فراموش کردم
لطفا تایپ کنید...
رتبه کلی: 3778


درباره من
سلام
.
.
میلاد هستم
.
18ساله
.
سوم تجربی
.
دوستامو دوستشون دارم
.
در ضمن اگه به مطالبم نظر بدین به مطلباتون حتما نظر میدم.
**********************
چقدر سخت است لبزیز باشی از"گفتن"ولی....در هیچ سویت محرمی نباشد.
**********************
هرکه با ما دوست باشد سرور و سالار ماست/یاد او درمان ما و قلب او در قلب ماست.
میلاد صباغ زاده (MILADTANHA91 )    

داستان

منبع : golnaz1374.blogfa.com
درج شده در تاریخ ۹۱/۱۱/۰۹ ساعت 18:02 بازدید کل: 183 بازدید امروز: 101
 


زن جوان: يواش تر برو، من مي ترسم.
مرد جوان: نه، اينجوري خيلي بهتره.
زن جوان: خواهش ميکنم ، من خيلي مي ترسم.
مرد جوان: خوب، اما اول بايد بگي که دوستم داري.
زن جوان: دوستت دارم، حالا ميشه يواش تر بروني.
مرد جوان: منو محکم بگير.
زن جوان: خوب حالا ميشه يواش تر بري.
مرد جوان: باشه به شرط اينکه کلاه کاسکت منو برداري و روي سر خودت بذاري، آخه نميتونم راحت برونم، اذيتم ميکنه.

روز بعد واقعه اي در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سيکلت با ساختمان حادثه آفريد. در اين سانحه که به دليل بريدن ترمز موتورسيکلت رخ داد، يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري درگذشت. مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود. پس بدون اينکه زن جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمي مي آيد و بازدمي ميرود. اما زندگي غير از اين است و ارزش آن در لحظاتي تجلي مي يابد که نفس آدمي را مي برد. 

منبع: golnaz1374.blogfa.com

تاریخ آخرین ویرایش مطلب: تاریخ آخرین ویرایش: ۹۱/۱۱/۰۹ - ۱۸:۲۱
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات
کاربران آنلاین (0)