریزم از نداشته هایم .
انسانیت فنا شده ام .
عشق خدایی خفته در روح و تنم .
سجده ی نداشته در پیشگاه دلبرم .
یک کار نیک ننوشته در پرونده ام .
آری مسافر منم مسافر جاده بی انتهای دلبرم .
منم همانند تو همیشه در سفرم .
فقط نمی دانم کی وقت خداحافظی است با جان و تنم .
کی میشود آن لحظه سخت پرواز از تنم ؟
کی میشود آن لحظه دیدار دلبرم ؟
آری مسافر منم یک مسافرم .
نوشته : حسین حامی