فراموش کردم
رتبه کلی: 577


درباره من
چه زیبا می شد این دنیا اگر شاه و گدا کم بود

اگر بر زخم هر قلبی، همان اندازه مرهم بود

چه زیبا می شد این دنیا اگر دستی بگیرد دست

اگر قدری محبت را، به ناف زندگانی بست

چه زیبا می شد این دنیا کمی هم باوفا باشیم

نباشد روزگاری که، نمک بر زخم هم پاشیم

چه زیبا می شد این دنیا، نیاید اشک محرومی

زمین و آسمان لرزد ز آه و درد مظلومی

چه زیبا می شد این دنیا، شود کینه ز دل ها گم

اگر بشکستن پیمان، نگردد عادت مردم
آذرمن (hesab )    

دشمن جانم

درج شده در تاریخ ۱/۰۷/۰۷ ساعت 10:19 بازدید کل: 179 بازدید امروز: 179
 

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم

از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم

 

غمم این است که چون ماه نو انگشت نمایی
ورنه غم نیست که در عشق تو رسوای جهانم

 

دمبدم حلقه این دام شود تنگ تر و من
دست وپایی نزنم خود ز کمندت نرهانم

 

سر پرشور مرا نه شبی ای دوست به دامان
تا شوی فتنه ساز دلم و سوز نهانم

 

ساز بشکسته ام و طائر پر بسته نگارا
عجبی نیست که این گونه غم افزاست فغانم

 

نکته عشق ز من پرس به یک بوسه که دانی
پیر این دیر کهن مست کنم گر چه جوانم

 

سرو بودم سر زلف تو بپیچید سرم را
یاد باد آن همه آزادگی و تاب و توانم

 

آن لئیم است که چیزی دهد و بازستاند
جان اگر نیز ستانی ز تو من دل نستانم

 

گر ببینی تو هم آن چهره به روزم بنشینی
نیم شب مست چو بز تخت خیالت بنشانم

 

که تو را دید که در حسرت دیدار دگر نیست
«آری آنجا که عیانست چه حاجت به بیانم»

این مطلب توسط محراب عبوسی بررسی شده است.
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات