تعطیلات آخر هفته برای هر کس معنای خاص خودش را دارد. بعضی ها به زیارت اهل قبور میروند، برخی ترجیح میدهند از فرصت استفاده کنند و عطش ادبیات خود را با خواندن داستان و شعر سیراب کنند. نشستن پای منبر علما و بزم هیئت هم برنامه همیشگی بعضی دیگر است. البته سر زدن به مزار شهدا و صفا کردن با این زندگان حقیقی هم که جای خودش را دارد. افرادی هم هستند که با راحت شدن از مشغله های روزانه، به منابع خبری سرک میکشند تا از اوضاع و احوال زمانه بی خبر نمانند. ناگفته نماند که هیچ کس بدش نمی آید در آخر هفته لبخندی به لبش بنشیند. اما بعضی ها هم هستند که تا جایی که فرصت کنند، سعی میکنند همه این کارها را انجام دهند. بسته جمعه بازار رجا خوراک همچین افرادی است. نوش جان!
خطبه عقد آقا را چه كسي خواند؟
در کتاب "شرح اسم” که به بیان زندگی نامه مقام معظم رهبری در سالهای قبل از انقلاب پرداخته است، مطلب مربوط به ازدواج ایشان به شرح زیر است:
مدتی از بازگشت به مشهد نمی گذشت. بانو خدیجه که در اندیشه ازدواج پسر دومش بود، دست به کار شد و دختری را که در خانواده ای سنتی و با علائق مذهبی پرورش یافته بود، به او پیشنهاد کرد. همو پا پیش گذاشت و مقدمات خواستگاری را فراهم نمود. همان راهی را که چهار پنج سال پیش برای سید محمد رفته بود، این بار برای سید علی پیمود.
حاج محمد اسماعیل خجسته باقرزاده، پدر عروس، از کاسبان دین دار و باسواد مشهد بود. او پذیرفت که دخترش به عقد طلبه تازه از قم برگشته ای درآید که تصمیم دارد در مشهد ساکن شود، آیت الله میلانی و دیگر بزرگان اهل علم مشهد او را می شناسند و تایید می کنند و به او علاقه دارند.
هزینه ازدواج، آن بخشی که طبق توافق به عهده داماد بود، توسط آیت الله حاج سید جواد خامنه ای تامین شد که مبلغ قابل توجهی نبود. مخارج عقد را گذاشتند به عهده خانواده عروس که حتما قابل توجه بود. "آن ها مرفه بودند، می توانستند و کردند” اویل پاییز ۱۳۴۳ سید علی خامنه ای و خانم خجسته پیوند زناشویی بستند. خطبه عقد توسط آیت الله میلانی خوانده شد.
از این زمان، همدم، همسر و همراهی تازه، که هفده بهار بیش نداشت، پا به دنیای آقای خامنه ای گذاشت که در همه فرودهای سرد و سخت زندگی سیاسی و شاید تک فرازهای آن در آن روزگار، یاری غم خوار و دوستی مهربان بود. کارت دعوت را سفارش دادند و روز جشن را که در خانه پدرعروس در پایین خیابان برگزار می شد، تعیین کردند. آن شب آقای خامنه ای در آستانه ورودی ایستاده بود و از میهمانان استقبال می کرد. مراسم، آن طور که مرسوم خانواده های مذهبی و مقید آن زمان بود، برگزار شد.
پس ازعقد و پیش از هم خانه شدن، نوعروس خانواده خامنه ای باخبر شد که شوی ۲۵ ساله اش پا در میدان مبارزه دارد. "شاید اولین روزها و … یا هفته های پیوند [مان]… بود، مسائل سیاسی من به وسیله خودم برای ایشان مطرح شد… شاید قبلا هم می دانستند که من توی این مسائل سیاسی هستم، لکن مرا به [چشم] طلبه ای … که مورد توجه و علاقه… بزرگان و اساتید… هستم… نگاه می کردند.”

حاشيه سفر رهبر انقلاب به خراسان شمالي
آيتالله بهجت از عملي ميگويد كه برتر از تشرف به امام زمان (عج ) است
لازم نيست كه انسان در پى اين باشد كه به خدمت حضرت ولى عصر (عليه السلام ) تشرف حاصل كند، بلكه شايد خواندن دو ركعت نماز سپس توسل به ائمه (عليه السلام ) براى او بهتر از تشرف باشد؛ زيرا آن حضرت مى بيند و مى شنود و عبادت در زمان غيبت افضل از عبادت در زمان حضور است و زيارت هر كدام از ائمه اطهار (عليهم السلام ) مانند زيارت حضرت حجت (عليه السلام ) است. (منبع: مركز تنظيم و نشر آثار آيت الله العظمي بهجت)

كاروان جانبازان ايراني در حج
سفرنامه شهید آوینی
- اي بقيع، اي گنجينهدار فرياد
حکايت بقيع، حکايت غربت است، غربت اسلام، و با که بايد اين راز را باز گفت که اسلام در مدينهالنبي از همهجا غريبتر است؟
خطاب ما اينجا با عاشقان است، و با درد آشنايان، که اين حکايت را ديگر، هر دلي تاب شنيدن ندارد. اي اشک مهلتي، تا بازگويم حکايتي را که قرنهاست در سينهام مستور مانده است، و درد آشنايي نيافتهام، که اين راز سر به مهر را با او زمزمه کنم.
اينجا گورستان بقيع است، و اين خاک گنجينهدار فريادي است که قرنها ارباب جور آن را در سينه ما محبوس کردهاند، و هرچند اشک ما تاب مستوري نداشته است، اما اين بار، اين بغضي نيست که فقط با گريه باز شود، و اين جراحت نه جراحتي است که با مرهم اشک شور التيام يابد.
حکايت بقيع، حکايت غربت است، غربت اسلام، و با که بايد اين راز را باز گفت که اسلام در مدينهالنبي از همهجا غريبتر است؟
خطاب ما اينجا با عاشقان است، و با درد آشنايان، که اين حکايت را ديگر، هر دلي تاب شنيدن ندارد. اي چشم، خون ببار، تا حجاب از تو بردارند، و ببيني که اين خاک گنجينهدار نور است و مدفن عشق و اينجا،بقعهاي است از بقاع بهشت. و آن نفخهاي که در بهشت روح ميدمد، از سينه اين خاک برميآيد، چرا که اينجا مدفن کليدداران بهشت است.
و اگر حجاب از گوشها و چشمها بردارند، طنين ناله کروبيان را در ملکوت اعلي خواهد شنيد، و خواهي ديد که چگونه فرشتگان بال در بال جلوههاي جاوداني رحمات خاص حضرت حق را بر اين خاک گسترانيدهاند.
اي بقيع، اي مطهر، اي رازدار صديق صديقه اطهر (س)، و اي همنواي مولا مهدي (عج) آن گاه که غريبانه، آنجا به زيارت ميآيد، اي بقيع مطهر، اي گنجينهدار نور، اي مدفن عشاق، و اي حکايتگر غربت، براستي اين راز را با که بايد گفت؛ که اسلام در مدينهالنبي از همهجا غريبتر است؟
اي بقيع مطهر، منتظر باش، اگر آنان توانستند، که نور را در حبس کشند، تو هم غريب خواهي ماند، اي بقيع، با ما سخن بگو، با ما، از رازهاي سر به مهري که در سينه داري بگو.
اي بقيع، اي همنواي مولا مهدي (عج) اي رازدار آن يار غريب، بگو آنجا چه ميگذرد، هنگامي که او به زيارتقبور ميآيد؟
بگو، با ما بگو لابد صداي گريه غريبانه آن يار مضطر را هنگامي که بر غربت اسلام ميگريد، شنيدهاي؟
بگو، با ما بگو که حبيب ما، در رازگوييهاي عليوار خويش، و در مناجاتهاي سجادانهاش چه ميگويد؟
اي تربت مطهر، اي آنکه بر تربت تو، جايجاي نشانه پاي حبيب و اثر اشکهاي غريبانه او باقي است.
اي همنواي “امن يجيب” مولا مهدي (عج)
اي مصداق، “طبتم و طابت الارض التي فيها دفنتم”، اي کاش که ما به جاي خاک تو بوديم و هنگامي که آن يار غايب از نظر به زيارت قبور ميآمد، بر پاي او بوسه ميزديم. اي بقيع، اي تربت مطهر، اي کاش ما نيز چون تو،ميتوانستيم که با آن محبوب، وقتي که “امن يجيب” ميخواند، همنوا شويم، و براستي که “امن يجيب” حکايت دل پرغصه اوست، گوش کن....
"امن يجيب المضطر اذا دعاه و يکشف السوء و يجعلکم خلفاءالارض"
چرا که اوست مصداق اتم مضطر، و خلافت ارض ميراثي است که به او بازميگردد. و اي بقيع مطهر، منتظر باش.
اگر آنان توانستند، که براي هميشه شمس را در غربت غروب نگاه دارند، تو نيز غريب خواهي ماند.
- در ميقات
تمثيل حج، تمثيل آفرينش انسان است، و تو، اي انسان، اي آنکه مشتاقانه با لقاء محبوب شتافتهاي.
اينجا، تمثيل مرگ است، که فرمود:”موتوا قبل ان تموتوا” و اين کفن است که ميپوشي تا پيش از آنکه مرگ ترا دريابد، تو با پاي خويشتن به مقتل عشق بشتابي و به مذبح معشوق. و چه ميگويي؟...لبيک اللهم لبيک، اکنون به ميقات آمدهاي، و تمثيل ميقات، تمثيل وعدهگاه قيامت، است که فرمود:”قل انالاولين و الاخرين لمجموعون الي ميقات يوم معلوم” و اکنون تو به ميقات آمدهاي و اينجا باب ورود به حرم کبريايي است، اي آنکه از خود به سوي خدا گريختهاي و به نداي آسماني “ففروا اليالله” (3) لبيگ گفتهاي، ورود به حرم کبريايي، بياحرام جايز نيست. و تو نخست بايد باطن را از حب ماسوي الله تطهير کني، و اينگونه لباس عصيان را که شيطان بر تو پوشانده است، از تن برآوري و لباس ورود به حرم عشق بپوشي، و تمثيل احرام همين است، سفيد است، چرا که کفن است، و دوخت و آرايش ندارد، چرا که لباس تقوياست.
رنگها از رخساره ها پريده است، و... دلها در سينه ميلرزد، و.... صداها در گلوها پيچيده است... چرا که لحظهتشرف نزديک است، و دعوتها به اجابت رسيده و حضرت حق (جل و علا) ترا به حرم خوانده است. بشتاب، بشتاب، اي از خود گذشته، به سوي خدا بشتاب.
لبيک اللهم لبيک، لبيک لا شريک لک لبيک، انالحمد و النعمه لک و الملک لبيک لا شريک لک لبيک.
- به سوي کعبه
و اکنون لحظه تشرف نزديک است، و وعدهگاه معشوق در پيش. دلهاي مشتاق، آرام و قرار ندارد و تو گويي همچون طايري قدسي، ميخواهد از قفس تنگ سينه پر بکشد، و خود را به بحر معلق آسمان آبي، بسپارد و غرقه در جذبههاي روحاني محبت يار، خود را به حرم دوست برساند. و ارواح مشتاق، تو گويي تاب هماهنگي و همقدمي با تنهاي سنگين دنيايي را ندارند و پيشاپيش بدنها، خود را به حريم وصل رساندهاند و به حضرت اقدس او تعليق يافتهاند، همچنان که اشعه شمس، به شمس. چرا که فرمودهاند، پيوند روح مؤمن به ذات اقدس پروردگار محکمتر است و شديدتر، از اتصال شعاع خورشيد به ذات خورشيد، و چه عجب اگر اين طاير قدسي روح، در اشتياق حرم وصل به ترنم درآيد و تلبيه کند، آنچنان که تو گويي به نداي دعوت فطرت خويش پاسخ ميگويد، به همان پيمان نخستين، آن گاه که پرسيد: “الست بربکم” و پاسخ داديم، “بلي، بلي” لبيک اللهم لبيک. و اين نواي دلنشين “لبيک، لبيک” ترنم روح مؤمني است، که وعدههاي پروردگار خويش را محقق شده يافته است، و ميشتابد تا خود را به مبدأ و معاد خويش پيوند دهد، و با فناي در معشوق، به جاودانگي برسد.
لبيک اللهم لبيک، لبيک ذالمعارج لبيک لبيک.
- و اينجاست بيت الله الحرام
اللهم البيت بيتك و الحرم حرمک و العبد عبدک خدايا، اين خانه، خانة تو است و اين حرم، حرم تو است.
و اين بنده، بنده ذليلي..
که از خود و نفس خويش به سوي تو گريخته است. تو گويي اينجا مرکز آفرينش است، و اين طواف، تمثيل حرکت سبحاني عالم وجود است. يعني که کائنات بر محور وجودمطلق حق ميگردد و حکايت اين انسانهاي شيدايي که سر از پا ناشناخته گرداگرد بيتالله طواف ميکنند، تفسير عيني اين آيت است که “يسبح لله ما فيالسموات والارض” و تو اي انسان، به ياد آر که هماکنون بر کوکبه ارض، گرداگرد خورشيد و در عمق آسمان لايتناهي شناوري. و از دل ذره تا بي نهايت اين آسمان، لايتناهي، همه جا، همه چيز در طواف است، و همه ميچرخند و از يک مدار وضعي به گرد خويش، به مدار بزرگتري بر گرد خورشيدها منتقل ميشوند و تو گوييکه اين همه، تمثيل اين معناست، که تو اي انسان بايد از مدار معرفت نفس خويش به مدار معرفت، رب منتقل شوي که فرمود: “من عرف نفسه فقد عرف ربه”. مجموعه مناسک حج، تمثيلي جامع است از سير روحي انسانهاي متکامل در سير اليالله و اين چنين است که مناسک حج، از طواف آغاز ميشود و به طواف خاتمه مييابد، و به کمال ميرسد. و سر اينکه حجت خدا علي (ع) در کعبه متولد ميشود همينجاست، يعني که کعبه جسم است و روح آن، حجت خدا و انسان کامل است و تو نيز بايد با اتمام مراحل و موقف حج به کمال برسي و مدار رجعت تو به مبدأ و معاد کامل شود. اناللهوانااليهراجعون.
- حالا هنگام سعي در رسيده است
گويي هنوز آواي پرغصه هاجر، به گوش ميرسد، که “هل بالوادي من انيس؟”.
گويي هنوز اين هاجر است که هرولهکنان در هرم آفتاب ظهر بيابان مکه، از اين سراب به آن سراب در جست و جوي آب است .
اي مضطر، خسته مشو، خسته مشو، در باطن اين سعي تو چشمه زمزم نهفته است.
حکايت آن وادي خشک و سوزان، حکايت دنياي ماست، و آب، تمثيل حيات طيبه و اخروي است و انسان فطرتاًتشنه و عطشان آب حيات است و اين آب، از چشمه ولايت و خلافت ميجوشد که در قلب تو است.
“امن يجيب المضطر اذا دعاه و يکشف السوء و يجعلکم خلفاءالارض”. اي مضطر خسته مشو، آب زمزم اجر سعي تو است، مبادا که اين سرابهاي فريبنده تو را به ياس بکشاند، که يأس، چشمههاي روح را ميخشکاند، سعي بين صفا و مروه سعي بين خوف و رجاست و خوف و رجا، بالهاي طيران اليالله هستند .
و عاقبت سعي تو، چشمه زلالي است که از زير پاي اسمعيل جوشيده است. يعني که اي انسان، چشمههاي حيات طيبه از منابع غيب، اما از درون همان فطرت پاکي ميجوشد که بر آن تولد يافتهاي.
خسته مشو، از مضطر، خسته مشو، سعي تو مشکور افتاده است و دعايت به استجابت رسيده.
- وقوف به عرفات
مناسک حج از يک سو تمثيل سيري است که انسانهاي متکامل به سوي الله طي ميکنند و از سوي ديگر، تذکاري است بر تاريخ زندگي انسان بر کوکبه ارض در منظومه شمسي و اينچنين وقوف در عرفات هم براي کسب معرفت و عرفان است و هم... براي تأمل و تفکر در تاريخ حيات انسان بر کره زمين. و “وقوف” هم به معناي درنگ و تأمل آمده است و هم به معناي آگاهي و عرفان، و همين عرفان است که در مشعرالحرام بايد به شهود متنهي شود<

حج امسال

همسر و دختر مرسي

"جميل" در پروژه سينمايي حاتميكيا
به علت هزینه های بالا ممکن است سایت از دسترس خارج شود.
لطفا ما را در اینستاگرام دنبال کنید.