سلام دوستان عزیز
شاید این آخرین مطالبی باشه که میذارم
شایدم دیگه سایت نیام....نمی دونم چرا ؟؟؟
یکی داد میزد
یکی بار مردم رو تاب میزد
اون یکی هم کلاه چپ رو راست میکرد...
باخنده وارد شد...؟
خنده ای که نه از دلش بو نه چیز خنده دار
تنــــها به خودش میخندید....
به خودی که از خودش بی خود بود
نه بخاطر من ..........
بلکه بخاطر ــــــ خاطره هایش که از تلخیه آن می سوخت...؟
از اول شروع شد .... شروعی که پایان نداشت...؟
شروعی که توش سختی و نابودی بود
ولی نشانه ای از پیروزی نبود...
شوعی که پدر و مادرم را عذاب داد
تا برسه به عذاب کشیدن من .../
شروعی که از صبح و شبش تا پای مهتابش سوختمو تاختم ...
شروعی که نای شروع نداشت
شروعی که پایان نداشت ...؟
دلم من کرده هـــواتو ....
هــــوای مهربونیاتو
هوای با تو
هوای هواتو
دلم من کرده هــــواتو ....
هوای مردونگی هان
هوای بزرگیت
هــــوای ......خودمــــ
ههــــ..
آدمها بزرگ میشنو عوض میشن
آخرشـــــم عوضی میشن .../.
پایان ..../.