فراموش کردم
رتبه کلی: 2166


درباره من
هستی رادفر (abad )    

از تو میگذرم

درج شده در تاریخ ۹۱/۰۹/۰۱ ساعت 20:46 بازدید کل: 341 بازدید امروز: 131
 

از تو میگذرم  

 

از تو میگذرم بی آنکه دیگر تو را ببینم ،

از تو میگذرم بی آنکه خاطره ای را از تو بر دوش بکشم ،

 

نمیخواهم دیگر طعمی را از عشق بچشم.

 

از تو میگذرم ، تویی که گذشتی از همه چیز ،

 

این را هم فراموش میکنم ، جای من در اینجا نیست!

 

میروم تا آرام باشی ، تا از شر من و احساسم راحت باشی ،

 

میروم تا روزی پشیمان شوی ،حیف احساسات عاشقانه ام بود ،

 

میروم تا با کسی دیگر همنشین شوی

 

از تو میگذرم و شک نکن که فراموشت میکنم ،

 

هر چه شمع و شعله و آتش بود را در قلبم خاموش میکنم ....

 

نه اندیشیدن به تو فایده دارد ، نه فکر کردن به خاطره هایت ،

 

حالا آنقدر به دنبالم بیا تا خسته شود پاهایت....

 

تو لیاقت مرا نداری ، از تو میگذرم تو ارزشی برایم نداری....

 

کارت شده بود دلشکستن و بی وفایی ،

 

روز و شب من این شده بود که از تو سوال کنم کجایی؟؟

 

چرا پاسخی به دل گرفته ام نمیدهی ،

 

چرا سرد شده ای و مثل آن روزها سراغی از من نمیگیری؟

 

فکر کرده ای کیستی، برو با همان عاشقان سینه چاکت ،

 

برو که تو با یک نفر راضی نیستی!

 

از تو میگذرم بی آنکه تو را ببینم ،

 

محال است دیگر برگردم ، حتی اگر از غم و غصه بمیرم....

 

از تو میگذرم و بی خیالت میشوم ،

 

شک نکن بدون تو از شر هر چه غم در این دنیاست راحت میشوم

 

اشتباه گرفته ای ، من آن کسی که میخواهی نیستم ،

 

تا هر چه دلت خواست با دلش بازی کنی ،

 

میروم تا حتی نتوانی یک لحظه هم نگاهم کنی....

 

از تو میگذرم بی آنکه لحظه ای برگردم و تو را ببینم ،

 

یک روز بیا تا حساب تمام بی محبتهایت را از قلب شکسته ام برایت بگیرم....

 

عشق در قلب ما  

 

عشق در قلب ما 

 

هر شب مرا با خود میبری ،

 

میبری به جایی که تاریک است و روشنایی آن تویی

 

هرشب مرا به اوج میبری ، میرسیم به جایی که نگاهت همیشه آنجا بود

 

ما یکی شده ایم با هم ، همیشگی شده عشقمان، بگو از احساست برای من...

 

همیشه میگویم تو تا ابد برایم یکی هستی ،

 

یکی که عاشقانه دوستش دارم ، یکی که برایم یک دنیاست....

 

دنیای زیبایی که درون آنم ،

 

ببین یک دیوانه دائم نگاهش به چشمان توست ، من همانم!

 

ببین که حالم ، حال همیشگی نیست ، اینجا ، همینجایی که

 

هستی باش، که قلبم بدون تو زنده نیست

 

ما عاشقانه مانده ایم برای هم ، من برای تو هستم و تو برای من ،

 

تمام نگاهت را هدیه کن به چشمان عاشق من...

 

هر زمان فکر بی تو بودن میکنم نفسم میگیرد،

 

اگر نباشی قلبم بی صدا میمیرد،مثل حالا باش ،

 

مثل حالا عاشقانه دوستم داشته باش ، نه اینکه فردا بیاید و  بیخیال ما باش....

 

گفته بودم که با تو نفس میگیرم ،

 

گفته بودم با تو در این زندگی تنها رنگ عشق را میبینم ،

 

رنگی به زیبایی چشمانت ،

 

اگر دست خودم بود دنیا را فدا میکردم برای همیشه داشتنت

 

تو را با هیچکس عوض نمیکنم ، عشقت را همیشه

 

در قلبم میفشارم و به داشتنت افتخار میکنم

 

تو را که دارم دیگر تنهایی را در کنارم احساس نمیکنم ،

 

غم به سراغم نمی آید و دیگر به جرم شکستن اعتراف نمیکنم!

 

ما یکی شده ایم با هم ، گرمای زندگی با تو بیشتر میشود

 

و اینجاست که دیوانه میشود از عشقت دل عاشق من...

 

اوج احساس عشق 

 
عشق من ، قلبت را فشرده ام در آغوشم
 

میرویم تا اوج احساس عشق ، تا برسیم به جایی که نبینیم 

 

هیچ غمی را در سرنوشت

 

تا برسیم به جایی که من باشم و تمام وجودت ، بیخیال همه چیز، 

 

باز کن برایم آغوشت

 

عشق من ، تو را در میان خویش گرفته ام ، من که از آغازش هم عاشق تو بوده ام ،

 

من که در تمام سختی ها در کنارت بوده ام ،

 

تو چقدر خوبی که تا اینجا هم از دلت راضی بوده ام...

 

شب میشود و دلتنگی هایم بیشتر ، چرا نمی رسد فردا ،

 

چند قطره اشک هم بیشتر....

 

فردا برسد و باز تو بیایی ، من تو را ببینم و تو با عشق کنارم بمانی ...

 

عشق زیبای تو ، من عاشقم ، تمام احساستم به حساب قلب تو

 

خوب هوای قلبم را داری ، همین را میخواستم از خدا ،

 

تو چه احساس زیبایی داری ، همین است که همیشه شادم ،

 

همین است که همیشه با آرامش شبها را میخوابم....

 

عشق تو اینجاست در قلبم ، قلبی که درگیر است با یادت ،

 

خودت هم میدانی خیلی وقت است که میخواهمت

 

عشق من ، سرت را بگذار بر روی شانه هایم ، بگذار سکوت باشد بینمان تا بشنوم صدای نفسهایت،

 

تا برسم به جایی که در بر بگیرم تمام احساسات زیبایت را...

 

احساسی از تو ، که با آن به اینجا رسیده ام ،

 

که من هم مثل تو با احساس شدم و در ساحل دلت امواج مهربانت را 

 

در میان گرفته ام

 

با تو همیشه در اوج عشق به سر میبرم ، با تو هر جا که بخواهی میروم ،

 

با تو عاشقم و همیشه به قلبت عشق میدهم ...

 

عشق میدهم تا عاشقانه بمانیم ،

 

تا هر جا رفتیم در آغوش هم ، این شعر را برای هم عاشقانه بخوانیم.....

 

 سوز عشق 

 

 سوز عشق

 

فکر کردن به تو ، کار شب و روز من شده ،

 

بس که حالم گرفته است ، چشمانم غرق در اشکهایم شده ....

 

دیگر گذشت ، تو کار خودت را کردی ، دلم را شکستی و رفتی ....

 

همه چیز گذشت و تمام شد ، این رویاهای من با تو بود که تباه شد...

 

انگار دیگر روزی نمانده برای زندگی ،

 

انگار دیگر دنیای من بن بست شده ، راهی ندارم برای فرار از غمهایم...

 

این هم جرم من بود از اینکه برایت مثل دیگران نبودم،

 

کسی بودم که عاشقانه تو را دوست داشت ،

 

دلی داشتم که واقعا هوای تو را داشت ....

 

دیگرگذشت ، حالا تو نیستی و من جا مانده ام ،

 

تو رفته ای و من بدون تو تنها مانده ام ،

 

تو نیستی و من اینجا سردرگم و بی قرار مانده ام....

 

فکر دل دادن و دلبستن را از سرم بیرون میکنم ،

 

هر چه عشق و دوست داشتن است را از دلم دور میکنم،

 

اگر از تنهایی بمیرم هم دلم را با هیچکس آشنا نمیکنم....

 

دیگر بس است ، تا کی باید دلم را بدهم و شکسته پس بگیرم،

 

تا کی باید برای این و آن بمیرم؟

 

در حسرت یک لحظه آرامشم ،

 

دلم میخواهد برای یک بار هم که شده شبی را بی فکر و خیال بخوابم...

 

تو هم مثل همه ، هیچ فرقی نداشتی ،

 

هیچ خاطره ی خوبی برایم جا نگذاشتی ،

 

حالا که رفتی ، تنها غم رفتنت را در قلبم گذاشتی....

 

گرچه از همان روز اول میخواستمت ،

 

گرچه برایم دنیایی بودی و هنوز هم گهگاهی میخواهمت ،

 

اما دیگر مهم نیست بودنت ، چه فرقی میکند بودن یا نبودنت؟

 

سوز عشق تو هنوز هم چهره ام را پریشان کرده ،

 

دلم اینجا تک و تنها راهش را گم کرده ،

 

این شعر را برای تو نوشتم بی پرده ،

 

هنوز هم دلت نیامده و خیالت ، خیال مرا پریشان کرده ....

 

تاریخ آخرین ویرایش مطلب: تاریخ آخرین ویرایش: ۹۱/۰۹/۰۱ - ۲۰:۴۶
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات
کاربران آنلاین (0)