


وقتی عاشقم
حس می کنم سلطان زمانم
و مالک زمین و هر چه در آن است
سوار بر اسبم به سوی خورشید می رانم

وقتی عاشقم
نور سیالی می شوم
پنهان از نظر ها
و شعر ها در دفتر شعرم
کشتزارهای خشخاش و گل ابریشم می شوند

وقتی عاشقم
آب از انگشتانم فوران می کند
و سبزه بر زبانم می روید
وقتی عاشقم
زمانی می شوم خارج ازهر زمان

وقتی عاشقم
درختان پابرهنه
به سویم می دوند



فکر کردی زندگی هر لحظه پا برجاست ؟ نه
مرگ تنها آرزوی یک دل تنهاست ؟ نه

من نشانی دو تا چشم تو را پرسیده ام
گرچه سر سخت است چشمانت ولی سر راست ؟ نه

مادرم دارد مرا با مهربانی میکشد
به خیالت قتل تنها کار قاتل هاست ؟ نه

بس که بدخواهانمان هی پشت هم بد میکنند
پس نباید هیچ کار خوبی از ما خواست ؟ نه

شاید از دیدارهامان کم کنند این روزها
میشود از عشق یک معشوق آیا کاست ؟ نه

باز هم ما در میان دیگران تنها شدیم
عشق من ! اما خدای مهربان با ماست . نه ؟

سیما نوذری
چشمهایم را می بندم و تمام جهان مرده بر زمین میافتد
پلک میگشایم و همه چیز دوباره زاده میشود
فکر میکنم تو را در ذهنم ساخته بودم
ستارگان در جامههای سرخ و آبی والس میرقصند
و سیاهی مطلق به درون میتازد
چشمانم را میبندم
و تمام جهان مرده بر زمین میافتد
خواب دیدم مرا جادو کرده به رختخواب میبردی
ماه زده برایم ترانه میخواندی و دیوانهوار مرا میبوسیدی

فکر میکنم تو را در ذهنم ساخته بودم
خدا از آسمان میافتد، آتش جهنم رنگ میبازد
اسرافیل و شاگردان شیطان خروج میکنند
چشمهایم را میبندم و تمام جهان مرده بر زمین میافتد
فکر کردم همان گونه که گفته بودی باز میگردی
اما پیر شدم و نامت را فراموش کردم
فکر کنم تو را در ذهنم ساخته بودم

به جای تو باید مرغ توفان را دوست میداشتم
لااقل هنگام بهار فریاد زنان باز میگردد
چشمانم را میبندم و تمام جهان مرده بر زمین میافتد
فکر کنم تو را در ذهنم ساخته بودم


پاهایت را بگذار اینجا… درست روی قلبم
ببخش مرا
چیز دیگری نداشتم که فرش قدومت کنم
آهسته قدم بردار اینجا
تارو پود این فرش قرمز پر از گل احساسم است

موزیک منو باش از مهدی مقدم