میگن سعدی درباره مکر زنان کتابهای زیادی نوشته بود که تعداد این کتبها به اندازه 70 بار شتر بود.
بعد از نوشتن این کتاب ها قصد برگشت به مسیر خانه کرد و در یکی از شهر ها با دوستش دیداری کردو ،دوستش به خانه خودش دعوت کرد وبه اهل خانه هم خبر داد که سعدی اومده و برای خرید بیرون رفت زن صاحب خانه وقتی بار شتران رو دید گفت جناب سعدی این ها چیس سعدی جواب داد درباره مکرر زنان است ودیگر از هیچ زنی مکری نمیخورم .
زن صاحب خانه هم که در حال پخت نان بود گفت :
جناب سعدی شما هم برادر من دستم اردی شده بی زحمت این شالم ک در طناب هس رو روی سرم بینداز از شما خجالت میکشم.
سعدی هم قبول کرد و تا خواست شال رو روی سر صاحب خانه بندازه زن شروع کرد به شیون زدن که آی بیاین سعدی شال رو از سر من برداشت.
سعدی هم که شک بهش وارد شد دست وپاشو گم کرد وافتاد تو تنور.
بعداز تمام شدن ماجرا زن صاحب خونه گفت خب جناب سعدی پس از هیچ زنی مکر نمیخوری؟
سعدی هم در جواب گفت نه 70 ک سهل است اگر 70هزار هم بنویسم بازم کم است
ودستور داد که همه 70 بار شتر را یا بسوزانن یا در اب بیاندازند.