|
آلبوم:
soo0k0oot
![]()
کد برای مطالب، وب سایت و وبلاگ:
بازدید کل:
127 بازدید امروز: 127
توضیحات:
بانوی من! از شانههات شروع کنم برسم به دستهایت و یا از دستهایت بروم بالا؟ یک وقت نگاهم نکنی! دستپاچه میشوم و لبهایت را میبوسم نوشتههات را بزرگ میکنم میچسبانم به آینه که به جای خودم تو لبخند بزنی من با صدای نفس کشیدنت هم عاشقی می کنم حتی اگر آرام و بی صدا خودم را بگذارم در دستهایت و بروم...! حتی وقتی از کنارت رد شوم برای پرت نشدن حواست بوی تنت را پُک بزنم...! نه! تو را با هیچ چیز عوض نمیکنم حتی با زندگی . . . ! . . . این سه تا نقطه را برای تو گذاشتهام عشق من! همیشه اینها نشانهی سانسور نیست، هزار حرف و تصویر و خاطره در آن خوابیده . . . ! مثل من که وقتی نگاهت کنم سه نقطه بیشتر نمیبینم تو من و خدا . . . !
درج شده در تاریخ ۹۳/۱۰/۱۱ ساعت 01:00
برچسب ها:
لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید. |
کاربران آنلاین (2)
|
به علت هزینه های بالا ممکن است سایت از دسترس خارج شود.
لطفا ما را در اینستاگرام دنبال کنید.
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوهای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
عقل میخواست کز آن شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
دیگران قرعه قسمت هم بر عیش زدند
دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد
جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت
دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد
حافظ آن روز طربنامه عشق تو نوشت
که قلم بر سر اسباب دل خرم زد