فراموش کردم
لطفا تایپ کنید...
رتبه کلی: 4359


درباره من
خدایا
مرا که آفریدی گارانتی هم داشتم؟؟؟
دلم دیگر کار نمیکند...!!
****هستی** ** (hasti--joon )    

داستان عاشقانه به سبک هندی...(طنز)

درج شده در تاریخ ۹۳/۰۱/۲۰ ساعت 23:33 بازدید کل: 67 بازدید امروز: 66
 

دوتا پسر...

 یک دختر...

دارن دعوا میکنند که یک دختر پاک و نجیب داره گریه میکنه و میگه تروخدا بس کنین...

که یکی از پسر ها متوجه خال روی دماغ اون یکی پسره میشه و داد میزنه "داااااااااادااااااااااااااش"...

اونم خال روی دماغ او یکی رو میبینه و با چشمی گریان داداششو بغل میکنه و میگه

"باورم نمیشه بعد از این همـــــــــــــه سال پیدات کردم"…

آه برادر!!!

 

در این زمان یک پیر زن کور وارد صحنه میشه و میفته زمین و سرش به سنگی میخوره و بیناییشو بدست میاره و یهو داد میزنه:

"بچـــــــــــه هــــــــای گلم"

 

توی این نقطه حساسه که دو پسر و دختره همه میگن

"مــــــامـــــــان!"

و همگی میفهمن که خواهر برادرن....

 

این داستان این پیام اخلاقی رو به ما میده که دعوا کردن سر دختر خوب نیست و از این جور حرفا.

تاریخ آخرین ویرایش مطلب: تاریخ آخرین ویرایش: ۹۳/۰۱/۲۰ - ۲۳:۳۳
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات
کاربران آنلاین (3)