درباره من نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی... *به حباب نگران لب یک رود قسم،* و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند... لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز... M ?؟ M اگر یک آسمان دل را به قصد عشق بردارم میان عشق وزیبایی ترا من دوست میدارم |
(*_*)-_-_-_-B*A*D*N*A*V*A*-_-_-_-(*_*)
(
![]()
برچسب ها:
![]()
1
لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید. |
کاربران آنلاین (0)
|