با عشقم دعوام میشه، دستام یخ میزنه.
بابام دستامو میگیره و میگه: عزیزم نکنه فشارت افتاده، ببرمت دکتر؟
عشقم ناراحتم میکنه، منم با مامانم دعوام میشه و میزنم بیرون.
خبری از عشقم نیست، اما مامانم زنگ میزنه و میگه:
میدونم ناهار نخوردی، تا نیای لب به غذا نمیزنم.
عشقم با دوستاش میره خوش گذرونی، برای من وقت نداره.
خواهرم میاد و میگه: چیه حال نداری؟ میخوای یه سر بریم بیرون؟
عشقم بدقولی میکنه، دیرم شده.
داداشم از سر سفره پا میشه و میگه: جوجو صبر کن میرسونمت.
نه؛
انگار عشق من اونی نیست که فکر میکنم عشقمه.
عشق من تو خیابون نیست.
کادو ولنتاین و کات کردن و رفتن نیست.
عشق من همین جاست.
زیر همین سقف.
تو همین خونه.
عشق من خانواده ی منه.
هدیه ولنتاین من، قلب خانوادمه.