انگار سالهاست که دلم گرفته
سالهاست که در پیچش جاده های زندگی جا مانده ام
وقتی از عمق وجودم فریاد میزنم پژواک صدایم مرا به خودم باز می گرداند
و تازه میفهمم که باوری برای شنیدن نیست
عابران با سرعت تمام از کنارت می گذرند و حتی واجی از صدایت را حس نمی کنند
شاید آنها پیدا کردند و مجالی برای ایستادن ندارند
تنها اوست که مرا میشنود
می بیند
و بر کرده ام آگاه است
بار الهی
باوری بده که آنگونه سخن بگویم که میشنوند ، یقین دارند...
بار الهی
همتی بده که پیدا کنم گم کرده ام را
تو می شنوی
تو مثل دیگران بی تفاوت نمی گذری
تو دانی که بر من چه گذشته و چه می گذرد
در این سکوت تنهایی تنها رهایم مکن
نظر یادتون نره