فراموش کردم
رتبه کلی: 368


درباره من
من یک ایرانیم
ازتبار کوروش داریوش وکریم زند
ازتبارصلاح دین ،کاوه وسورنا، ججو خان ونادر و دیاکو
ازتبار ستار باقرخان وبابک ودادشاه ومیرزای کوچک
من ایرانیم ازتبار آنانکه درچالدران وتنگستان ودشتستان و شمال , شمال خراسان
دم تیغ دشمنان ایران جان دادند
تا ما ایرانی بمانیم
ازتبار آنانکه اصفهان را نصف جهان کردند
من فرزند ایرانم هرتکه ازجانم از هرجای ایران است آذربایجان بلوچستان کردستان خوزستان لرستان سیستان خراسان کرمانشاهان من فریاد کوروش درگوش رستم ستار خان وباقرخان وکلاه چرمینه ام فریادی که میگوید ایران را میراث همه اقوام ایرانی گزاردم ازهر قوم وزبانی که هستید اورا حفاظت کنید ازشر اهریمنان واز یاوه تفرقه افکنان

***********************
افتخارمی کنم یک کورد هستم

***********************

مسلمانم وپیرو راهرو انبیاء الهی وامامان معصوم

**********************
********************
********************
**********************
********************
اکانتم جای انسانهای شریف و با

جنبه و خاص است

خواهشن اگه آدمه بی جنبه ایی هستید پیام دوستی ندید

هر کسی رو اد نمی کنم پس اگه اد نشدین به درک


به هیچ پیامی جواب داده نمی شود
برو خوش باش

************
کاردا جوزانی
اهل باجگیران قوچان

اصالتن بانه ای
کاردا جوزانی (JOZANI22 )    

خروس بی محل

درج شده در تاریخ ۹۵/۰۷/۱۰ ساعت 10:49 بازدید کل: 232 بازدید امروز: 231
 

 

 
این ضرب‌المثل را معمولا در مورد افرادی به کار می‌برند که بی‌موقع حرفی را می‌زنند و یا در میانه کار و یا کلام دیگران ورود می کنند و باعث بر هم خوردن آن می‌شوند.
 
اما باید دید که چه داستان تاریخی در پس این ضرب‌المثل قرار دارد؟
 
می گویند که کیومرث پادشاه ایرانی پسری داشت که بسیار به او علاقه داشت. پسرک هر روز بر بالای کوه می‌رفت و دعا می‌کرد و با خدای خود حرف می‌زد.
 
کیومرث هم برای دیدار او در نیمروز خود را به بالای کوه می‌رساند و برای او آذوقه می‌برد.
 
روزی از قضا او به روال معمول به سمت کوه می‌رفت که در راه جغدی را دید. بسیار نگران شد. به بالای کوه که رسید، دید پشنگ پسرش از بین رفته. می‌گویند که از همین زمان بود که صدای جغد شوم و بدیمن شناخته شده است.
 
پس از آن روزی رسید که کیومرث برای جنگ با دشمن عازم سفر بود. در میانه راه خروس سفیدرنگی را دید که با ماری به جنگ درآمده و مدام بر آن با  نوکش ضربه وارد می‌کند و نهایتاً بر او غالب می‌شود.
 
کیومرث این اتفاق را نیک و خوش یمن می‌پندارد. آن خروس را به قصر برده و نگهداری می‌کند.
 
از قضا در جنگ با دشمن هم پیروز می‌شود و به همین ترتیب آن خروس و صوت آن را خوش‌یمن می‌خواند.
 
معمولا خروس هنگام روز بانگ بر‌می‌دارد و چون هنگامه شب می‌رسد تا پایان شب و طلایه روز و روشنی دیگر بانگ بر نمی‌آورد.
 
از قضا روزی خروس موصوف شب‌هنگام بانگ برداشت. همگان تعجب کردند اما زمانی که فهمیدند در همان زمان کیومرث از دنیا رفته بانگ خروس را بی‌موقع و بی‌محل خواندند.
 
از همین رو از آن زمان خروسی را که در هنگام شب بانگ برآورد، خروس بی‌محل می‌خوانند.
 
این اصطلاح را معمولا در قبال کسی به کار می‌برند که ناگهان و در زمانی نامناسب به میانه کلام و یا کار شخص دیگری وارد می‌شود.
این مطلب توسط محراب عبوسی بررسی شده است.
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
2
3
4
1 2 3 4


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات
کاربران آنلاین (0)