یه عمره از تو با خودم دروغ میگم
تویی که خیلیارو بهم ترجیح میدی
صد بار گفتم بی تو میمیرم و رفتی
من باورم میشه بگو که نشنیدی
آخر یه روزی پای تو از دست میرم
میمیرم و یک بارم منو ندیدی
شاید یکم زود دست من رو شد که هر بار
گفتم بهت حال من خرابه دیر رسیدی
دلتنگتم حضورتو نیاز دارم
این فاصله س...
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزلها بمیرد گروهی بر آنند کاین مرغ شیدا کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد شب مرگ از بیم آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد من این نکته گیرم که ...
اندیشههای پوشالی. نگاههای سرد و بی روح .ماندنهای به اجبار روزهای پر از تکرار. تکیه گاهی از بغض و نا باوری تمامِ خواستههای بی جواب. آرزوهای دفن شده با این همه چرا دل به رفتن نمیدهم ؟ کجای بازیِ روزگار کیش و مات شدهام ؟
...
مگر خودت نگفتی خداحافظ؟
پس چرا وقتی گفتم "به سلامت" نگاهت تلخ شد؟
برو به سلامت . . .
دیگر هم سراغم را نگیر!
خسته تر از آنم که بر سر راهت بنشینم
ودلیل رفتنت را جویا شوم ......