مدتی پس از آنکه فهمیدم این دنیا حساب و کتابی دارد و بازگشتی،
گاهاً خودم را آنچنان نمی دیدم که باید باشم.
این اندیشه در ذهنم می آمد که "چی می شد من یه هو جام با یکی عوض بشه؟مثلاً با یکی از پیامبرهای خدا؟
!یا یه آدم خیلی خیلی خوب"این اندیشه ی خام سرگرم کنندگیِ خوبی داشت ولی همیشه پشت بندش یک فکر منطقی دیگر می آمد که"اگر قرار بود امکان این جابه جایی وچود داشته باشه از کجا معلوم جای تو یه دفعه با یه جنایکار عوض نشه؟؟!!"
حالا که فکر می کنم می بینم آنقدری که روی راههای تقلب انرژی گذاشته ایم اگر درسمان را خوب می خواندیم نمره بهتری می گرفتیم!!
روزها هر کدام مانند یک معما می آیند و می روند.
جدیداً متوجه شده ام هر چه تعداد دوستانم بیشتر می شوند تنهایی ام عمق بیشتری می یابد.
در باب تنهایی به آیه ای تکان دهنده از قرآن برخورده ام که همه روابطی که با دوستان و آشنایانم دارم را در سایه ای از خود فرو برده است
80مریم:
وَنَرِثُهُ مَا یَقُولُ وَیَأتِینَا فَردًا ..
و به صورت تنها نزد ما خواهد آمد!
تنهایی آدمها –شاید- نه فقط در آن روز که به پیشگاه آن یگانه حاضر می شوند، که از هم اکنون آغاز شده باشد...
آبراهام مازلو بنده خدا یک دیاگرام کشیده که در آن سطوح ارتباطی آدمها را تعیین کرده است.
مثل اینکه برای عبور از هر کدام از سطوح حداقلی از صمیمیت لازم است.
قبلاً به آن به چشم یک دستاورد علمی نگاه می کردم ولی چند روز پیش با تمام وجودم حسش کردم.
اینکه کسی را مدتها ندیده باشی و حتی آن زمان که می دیدی گفتگوهایت در حد سلام و احوالپرسی بوده است؛و حالا او جلویت ایستاده و از مسائل خصوصی زندگی شخصی ات با اصرار تمام می پرسد.
نمی توانم توصیف کنم،حسی از تهاجم به آدم دست می دهد.مثل این است که حریمی که برای خودت تعیین کرده ای مورد تجاوز قرار گرفته باشد.
کاش خود من هیچ وقت این عادتِ بدِ فضولی را نداشته باشم...
راستی چرا باید از زندگی دیگران بپرسیم؟اگر لازم باشد خوب خودشان می گویند!
حدیث بسیار زیبایی هست از پیامبر اکرم(ص) که می فرمایند:
خوشا به حال کسی که آنقدر به خودش پرداخته که از دیگران فارغ گشته است.
ذهن های بزرگ راجع به ایده ها و نظریات بحث می کنند
ذهنهای متوسط راجع به اتفاقات و حوادث
و ذهنهای کوچک راجع به مردم...
روبرت کوئی لن

به علت هزینه های بالا ممکن است سایت از دسترس خارج شود.
لطفا ما را در اینستاگرام دنبال کنید.
دوره رشد انسانی در افول و نزول جسمی در این دنیا همراه هست.آنجا که رویاهای کودکانه رادر جوانی جستجو می کنیم.آنگاه یک روزی بر مرگ باورمان می شود.و در انتظارش ضعف و سستی را در سفر پذیرا می شویم....