خسته اونی نیست که خوابیده
خسته اونیه که نمی تونه بخوابه

یادت هست….؟!
روزی پرسیدی این جاده کجا میرود…؟!
و من سکوت کردم…
دیدی …! جاده جایی نرفت…!
آن که رفت ، تو بودی

اکنون تو با مرگ رفته ای
و من اینجا تنها به این امید دم میزنم
که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم.
این زندگی من است

باز هم دیدمش
نه این که بغض کنم.نه
فقط از دور هزار سال پیر شدم

گاهی از خیال من گذر می کنی . . .
بعد اشک می شوی . . .
رد پاهایت خط می شود روی گونه ی من . . .
کنار آمدم با نبودنت !
به حرمت دلم دیگر با کسی کنار نمی آیم!
خیلی که دلم بگیرد گریه میکنم !
