ایمان همان نور امیرالمومنین(ع) - بخش سوم
تعریف ایمان
ایمان نوری است از جنس ملکوت، اگر بخواهیم یک مقداری واضح تر بگوییم؛ ایمان نورِ ملکوتی وجود امیرالمؤمنین(ع) است، اگر بخواهیم بهتر بگوییم؛ ایمان وجود ملکوتی امیرالمؤمنین(ع) است. امیرالمؤمنین(ع) را در ملکوت بخواهید دنبال کنید با نور ایمان ایشان را میبینید و دریافت میکنید، اصلاً ایمان جنسش از جنس امیرالمؤمنین(ع) است. وقتی که این نور بیاید به سمت پایین در قلب من و شما ساکن شود ـ که این قلب به زبان فارسی میشود روح ـ در روحِ من و شما ساکن شود، یعنی مولا امیرالمؤمنین(ع) در خانۀ قلب شما سکونت گزیدند، ساکن شدند. وقتی مولا امیرالمؤمنین(ع) از طریق نور ایمان و با نور ایمان بیایند در خانه قلب من و شما ساکن شوند، آن وقت مملکت وجود را از طریق قلب امارت میکنند، پادشاهی میکنند، اداره میکنند. وقتی امیرالمؤمنین(ع) شروع کنند مملکت وجود را از طریق قلب اداره کنند، ابعاد پایین تر را کم کم به کنترل میگیرند، آن کنترل میشود صفات مهدوی، اخلاق مهدوی. و وقتی خیلی شدید و کامل شود، میشود رفتار مهدوی(عج).

شما یک چراغ قوه را در نظر بگیرید، دیدید، گاهی وقتها چراغ قوه میاندازید روی پوست دستتان، از آن طرف نور قرمز رنگی را میبینید، یعنی آن نور دارد از دست شما عبور میکند منتها آنقدر قوی نیست، رنگ بدن شما این نور را تحت تأثیر قرار میدهد. اگر این نور لطیف تر و قوی تر باشد، قرمزی که از آن طرف دست، شما میبینید کمتر است، نور زرد دیده می شود، اما اگر خیلی لطیف و قوی باشد نوری که شما از آن طرف میبینید کاملاً سفید است. عکس های رادیولوژی که از بدن میگیرند، اصلاً بدن، کامل به صورت شفاف دیده میشود، اعضاء و جوراح دیده نمیشود، مگر استخوان که دیگر خیلی خشن است. آیا نور لطیف و قوی تری هم هست که حتی وقتی از آن طرف نگاه میکنی استخوان را هم نشان ندهد؟ نور ایمان وقتی که صحیح باشد و قوی باشد، از تمام ابعاد عبور میکند، و هیچ چیزی را به خودش نمیگیرد، و پاک و زلال و شفاف به سمت عمق میآید و در عمق عالم اثر میگذارد.
مراحل ایمان
قدم اول: تصحیح ایمانیات
شیعه باید مجرای نور امیرالمؤمنین(ع) در عمق عالم باشد، چگونه؟ سه تا کار باید انجام بدهیم؛ اول از همه، ایمانمان را صحیح بکنیم. من و شما ایمانیات پراکندۀ زیادی داریم، نمیگوییم ایمان، اعتقاد داریم. پیرامون انبیاء و رسل(ع)، پیرامون اهل بیت عصمت و طهارت(ع)، پیرامون برنامه های مُلک. ولی این ایمانیات هیچ خاصیتی ندارد! چرا؟ چون هیچ نوری ندارد، نور ایمان در چهرۀ من و شما کم است! چرا؟! چون این اعتقادات صحیح نیست، خدشه دارد، یک جاهاییش مشکل دارد. باید سعی کنیم این ایمانیات را صحیح بکنیم. تا ایمان صحیح نشود نور ندارد، این قانون است!! پس قبل از هر کاری باید هر چند کوچک، مختصر، کم، اما بطور صحیح باید ایمان داشته باشیم. اگر یک مقوله را دنبال میکنیم، مثل ماجرای آخرالزمان، اگر یک شخص را مثل آدم(ع) دنبال میکنیم، اگر یک مَلَک را دنبال میکنید مثل جبرئیل(ع)، مشکلی ندارد، ولی دقت کنید نسبت به آن موجود یا آن موضوع یا آن شیء یا آن شخص بصورت صحیح ایمان داشته باشید، خود ساخته نباشد، بر اساس فکر دیگران نباشد که آنها هم خود ساخته است. اثرات شیطان روی این اعتقاد نباشد.
قدم دوم: توسعۀ ایمانیات
بعد از تصحیح ایمان مختصر، باید ایمان را توسعه داد. پس قدم دوم، توسعۀ ایمانیات است. ما بعضاً ایمانیات صحیحی داریم، ولی این ایمانیات، اجمالی و مختصر مانده است. یک چیزی پیرامون مُلک میدانیم، برنامه های مُلک خداوندی این است: "نشئه اولی، نشئه دنیا، یوم الله رجعت، یوم الله ظهور، بین الصّورین، قیامت، نشئۀ جهنم، نشئه بهشت و ملک کبیر"، خوب است، صحیح است، این ایمان نور دارد، ولی این ایمان وسیع نیست. ایمان اجمالی با یک هجمۀ اجمالی میرود، هر چند صحیح باشد!! ایمانی که اجمالی باشد با یک هجمۀ اجمالی در حوادث، در صحنه های مختلف از بین می رود، می بینی شخص براحتی گول میخورد!
باید ایمانیات را توسعه داد، باید دایرۀ نور ایمان را وسیع کرد، ایمان را باید به گذشته راند، باید به گذشته توسعه داد. دوران اهلبیت(ع)؛ چرا اهلبیت(ع) این رفتارها را کردند؟ ما هنوز ایمانیات صحیح پیرامون رفتار حضرت زهرا(س) نداریم، ما هنوز خیلی سؤال پیرامون شهادت امیرالمؤمنین(ع) در وجودمان هست، این سؤالات یعنی تاریکی در ایمان، پس ایمانمان اجمالی است. آقا! امیرالمؤمنین(ع) میدانستند شهید میشوند؟! بله! خب اشتباه کردند، نباید میرفتند نعوذ بالله ... . این ایمان اجمالی، با یک هجمه، با یک سؤال، با یک تلنگر اینچنینی میریزد. ایمانت صحیح است که امیرالمؤمنین(ع) کار درستی کرد، ولی خب حالا جوابش چیست؟ چرا؟ امام حسن(ع) چرا جام زهر را نوشید؟ برنامه های مُلک قیمتش بیشتر بود از جسم امام(ع)! خواست خداوند به خاطر رفتار مردم بر این تعلّق گرفته بود که حتی جسم امام(ع) هم از مردم دریغ بشود! در محراب مسجد کوفه، در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان، عذاب بر مردم کوفه نازل شد! شهادت امیرالمؤمنین(ع)، عذاب مردم کوفه بود، و هزارن جواب دیگر ...
توسعه ایمانیات به گذشته و آینده
ببینید! ایمانیاتتان را توسعه بدهید. باز آنرا به گذشته های دورتر برسانید. عیسی(ع)، موسی(ع) حتی به ابتدای خلقت برسانید. حضرت آدم(ع) بالاخره از این درخت باید میخورد یا نباید میخورد؟ حالا که خورد چه اشکالی پیش آمد؟ ایشان معصوم هستند، ایشان اولین واسطۀ خداوندی هستند، پس باید نمره شان صد باشد ...
این توسعه ایمان به گذشته است.
توسعه ایمان به آینده چیست؟ اینکه "یوم الله رجعت" چگونه شروع میشود؟ چه خواهد شد؟ چرا اینطور میشود؟ و چه باید کرد؟ دقیق و صحیح! صد درصد قرآنی! "یوم الله ظهور" و ...؛ به همین ترتیب تا آینده های دور دست؛ این میشود توسعه ایمانیات.
قدم سوم: تقویت ایمانیات
مرحله سوم، تقویت ایمانیات است. ببینید دوستان، ما هرکدام در یکی از این مراحل کوتاه آمدیم، ماجرا را رها کردیم. همین که فهمیدیم برنامه مُلک این است، آخرالزمان مقاطعش این پنج، شش مقطع است، رها کردیم دیگر. بر اساس آیات قرآن به توسعه نپرداختیم. پیرامون انبیاء و رسل(ع)، به توسعه ایمانی که خداوند میفرماید: «آمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ»[1]، نپرداختیم. ما ایمان به الله و رسولان را توسعه ندادیم در وجود خودمان؛ نه تنها توسعه ندادیم، تقویت هم نکردیم. آقا چرا تقویت نکردیم؟ ما که خیلی به آن پرداختیم!! نه! اگر کسی ایمان را در وجودش تقویت کند، ایمان به رفتارش کشیده میشود و در عمل به عمل صالح تبدیل میشود و با ایمانش میتواند فعل انجام بدهد. پس ما ایمانیاتمان را تقویت نکردیم. دو موضوع توسعه ایمان و تقویت ایمان، مثل دو تا گام هستند، دوتا قدم هستند، قدم چپ و راست. این نیست که شما اول ایمانت را توسعه بدهید بعد تقویت کنید؛ ضمن توسعۀ ایمان باید ایمانیاتت را تقویت کنی، ضمن تقویت، باید ایمانیات قبلیت را توسعه بدهی و دست بر نداری. خب، الحمدلله خداوند را شاکریم که ما را بر سر سفرهای نشاند و عطای بدون استحقاقی از سر منت بر ما ارزانی داشت و ما را با ایمانیات صحیح آشنا کرد؛ اما ما این را باید توسعه بدهیم. ماها چکار کردیم؟ آن لطف خداوند بود، اما من چکار کردم؟
مهمترین مصداق تزکیۀ آخرالزمانی، تزکیۀ ایمانیات است
مسیر تزکیۀ آخرالزمانی
ببینید دوستان، تزکیه آخرالزمانی که در آیه 2 سوره جمعه مطرح شده است، «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ * ... هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنهُم یَتلُوا عَلَیهِم آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِم »[2] تزکیه آخرالزمانی؛ رسولی که بین امّیین این تزکیه را اعمال میکند، اول از همه و مهمتر از همه، تزکیۀ ایمانیات است. ایمان وقتی به اوج خودش برسد، یعنی صحیح، وسیع و قوی باشد، میشود تقوا. تقوا وقتی به اوج خودش برسد، میشود عمل صالح. وقتی شخص تمام صادره هایش بشود عمل صالح، آن شخص تازه میشود شخص صالح، خودش میشود صالح. صالحین هنوز برپاکنندگان ظهور نیستند، خیلی هنوز فاصله هست. صالحین وقتی به اوجشان برسی، یعنی کلماتیونِ از صالحین، آنها برپاکنندگان ظهور هستند؛ ولی مسیر این است: "ایمان، تقوا، عمل صالح"، این مسیر است! عزم هم باید در این راستا باشد. وقتی که ایمان این مراتب و درجات را طی کرد، یعنی از ایمان محض در ملکوت، به درون روح آمد و تمام امیال را از آن جنس کرد، یعنی از جنس خواست امیرالمؤمنین(ع) و نور امیرالمؤمنین(ع) نمود. سپس آن نور را باید تقویتش کرد، مثل نور همان چراغ قوه، باید بیاید درون برزخ، آنجا تقوا را رشد بدهد. سپس باید تقویتش کرد، اخلاق را رشد بدهد. سپس باید تقویت بشود که بیاید درون روانیات. باز هم تقویت بشود تا رفتارها را به کنترل بگیرد. یعنی ایمان از حد تصدیق به قلب و اقرار به لسان بیاید برسد به عمل به ارکان.[3]
تعریف مؤمن و کافر از نظر خداوند
دوستان! اینجا یک نکته خیلی مهم وجود دارد؛ کسی که ایمانش به رفتار کشیده نشده است، خداوند در قرآن به آن میگوید: کافر! یعنی اعتقادات صحیح دارد، حتی روحیات صحیحی دارد، وقتی به رفتار کشیده نشده، خداوند به او میگوید: کافر! مصداقش هم در اولین ماجرا، ابلیس(لع) است.
مشکل ابلیس(لع)
دوستان! این را دقت کنید، ابلیس(لع) اعتقادات صحیحی نسبت به اهلبیت(ع) داشت؛ یعنی تصدیق به قلب داشت، حتی اعتقادات صحیحش نسبت به اهلبیت(ع) خدایی بود، اعتقادش نسبت به خداوند صحیح بود، یعنی تصدیق به قلبش درست بود. در کلامی که دارد با خداوند صحبت میکند شما این را میبینید، «خَلَقتَنی»؛[4] تو من را خلق کردی، تو خالق من هستی. «أَنظِرنی»،[5] بهم مهلت بده، تو به من مهلت بده، یعنی تو مالک من هستی. «إِلی یَومِ یُبعَثُونَ»، یعنی برنامه های مُلک را میداند، یک اعتقاد صحیح دارد پیرامونش، و حتی به حد اقرار به زبان هم رسانیده است این را، چون دارد با زبانش حرف میزند یعنی آن چیزی که داشته است، اعتقاد صحیحش، به اقرار به لسان هم رسیده است، در عمل به ارکانش به مشکل بر میخورد. عمل به ارکانش این است؛ ثمره تمام ایمانیات و اعتقادات صحیحت باید این باشد: «اسجُدُوا ِلآدَم!»، «أَبی»[6] اِبا کرد. توی رفتار نتوانست، نخواست. نه تنها ابا کرد، بلکه یک صفت منفی درون وجود خودش را شروع کرد پرورش دادن. «واستَکبَرَ»،[7] تکبر کرد «و کانَ مِنَ الکافِرینَ»؛ کافر است! خدا شوخی ندارد، ایمانی که به رفتار کشیده نشده است را هنوز خداوند اسم آنرا مؤمن نمیگذارد. « قالَتِ الأَعرابُ آمَنّا قُل لَم تُؤمِنُوا»؛[8] اعراب گفتند ایمان آوردیم - این اعراب منظور عرب های عربستان نیستند، یکی از آنها ابلیس است- «قالَتِ الأَعرابُ آمَنّا ، قُل لَم تُؤمِنُوا وَ لکِن قُولُوا أَسلَمنا»؛ بگویید ما اسلام آوردیم، اسلام را قبول داریم، «وَ لَمّا یَدخُلِ الإیمانُ فی قُلُوبِکُم»، هنوز امیرالمؤمنین(ع) ساکن قلب شما نشده است. ابلیس(لع) هنوز خلیفه رب را درون قلب خوش ساکن نکرده بود از جانب خداوند، لذا بر او نتوانست سجده کند. ملائکه قلباً عاشق آدم(ع) شدند که توانستند سجده کنند، ابلیس قلباً با آدم(ع) مشکل پیدا کرد، مقاومت داشت. مشکل ابوبکر و عمر و عثمان(لع) امیرالمؤمنین(ع) بود، امیرالمؤمنین(ع) را در قلبشان راه ندادند، در ظاهر باهاش دست دادند، بیعت کردند، ولی در قلبشان راه ندادند. من و شما با خلیفه داریم چکار میکنیم؟ ایمانیاتی دارید، نوش جانتان، ولی ما مسلمانیم یا مؤمن؟ مؤمن به رفتار است! یک مقداری بالاتر به اخلاق است! یک مقداری بالاتر به صفات است! یک مقدار بالاتر به امیال و روحیاتش است! آقا نشانۀ اینکه من ایمان به آخرالزمان و امام مهدی(عج) دارم چی است؟ نشانه ایمان به الله و یوم الآخر چی است؟
اثرات ایمان در روح انسان
اثر ایمان در روح این است: بی میلی به بطالت؛ انسان به شدت از بطالت بیزار میشود، اینکه اوقاتش به بطالت بگذرد. بی میلی به لهو و لعب؛ یعنی روحاً دیگر میلی به لهو و لعب ندارند. بی میلی به ظواهر دنیا؛ بی میلی به آن چیزی که متعلق به ظهور نیست کلاً؛ هر چیزی که متعلق به ظهور نیست او ازش بیزار است، روحاً خوشش نمیآید در آن فضا و در آن حال و هوا قرار بگیرد. این اثر روحی ایمان به یوم الاخر. چرا؟ چون امیال اولین لایهای است که از ایمان تأثیر میگیرد، نور ایمان اولین جایی که اثر میگذارد توی امیال است.
مشکل شیعه عدم دسترسی به گنجهای اهل بیت(ع) است
ببینید دوستان! ما یک مشکل داریم، و خیلی بزرگ است این مشکل و خیلی بزرگ است. مشکل ما این است که قرآن را نمیفهمیم و احادیث اهلبیت(ع) را نمیفهمیم و رفتارهای اهلبیت(ع) را نمیفهمیم؛ این مشکل بزرگی است. آیات قرآن اسراری قیمتی درونش نهفته است، احادیث و کلام نورانی و ادعیۀ اهلبیت(ع)، اسرار بزرگی، گنج های قیمتی درونش نهفته است. نماز گنج بزرگی درونش پنهان است، روزه و ماه مبارک رمضان گنج های بسیار قیمتی درونش نهفته شده است، خدا قرار داده است، حوادث و صادرههای دوران زندگی اهلبیت(ع) و انبیاء و رسل(ع) اسرار بسیار قیمتی برای مُلک خداوند داخلش هست و ابزار قیمتی هست. تمام رفتارهای اهلبیت(ع) و انبیاء و رسل(ع)، کُدهای بزرگی است، من و شما چرا نمیتوانیم کُدها را ببینیم؟ چرا آن گنج زیر آن دیوار را که خضر(ع) پنهان کرد را نمیتوانیم به آن دسترسی پیدا کنیم؟ در حالی که الآن مقطع استخراج آن گنج است. الآن آخرالزمان دارد شروع میشود و ما دستِ خالی داریم وارد آن صحنهها میشویم. دخان مبین به شدت به ما نزدیک شده است و ما دست خالی داریم وارد میشویم و اصلاً انگار نه انگار، مشکلی نداریم. آیات به سرعت دارد واقع میشود در اطراف، امام(ع) دارند به سرعت آیات را واقع میکنند. عالم و آدم با سرعت سرسام آوری به سمت آخرالزمان در حرکت است، و ما بسیار نزدیک شدیم، دستمان خالی است، نتوانستیم واسطهگری بکنیم، و بسیار نگران از این هستیم که «یَستَبدِل قَومًا غَیرَکُم».[9] دوست نداریم این اتفاق بیفتد. چه اتفاقی افتاده است؟
مسیرهایی که اهلبیت(ع) برای دستیابی به گنجهای تشیّع قرار دادند
خب راه گذاشته بودند اهلبیت(ع): «إنَّ حَدیثَنا صَعبٌ مُستَصعَب»؛[10] حدیث ما، صادره های ما، معجزات ما، کلام ما، قرآن ما، مُصحف ما، همه چیز ما، گنج است، معدن است، سرّ است، و دستیابی به این معدن و استخراجش بسیار دشوار است. «لا یَحتَمِلُه إلّا مَلَکٌ مُقَرَّب»؛ از جمع میلیاردها میلیارد مَلَک خداوند، چهار پنج تا از آنها میتوانند این کار بکنند، این هم در یک حدی. «أو نَبیٌّ مُرسَل»؛ فقط انبیاء(ع)، آن هم نه همه انبیاء، نبی ای که رسول باشد میتواند بفهمد ما چی گفتیم، چی گذاشتیم کجا، کلیدش را پیدا کند. «أو عَبدٌ مُؤمِنٌ إمتَحَن الله قَلبُه للإیمان»؛ یک راه دیگر دارد، برای دسترسی به گنج نماز، گنجِ روزه، گنج ماه مبارک رمضان، ایمان صحیح است. کسی که قلبش به نور ایمان امتحان شده است، یعنی امیرالمؤمنین(ع) روحش را در دست گرفته و ابعادش را از طریق آن مرکز کنترل دارد اداره میکند.
مَلِک عرش وجود ما کیست؟
هر محدودهای و هر مملکتی پایتخت و عرشی دارد، عرش وجود من و شما، قلب ماست، حالا قلب هر کسی کجاست؟ نمیدانم! بر قلب من و شما، و بر عرش وجود من و شما، چه کسی نشسته و دارد وجود ما را کنترل میکند؟ نفس امارۀ ماست یا امیرالمؤمنین(ع) است؟ امیر وجود من که بر عرش وجود من و بر قلب من دارد حکمفرمایی میکند، امیرالمؤمنین(ع) است یا نفس اماره است؟ به همین نسبت من به احادیث دسترسی دارم، به آیات قرآن دسترسی دارم، شعور دارم نسبت به آیاتی که امام(ع) دارد واقع میکند پیرامون من.
چرا بی خاصیتی شیعه؟
ببینید دوستان! ما نماز و روزه و تقوا و ایمانمان اگر اثر ندارد، صلوات ما اگر اثر ندارد، بخاطر این است که صلوات ما منفصل از نور امام است، تقوای ما منفصل از نور امام است، نماز ما منفصل از نور امام است، تا وقتی منفصل و جداست اثر ندارد، مثل ماهی که بیرون آب است، گاهی وقتها ماهی را میگذاری آب میریزی روی سرش، این متصل است، گاهی وقتها ماهی را میاندازی درون دریاچه، این «درون» است. نماز ما متصل به ولایت است یا درون ولایت است؟ روزه ما در ماه مبارک رمضان متصل به ولایت است یا درون ولایت است؟ تقوای ما چی؟! صلوات ما اگر خاصیت ندارد همین است.
خداوند انشاءالله به ایمان ما خاصیت عطا کند
خداوند انشاءالله ایمان ما را صحیح، وسیع و قوی قرار بدهد
خدایا! توفیق عطا کن ما در محضر اهلبیت(ع) سرافکنده نباشیم.
خدایا! توفیق بده از بهترین و خاصیتدارترین سربازان اهل بیت عصمت و طهارت(ع) باشیم.
خدایا! به ما توفیق بده در این مقطع و در این زمانهای که اهل بیت عصمت و طهارت(ع) دنبال یک واسطه میگردند، ما بهترین واسطه برای انوار عوالمی و نشئاتی اهل بیت(ع)، از اوج تا انتها باشیم.
خدایا! بر توفیقات و تأییدات رهبر معظم انقلاب بیفزا.
دوستان! خیلی خسارت است که ما دست خالی از این حریم برویم. چیزی را بخواهید از وجود اهل بیت ع، از محضر ایشان، که تا الآن هیچ کس نخواسته، یا تا الآن اتفاق نیفتاده است. نعمات، سلامتی، پول، این چیزها را همیشه خواستیم و همیشه عطا کردند؛ چیزی را بخواهید که خود اهل بیت(ع) هم منتظرش هستند، مثل آخرالزمان، مثل ظهور ...!
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
[1]نساء آیه 136،ص 100: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الکِتابِ الَّذی نَزَّلَ عَلی رَسُولِهِ وَ الکِتابِ الَّذی أَنزَلَ مِن قَبلُ وَ مَن یَکفُر بِاللّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الیَومِ الآخِرِ فَقَد ضَلَّ ضَلالاً بَعیدًا؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! به خدا و پیامبرش، و کتابی که بر او نازل کرده، و کتب (آسمانی) که پیش از این فرستاده است، ایمان (واقعی) بیاورید کسی که خدا و فرشتگان او و کتابها و پیامبرانش و روز واپسین را انکار کند، در گمراهی دور و درازی افتاده است.
[2]سوره جمعه آیه2، ص553: هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنهُم یَتلُوا عَلَیهِم آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِم وَ یُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَ الحِکمَةَ وَ إِن کانُوا مِن قَبلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ؛ و کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها میخواند و آنها را تزکیه میکند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت میآموزد هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند!
[3] ایمان در مقام بروز سه قسمت دارد: تصدیق به قلب, اقرار به لسان و عمل به ارکان.
[4]الف)سوره اعراف آیه12، ص152: قالَ ما مَنَعَکَ أَلاّ تَسجُدَ إِذ أَمَرتُکَ قالَ أَنَا خَیرٌ مِنهُ خَلَقتَنی مِن نارٍ وَ خَلَقتَهُ مِن طینٍ؛ (خداوند به او) فرمود: «در آن هنگام که به تو فرمان دادم، چه چیز تو را مانع شد که سجده کنی؟» گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریدهای و او را از گل!»
ب) سوره ص آیه76، ص457: قالَ أَنَا خَیرٌ مِنهُ خَلَقتَنی مِن نارٍ وَ خَلَقتَهُ مِن طینٍ؛ گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریدهای و او را از گل!»
[5] سوره اعراف آیه14، ص151: قالَ أَنظِرنی إِلی یَومِ یُبعَثُونَ؛ گفت: «مرا تا روزی که (مردم) برانگیخته میشوند مهلت ده (و زنده بگذار!)»
[6] سوره حجر آیه31، ص 263: إِلاّ إِبلیسَ أَبی أَن یَکُونَ مَعَ السّاجِدینَ؛ جز ابلیس، که ابا کرد از اینکه با سجدهکنندگان باشد.
[7] سوره ص آیه75، ص 457 : الف)قالَ یا إِبلیسُ ما مَنَعَکَ أَن تَسجُدَ لِما خَلَقتُ بِیَدَیَّ أَستَکبَرتَ أَم کُنتَ مِنَ العالینَ؛ گفت: «ای ابلیس! چه چیز مانع تو شد که بر مخلوقی که با قدرت خود او را آفریدم سجده کنی؟! آیا تکبّر کردی یا از برترینها بودی؟! (برتر از اینکه فرمان سجود به تو داده شود!)»
ب)سوره ص آیه74، ص 457 : إِلاّ إِبلیسَ استَکبَرَ وَ کانَ مِنَ الکافِرینَ؛ جز ابلیس که تکبّر ورزید و از کافران بود!
[8] سوره حجر آیه14، ص 517:قالَتِ الأَعرابُ آمَنّا قُل لَم تُؤمِنُوا وَ لکِن قُولُوا أَسلَمنا وَ لَمّا یَدخُلِ الإیمانُ فی قُلُوبِکُم وَ إِن تُطیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ لا یَلِتکُم مِن أَعمالِکُم شَیئًا إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ؛ عربهای بادیهنشین گفتند: «ایمان آوردهایم» بگو: «شما ایمان نیاوردهاید، ولی بگویید اسلام آوردهایم، امّا هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است! و اگر از خدا و رسولش اطاعت کنید، چیزی از پاداش کارهای شما را فروگذار نمیکند، خداوند، آمرزنده مهربان است.»
[9] سوره هود آیه39، ص228: إِلاّ تَنفِرُوا یُعَذِّبکُم عَذابًا أَلیمًا وَ یَستَبدِل قَومًا غَیرَکُم وَ لا تَضُرُّوهُ شَیئًا وَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ؛ اگر (به سوی میدان جهاد) حرکت نکنید، شما را مجازات دردناکی میکند، و گروه دیگری غیر از شما را به جای شما قرارمیدهد؛ و هیچ زیانی به او نمیرسانید؛ و خداوند بر هر چیزی تواناست!
[10] الف) اِنَّ حَدیثَنا صَعبٌ مُستَصعَبٌ، لا یَحمِلُهُ اِلّا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ اَو نَبِیٌّ مُرسَلٌ اَو عَبدٌ اِمتَحَنَ اللهُ قَلبَهُ لِلایمانِ/ احتجاجاللهتعالی علی الناس بالعقل ح2 و ج2 ص184 باب26
ب)عن سعد عن أبی جعفر ع قال إن حدیثنا صعب مستصعب لا یحتمله إلا ملک مقرب أو نبی مرسل أو مؤمن ممتحن أو مدینة حصینة فإذا وقع أمرنا و جاء مهدینا کان الرجل من شیعتنا أجری من لیث و أمضی من سنان یطأ عدونا برجلیه و یضربه بکفیه و ذلک عند نزول رحمة الله و فرجه علی العباد امام باقر(ع): حدیث ما سخت است و سخت شمرده شده است، آن را تحمل نمی کند مگر ملک مقرب یا نبی مرسل یا مؤمن امتحان شده،یا شهر محکم و استوار. پس زمانی که امر ما واقع شود و مهدی ما بیاید مردان از شیعیان ما حملهور تر از شیر و با نفوذتر از نیزه هستند که دشمنان ما را زیر قدومشان میگذارند و له میکنند و آن، زمانِ نزول رحمت خدا و فرج او بر بندگان است. /بصائرالدرجات ص24
ج)عن ابن سنان أو غیره یرفعه إلی أبی عبد الله ع قال إن حدیثنا صعب مستصعب لا یحتمله إلا صدور منیرة أو قلوب سلیمة و أخلاق حسنة إن الله أخذ من شیعتنا المیثاق کما أخذ علی بنی آدم حیث یقول عز و جل وَ إِذ أَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِم ذُرِّیَّتَهُم وَ أَشهَدَهُم عَلی أَنفُسِهِم أَ لَستُ بِرَبِّکُم قالُوا بَلی فمن وفا لنا وفا الله له بالجنة و من أبغضنا و لم یؤد إلینا حقنا ففی النار خالد مخلد امام صادق(ع) فرمود: به راستی حدیث ما دشوار است و دشوار شمرده شده, تحمل آن را ندارد جز سینههای روشن یا دلهای پاک و سالم یا اخلاق خوب، به راستی خدا از شیعههای ما پیمان گرفته است چنانچه از بنی آدم پیمان ربوبیت خود را گرفته و فرموده: "آیا من پروردگار شما نیستم" هر که برای ما وفا کند، خدا به او بهشت ایفاء کند و هر که ما را دشمن دارد و حق ما را نپردازد در دوزخ باشد همیشه و جاویدان. / بصائرالدرجات ص25