عشق ورویا
به ذوق وهوش وطنازی زهرحسنی تودارایی-
به طوفان حوادث در نظرماراچو سارایی-
به دل گفتم؛که امشب بازمیآیدبه دیدارم-
ولیکن ماه کنعانم چه مدتهاست نمی آیی-
شرابی کهنه رامانددوچشم مست میگونت-
به وصلت آرزومندم برایم عشق و رویایی-
هزاران دشت ودریارا برای دیدنت گشتم-
هزاران حسنهاداری زعیب عاری سراپایی-
چه کردم روی گرداندی زمن ای مه لقا دلبر-
سراپاغرق تقصیرم زجان خواهم که بازآیی-
هزاران وعده هاکردی که میآیی به دیدارم-
چه سودازوعده های پوچ زعهدی که نمی پایی-
کسانت راچنان شهرودیارت دوست میدارم-
دراین قحطی مهروعشق توتنهامحرم مایی-
به هرمحفل روم جاناضمیرم پرزیاد توست-
به هرمجلس صفایی هست درآنجامحفل آرایی-
قیاست کردعدوباگلرخان دشت شعرو نور-
قیاس بی قیاسی بودبه نیکیها تو تنهایی-
به هرجایی ترنم هست ومهراست وگل ولبخند-
برای دلبری از ما به هرجایی تو آنجایی-
برفت عمرازکفم درحسرت آرامش جانی-
به دردهجرعلاجی نیست به غیرازجام مینایی-
به"فرهاد"ازچه روای مه جبین بی شوقی واما-
فسون داردنگاهت میدهدجان راچه گرمایی.
فرهادابراهیمی تیر92
https://telegram.me/farhadebrhimi