|
مهدی گودرزی 313
(
![]()
آلبوم:
love
![]()
کد برای مطالب، وب سایت و وبلاگ:
بازدید کل:
167 بازدید امروز: 167
توضیحات:
چه حالی میدهد دستت به دستِ یار بگذاری
قراری خیس در بارانِ گندمزار بگذاری مرا دعوت کنی تا باغِ عطرآگینِ فیروزه به برگِ هر درختی شعری از عطار بگذاری بهشت و شُرشُرِ رود و کباب و آتش و دود و اجاقی چاق و قلیانِ دوسیبی بار بگذاری نسیمت تخت و ابرت رخت و مویت لخت و رامت بخت به پایت رقصِ خلخال و به دستت تار بگذاری پیانو از نسیم و برگ، سنتور از نمِ باران همآوا با قناری پنجه بر گیتار بگذاری خیالش هم قشنگ است اینهمه توصیفِ شیدایی اگر این گونه با من وعده یِ دیدار بگذاری شود شرمنده یِ زیبایی ات استادِ نستعلیق در آیینه اگر خطی بر آن رخسار بگذاری تصور کن چه خاهد شد بگویی "دوستت دارم" شبی که بر دهانم بوسه با اقرار بگذاری ستاره در ستاره میشمارم عشق در چشمت در آغوشت مرا تا صبح اگر بیدار بگذاری شبِ موهایِ خود را پس زدی از چاکِ پیراهن که منت بر سرِ خورشیدِ کج رفتار بگذاری گذشت این خاب و من بی تاب و دل بر آب و در اعجاب که بر رف قاب و شعری ناب و یک خودکار بگذاری برای این که مجنون باز برگردد به این دنیا خدا میخاست در دل گامِ لیلی وار بگذاری
درج شده در تاریخ ۹۸/۰۷/۰۲ ساعت 18:05
برچسب ها:
لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید. |
کاربران آنلاین (2)
|
به علت هزینه های بالا ممکن است سایت از دسترس خارج شود.
لطفا ما را در اینستاگرام دنبال کنید.
حکایتِ عشقِ زنجیروارِ
برگهاست
هرکدام به خاطرِ دیگری
خودشان را به زمین میاندازند
و صدای خشخش
خرد شدنشان در زیر پای ما
آخرین پچ پچهای
دوستت دارم است
نیست همواره فصلِ رفتن و تنهایی و بغض باشد؛
شاید گمشدهی تو،
پاییزِ امسال نارنجیها را ببیند و دلش هوای عاشقی کند؛
شاید این پاییز بوی گیسوانت، فرهادی را مجنون کند؛ شاید این پاییز چهارچوبِ بازوانت،
شیرینی را لیلی کند!
آنوقت جان میدهد قدم زدن زیرِ باران در دنیایی دو نفره!
غصه نخور رفیق... تاریخِ انقضای دلتنگی، همیشه زودتر از چیزی است که فکر میکنی!
.
گیسوانت زیر باران، عطــر گندمزار فکــرش را بکن!
با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار فکرش را بکن!
در تراس خانه رویارو شوی با عشق بعـد از سالها
بوسه و گریه، شکوه لحظه ی دیدار فکرش را بکن!
سایه ها در هم گــره، نور ملایـــم، استکان مشترک
خنده خنده پر شود خالی شود هربار فکرش را بکن!
ابـــر باشم تا کـــه ماه نقـــرهای را در تنــم پنهــان کنم
دوست دارد دورِ هر گنجی بچرخد مار فکرش را بکن!
خانه ی خشتی، قدیمی، قل قل قلیان، گرامافون، قمر
تکیـه بر پشتــی زده یار و صدای تار فکرش را بکن!
از سمــاور دستهایت چای و از ایوان لبانت قند را
بعد هم سیگار و هی سیگار و هی سیگار فکرش را بکن!
اضطراب زنگ، رفتم وا کنم در را، کـــه پرتم می کنند
سایه ها در تونلی باریک و سرد و تار فکرش را بکن!
ناگهان دیوانه خانه و پرستاری که شکل تو نبود
قرص ها گفتند: دست از خاطرش بردار! فکرش را نکن