تضمینی بر غزل حافظ به مناسبت رحلت حضرت امام خمینی
ای دل گمگشته در غم رخ دلدار کجاست ؟
آن سهی سرو چمان در خم گلزار کجاست ؟
وان به خال لب معشوقه گرفتار کجاست ؟
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست ؟
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست ؟
خواند او ارجعی و راز تلاوت داند
فارغ از خود شدن و راه اجابت داند
فادخلی بشنود و رمز بشارت داند
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند
نکته هاست بسی محرم اسرار کجاست ؟
دل ز هجرش چو کویر است سرابی دارد
اسفا رود نگفت از چه شتابی دارد
خاک غمناک بدان بحر نقابی دارد
هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد
در خرابات بگویید که هشیار کجاست ؟
دل ماتم زده خواهان رخ دلدار است
شیشه عمر من اندر کف آن غمخوار است
جان طلب می کند آن روح که نامش یار است
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و ملامت گر بیکار کجاست ؟
بارش ابر لقا بر عطش دیرین کو ؟
بیشه ها را خبری نیست گل رنگین کو ؟
بیستون خرد شد از تیشه غم شیرین کو ؟
عقل دیوانه شد آن سلسله ی مشکین کو ؟
دل زما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست ؟
سینه آتشکده شد ز آتش شور و شررش
که سراغ آورد از یوسف و از پیرهنش
آسمانا خبری ده تو زاوج سفرش
باز پرسید ز گیسوی شکن در شکنش
کاین دل گمگشده سر گشته گرفتار کجاست ؟
آن نهالی که تو کشتی سرو بالاست ولی
درس عشقی که نوشتی روی دلهاست ولی
پرچم فتح مبینای تو برپاست ولی
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست ؟
شوکت بخت دلا رفت از این شهر مرنج
جام جان گشته لبالب چو از این زهر مرنج
چون برون شد گهر عشق از این بحر مرنج
حافظ از باد خزان در چمن و دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست ؟
حسن رحمانی 1392