فراموش کردم
اعضای انجمن(447) شعری تکان دهنده درباره امام زمان حضرت مهدی عدالت و لطف خدا پیامبر اکرم : توبه زیباست ولی در جوانی زیباتر قدرت بدنی حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام در جوانی بی حسین احساس پیری میکنم ارتباط با مدیریت انجمن مذهبی
جستجوی انجمن
حسین حامی (Heboot )    

مرد آینه ایی

درج شده در تاریخ ۹۱/۰۱/۳۰ ساعت 18:27 بازدید کل: 2960 بازدید امروز: 168
 

مرد آینه ایی 

.................

در تاریکی اتاق و نور ضعیف شمع جلوی آینه ایستاده بودم .

ابتدا چیزی نمی دیدم .

تا بالاخره هیکل مردی نمایان شد .

هیکلی نامتعادل و نامتناسب .

صدایم را  از انتهای حلقم بیرون راندم .

کیستی ؟

جوابی نشنیدم .

ترس در وجودم رخنه کرد .

احساس کردم .

می خندد .

دوباره با تمام قدرت به گل نشسته ام صدا زدم .

کیستی ؟

خنده اش به قهقهه تبدیل شد .

قهقهه ایی که وجودم را به سیخ کشید .

دردی عجیب وجودم را فرا گرفت .

دردی که از فرق سر شروع شد .

و از انگشتان پاهایم بیرون رفت .

آینه کم کم روشن شد .

و من دیگر به راحتی حجم بدن مرد آینه ایی را دیدم .

چشمانش برق عجیبی داشت .

سخن را آغاز کرد .

ترا چه می شود حامی ؟!!!

اشکی که از ترس بر حدقه چشمانم ظاهر شده بود .

پایین ریخت .

گفتم : تو کیستی مرد آینه ایی ؟

دستش را به طرفم دراز کرد .

دستش را لمس کردم .

یک احساس نامطلوب دیگر وجودم را پر کرد .

دستم را کشیدم .

و خیره خیره وراندازش کردم .

و این بار او سخن آغاز کرد .

من توام حامی .

با تپق زدن گفتم :

ولی من به زشتی تو نیستم .

من من به بد هیکلی تو نیستم .

لبخند تلخی بر لب راند و گفت :

حامی تو مسول تمام زشتی های منی !!!

من ؟

بله شما . شما که گناه می کنید و شرم از خالق نمی کنید .

شما که ناسزا می گویید و غیبت می کنید .

شما که هزاران فسق و فجور انجام می دهید و ککتان نمی گزد .

بله شما را می گویم .

من تجسم اعمال کثیف توام حامی .

تا وقت باقی است از خدا شرم کن و انابه ایی کن شاید من برگردم .

تو مرا اسیر هوی و هوست کرده ایی حامی .

شرم بر تو و امثال تو باد .

بدا به حالت اگر با من محشور شوی .

اشک های چشمش سرازیر شد .

از خودم خجالت کشیدم .

صدایش را بلند کرد از خودت نه از خدا خجالت بکش حامی .

لرزه بر اندام افتاد .

صدای چرق و چروق استخوان هایم را شنیدم .

بی اختیار دست هایم را سوی معبود دراز کردم .

و از ته دل داد زدم خدایا خوار و ذلیلم نکن .

ای بنده نواز مهرپرور .

اشک امانم را برید .

صورتم غرق اشک بود .

و دید چشمان ضعیف .

نمی دانم چقدر گذشت که .

به آینه نگاه کردم .

و دیدم خودم را که می گریم .

دوستان گلم خسته که نشدید .

آفرین بر شما که نوشته های حامی را می خوانید .

نظر و امتیاز یادتون نره .

دوستدار شما داداش حامی .

 

نوشته : حسین حامی                                                                             

 

تاریخ آخرین ویرایش مطلب: تاریخ آخرین ویرایش: ۹۱/۰۲/۰۳ - ۲۳:۴۲
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
2
3
4
5
6
1 2 3 4 5 6


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات
کاربران آنلاین (0)