تئوری های مختلفی در مورد نحوه رواج زبان فارسی دری ( البته امروزه لهجه فارسی رایج در ایران را دیگر دری نمی نامند) در ایران موجود است. گفته میشود مبدأ زبان فارسی دری ماوراءالنهر بوده و زبان های منطقه سغد و خوارزم بستر این زبان محسوب می شوند. این زبان در قرن سوم هجری تحت حمایت سامانیان گسترش یافته و درقرون چهارم و پنجم به خراسان امروزی راه می یابد. فردوسی با صرف 30 سال به پیرایش و پالایش این زبان نورسیده می پردازد. فارسی دری با حمایت پادشاهان سلسله های ترک همچون غزنویان و سلجوقیان بتدریج در کل ایران رایج می شود و امواج آن در قرون ششم تا هشتم در شیراز با پدیداری شعرایی چون حافظ و سعدی پدیدار می گردد. در قرن پنجم هجری شاهد لغتنامه اسدی طوسی هستیم که برای تفهیم لغاتی که به همراه فارسی دری به ایران وارد شده است و معادل آنها در دیگر زبان های ایرانی وجود نداشته تدوین شده است. این موج به غرب ایران دو یا سه قرن دیرتر می رسد، به گونه ای که ناصرخسرو در سفرنامه خود اشاره صریح دارد که در تبریز قطران نام، شاعری را دیده که شعر نیکو می سروده ولی زبان فارسی نیک نمی دانسته ( منبع 30 ). البته بعضی از مورخین که بنیان تاریخ ایران را به دور از قصد و غرض و دیدگاه های نژادپرستی بررسی کرده اند، معتقدند که ارتباطی بین زبان پارسی امروزی و فارسی باستان یا زبانهای پهلوی وجود ندارد و زبان پارسی دری یا درباری، پرورش یافته دربار سامانیان می باشد( منبع 21 ).
به هر حال واضح است زبان فارسی با دستور زبان ساده و مجموعه لغوی خود با انبوهی از لغات ترکی و عربی و زبان های ایرانی دیگر، نقش زبان ارتباطی بین الملل ( اسپرانتوی آن زمان) منطقه را بازی می کرد. در ترویج زبان فارسی در ایران شاهان سلسله های ترک نیز نقش مؤثری داشتند. چرا که قصد آنها نه ترویج زبان ترکی، بلکه تأسیس امپراطوری های بزرگ بر اساس دین اسلام بود. به گونه ای که دربار پادشاهانی چون سلطان محمود غزنوی مأوای شاعرانی فارسی گوی بود. تمایز هویت از حکومت ترک عثمانی نیز یکی از دلایل شاهان ترک ایران در به رسمیت شناختن زبان فارسی بود. در دوران 1000 ساله حکومت ترکان ( از غزنویان تا پایان قاجاریه) ترکی زبان درباری و فارسی زبان شعر و ادبیات و عربی زبان دین و فلسفه محسوب می شدند و برخی شاعران ترک نیز دنباله روی همین سیاست به شعر پارسی روی آوردند. آنها با سرودن شعر پارسی قصد پیدا کردن مخاطبین بیشتر در منطقه، قدرتنمایی در زبان غیر مادری، رقابت با شاعران دیگری که مورد لطف دربار قرار گرفته بودند داشتند. اما به غیر از این دلایل می توان به دلایل تخصصی-ادبی زیر نیز اشاره کرد: شاعران ملت های فارس و ترک هردو تحت تأثیر ادبیات قوی عرب به اوزان عروضی در شعر متمایل گشتند. از آنجایی که اصوات کوتاه زبان ترکی بیشتر مناسب قالب اصیل و قدیم زبان ترکی یا قالب سیلابی (نظیر بیاتی ها) است نه اوزان عروضی، عرصه فعالیت برای ترک زبانان در استفاده از قالب عروضی تنگ بوده و از طرفی زبان فارسی با اصوات بلند خود توانست براحتی در قالب اوزان عروضی خودنمایی کند. به همین دلیل حتی شاعران ترکی که در اوزان عروضی شعر ترکی سروده اند نیز مجبور به استفاده از بعضی کلمات فارسی و عربی در ادبیات خود بوده اند. اوزان عروضی را فقط در آثار کلاسیک ترکی می توان مشاهده کرد و اکنون قالب هجایی یا سیلابی نظیر حیدربابا و شعر نو رایج می باشد.
دلیل دیگر را از زبان علیشیر نوایی که از سرودن اشعار فارسش توسط ترکان ناراحت بوده می شنویم: « در ترکی ظرافت و تازگی و ریزه کاری بسیار است ولی بکار بستن آنها ساده نیست، کسانی که به سرودن شعر می پردازند از این نوع دشواری ها می گریزند و به کار آسان، یعنی سرودن شعر پارسی می پردازند. بتدریج این کار بصورت عادت شده و رهایی از آن دشوار می شود و جوان ها نیز دنباله روی این افراد می شوند»( منبع 9 ).
ای کاش پادشاهان ترک و شاعران ترک پارسی گوی می توانستند وضعیت امروز را ببینند و آب در آسیابی نمی ریختند که اکنون سنگ هایش در حال خرد کردن و تحقیر زبان مادری ماست. در عصر حاضر نیز ممنوعیت و محدودیت هشتادساله اخیر زبان ترکی در ایران مانع از رشد نویسندگان و شاعران ترک نویس در ایران شد.