شب ها زیر دوش آب سرد رها می کنم بغض زخم هایم را در حالی که همه می گویند : خوش به حالش ، چه زود فراموش کرد … .
. . این روزها شبیه جودی آبوت شده ام ، برای بابا لنگ درازی مینویسم که نمیشناسمش … . . . هی نیوتن ! تو که دم از جاذبه میزنی ، مرا کشف کن ! منی را که غم ها مدام جذبم میشوند !
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد چه نکوتر انکه مرغی ز قفس پریده باشد پر و بال ما بریدند و در قفس گشودند چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد . . . از کودکی به ما جدایی را آموختند ، آن زمان که بروی تخته سیاه نوشتند : خوب ، بد ! . . . ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﻭ ﺧﻂ ؛ ﻣﺎﻧﺪﻧﻢ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﺩ … ﺭﻓﺘﻨﻢ ﺗﻮﺍﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ و من ﺗﻮﺍﻥ ﺩﺭﺩ ﻧﺪﺍﺭﻡ ! . . . یه وقتایی دلت میسوزه یه وقتایی دلت میشکنه یه وقتایی دلت میگیره اما خدا نکنه سه تاش با هم اتفاق بیفته ! . . . عشق کودکی ام را به تمام عشق ها ترجیح میدهم : گرچه یک طرفه بود و بی هدف ، لااقل صادقانه بود و بی کلک … . . . جایی هست که دیگه کم میاری از اومدنا ؛ رفتنا ؛ شکستنا ! جایی که فقط میخوای یکی باشه ، یکی بمونه ، نره ، واسه همیشه کنارت بمونه … . . . شکستن دل به شکستن استخوان دنده میماند ! از بیرون همهچیز رو به راه است اما هر نفس درد است که میکشی و من چه درد می کشم !!! . . . چه عمری گذشت تا باورمان شد آنچه را باد برد خودمان بودیم ! . . . دکتر هم دیوانه شد وقتی چند لحظه ای از “سکوتم” را برایش معنا کردم ! . . . تعلق که نداشته باشی به جایی … به کسی … به چیزی … تمام شدنت راحت تر از آنی میشود که گمان می بُردی ! . . . هیزم نبودم ولی سوختم در زمستان نبودنت … . . . باران صبح نم نم می بارد و تو را به یاد می آورد که نم نم باریدی و ویران کردی خانه کهنه را … . . . بهتون قول میدم اگه یه سرچ توی گذشته ی آدمای “بی احساس” بزنی ، جای پای یه آدم “بی احساس” رو میبینی !!! . . . قبل از آنکه جنازه ام را به خاک بسپارند وصیت میکنم روی سنگ قبرم بنویسند : چقدر گفتم من بی تو میمیرم ؟!؟!؟! . . . از من فاصله بگیر ؛ هربار که به من نزدیک می شوی باور می کنم هنوز می شود زندگی را دوست داشت ! از من فاصله بگیر ؛ خسته ام از این امیدهای کوتاه و واهی … . . . بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی … دلت بگیره ولی دلگیری نکنی … شاکی بشی ولی شکایت نکنی … گریه کنی اما نزاری اشکات پیدا بشن … خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری … خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی … . . . خیلی تلخه احساس کنی مثل شمعی ، فقط وقتی برق نیست بیان سراغت و بعد با یه فوت ، خاموشت کنن … . . . راحت بگم : بر باد داد چون دود سیگار ، دودمانم را … . . . انگار که سالهاست که رفته ای … از تابستان بگو ، از بهاری که رفتی تا من از زمستانی بگویم که نشست بر موهایم و نرفت … . . . نشنیده بگیر … مهم نیست ، صدای شکستنم بود ! . . . ﭘﻴﺸﺎﻧﻰ ﺍﻡ ، ﭼﺴﺒﻴﺪﻥ به ﺳﻴﻨﻪ ﺍﻯ ﺭﺍ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ، ﺧﻴﺲ ﮐﺮﺩﻥ ﭘﻴﺮﺍﻫﻨﻰ ﺭﺍ … ﻋﺠﺐ ﺩﻝ ﭘﺮ ﺗﻮﻗﻌﻰ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﻦ !!! . .
در کافه
کنج دیوار رو به روی هم خوب شد قهوه مان را نخوردیم ! حرفهایمان به اندازه کافی تلخ بود … . . . حوا که بغض کند حتی اگر خدا سیب هم بیاورد تنها آغوش آدم آرامش می کند !!! . . . نقشه را تا میزنم و جهان را در جیبم میگذارم … تو فقط چند سانتی متر از من دوری ! . . . . دلم کمى هوا میخواهد اما در سرنگ !!! از زندگى خسته ام ….
. هر چه بغضت بزرگتر ، بهانه ی ترکیدنش کوچکتر … . . . می خواهم خودم را بُر بزنم ؛ شاید این دست “تو” بیایی .
. .
تاریخ آخرین ویرایش مطلب: تاریخ آخرین ویرایش: ۹۱/۱۱/۲۶ - ۱۷:۰۴
لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید.
ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.