
...................................................................
به نام پروردگار ازلی و ابدی
سپاس و اعتذار
"اَلشَّمسُ وَالقَمرُ بِحُسبانٍ"
سپاس پروردگار مهربان را که حکمت آشکار و پنهانش را در قضا و قدر حکیمانه اش می بینیم، و شکر می کنیم هر آنچه را بر ما مقدر نموده است. باور متقن داریم بر اینکه همه از اوئیم و بسوی او رجعت خواهیم داشت، پس بر مقدراتش توکل می کنیم و سر تعظیم بندگی فرود می آوریم.
بدین وسیله از کلیه همشهریان گرامی، همکاران ارجمند، همسایگان شریف، خویشاوندان، آشنایان و دوستان بزرگوار که در جریان دوره درمان و نیز مراسم تشییع و تدفین و مجالس ختم پدر عزیزمان، شادروان فتاح عباسی اقدم، به انحاء مختلف موجبات تسلای خاطر خانواده مرحوم را فراهم نمودند، کمال قدردانی را ابراز نموده، برای تمام بزرگواران سلامت و عافیت آرزومندیم. امید است همواره در ادای فرایض اسلامی و پاسداشت حرمت های ارزشمند دینی و بومی خویش همراه و همدل بوده و قدردان و شکرگذار این همت و قرب معنوی باشیم. از اینکه بواسطه تألمات روحی، امکان عرض ادب و قدردانی بایسته و شایسته از شما بزرگواران میسر نگردید، پوزش خواسته و طلب حلالیت می نمائیم. از خداوند بخشاینده، برای آن مرحوم و نیز برای تمامی درگذشتگان شما بزرگواران، علو درجات الهی و حلاوت مائده های بهشتی آرزومندیم.
تقدیم به مقام ارزشمند همه پدران بزرگوار:
پدر دست روی شانه پسرش گذاشت و گفت: اگر کشتی بگیریم، من می برم یا تو؟ پسر با اطمینان گفت: من! پدر جا خورد. دوباره پرسید: اگر دوباره کشتی بگیریم چی؟ پسر دوباره گفت: من! پدر دلگیر شد. بلند شد تا برود. دم در ایستاد و دوباره پرسید: باز هم کشتی بگیریم چی؟ پسر اینبار جواب داد: شما! پدر لبخندی زد و با تعجب پرسید: چطور شد؟ تا حالا می گفتی تو برنده می شوی! پسر آهی در درون کشید و گفت: دفعه اول و دوم که پرسیدی، دستت روی شانه ام بود، کل دنیا را حریف بودم. دستت را که از روی شانه ام برداشتی، توانم رفت . . . /
با احترام: خانواده عباسی اقدم