تو میتوانی روسری نصفه نیمه ات را هی برداری و دوباره بزاری ...!
میتوانی گاهی باد بزنش کنی ...!
میتوانی مانتوی سفید کوتاه نازک چسبان بپوشی تا گرمت نشود ...!
فرض کن اینها بلد نیستند مثل تو باشند !
فرض کن اینها عادت کرده اند به این پارچه ی سیاه در این گرما !
فرض کن گرمشان نمیشود !
فرض کن تو روشنفکری و اینها امل !
آخر تو چه میدانی چادر ، ترنم عطر یاس در فضای غبار آلود دنیاست ...؟!
آخر تو چه میدانی حجاب ، خنکا و زیبایی به وجود هر دختر مینشاند ...؟!
تو میتوانی خوش باشی به عرق نکردن در دنیا ...
" خنکای بهشت گوارایتان دختران چادری "