


چه نا برابر است ، جنگ ِ من و تو
قبول ندارم
به جنگ آمده ای و تیغ عشق آوردی
حساب نکردی که من
به جز تو
هیچ ندارم

پل های سست پشت سرت را خراب کن
من را فقط برای خودت انتخاب کن

پاشیدگی گرفته ام از هم:هبل...عزا
من را دوباره "عشق منی تو" خطاب کن.

باب الحوائجا...همه ام را دخیل تو.
با بوسه ای شفا برسان...یا جواب کن

انگورهای سرخ سرشک مرا بنوش
فکری برای مستی بعد از شراب کن

مجنون جنون گرفته و فرهاد راه کوه.
حالا تو کار عاقبتم را حساب کن

آیینه ای درونم و هی خورد می شوی
تکثیر می شوی،،،جگرم را خضاب کن.

آتش،،،سقوط،،،کوره،،،جهنم،،،شکنجه،،،داغ
من را عذاب کن،،،عذاب کن،،،عذاب کن


گل یا پوچ
فکر می کنی "فریاد"
در کدام مشت من است!


امشب به تما شای شما خنده دلانیم
دل را بنوازیم و دلی را بتانیم

چشمی بسراییم وخروشی بخروشیم
اندازه ی تنهایی خود باده بنوشیم

گل واژه انیم ه در هی هی ماهور
فریاد بریزیم و چو فرهاد بمانیم

خاموش در اغوش صدای دل ستار
غو غا ز شروع نفس زنده دلانیم

همچون نفس سوسن وسهراب و فریدون
چون شعر زلالیم وچو اواز بنانیم

جان را به فراوانی گیتار سپاریم
سنتور بریزیم ولب تار شانیم

دف را به دف اریم وفلوتی بنشانیم
اواز برقصیم و شما را بفشانم

ما جمع فراوانی فریاد شانیم
از وچه یاریم و زشهر شرانیم


همه ی پروانه هایم
درگذر از حلقه ی آتش
سوختند

می روم
این بار پلنگی را رام کنم
