فراموش کردم
اعضای انجمن(325) مدیریت انجمن
جستجوی انجمن
کاوه کبیری (kav1 )    

the world of balance قانون تعادل

درج شده در تاریخ ۹۷/۰۶/۲۴ ساعت 23:36 بازدید کل: 457 بازدید امروز: 457
 

قانون تعادل

 

 

 

به نام خدا

قانون تعادل


 

مقدمه

  • قبل  از  اینکه  شما  را  با  مطالب  عمده  و  اصلی  این  مقاله  اشنا  کنم  لازم  می دانم  که  چندین  سوال اساسی  و ریشه ایی را از شما  داشته  باشم!.
  • اما می دانم هر یک از شما شاید این سوالات را چندین بار از خودتان پرسیده باشید
  • اما حیف ما انسان ها انقدر غرق در مادییات و دیگر مسائل این دنیا هستیم که به اصلی ترین و ریشه ای ترین مسائل زندگی خود کم توجه می شویم!.
  • چرا در این جهان هیچ چیزی انسان را سیر نمی کند؟
  • · و هر زمان انسان تشنه خواسته هایش است؟
  • · چرا همیشه یک تعادل قابل لمس در جهان وجود دارد که کار های زشت و خوب ما را در کفه  ترازو  قرار میدهد؟
  • ایا شده وجدانتان شما را اسیر کارهای بدتان قرار بده؟
  • چرا بعد از هر سختی ارامشی هم هست؟و بعد از دریای پر طوفان سواحل زیبای ارامشی هم وجود دارد؟
  • ایا افکارتان را تا به حال بصورت خود اندیشی در اورده اید؟و بعد  زمان و مکان خود را نسبت به گذشته سنجش کرده اید؟
  • ایا شما به این اعتقاد دارید که هیچ انسانی عاری از مشکل نداریم؟و تمامی انسان ها همواره با مشکلات در تکاپو می باشند؟
  • چرا هر لذتی در جهان همواره با مشکلات خاصی همراه میباشد؟چرا هر غذای خوشمزه ای ضرر بیشتری هم دارد؟
  • چرا در این جهان هیچ کس به حق خودش قانع نمیباشد؟
  • چرا مشکلات بشر تمامی شدن ندارد؟
  • حال با اشاره به سوالات بالا به صورت صریح و واضح به شما می گویم این جهان معادله ای دارد که انسان  شامل این معادله خواهد بود
  • در این دنیا هیچ چیزی به اسانی بدست نخواهد امد وبرعکسدراینجهانهرچیزیامکانداردبهاسانیازبینبرودهرگاهدرمعادلهجایینداشتهباشد!

  • در طول تاریخ از نظر من بعضی لغات  با انسان خیلی بیگانه شده اند 
  • ازنظرمندرطولتاریخواژهتعادل ماهیتخودشراازدستدادهاست،منمیخواهماینتعادلرابازکنمودرپردهافکارجامعهقراردهمتابازشکوفاشود! 

    بابیاناینسوالاتکمکمشماراباموضوعاصلیاینمقالهاشناخواهمکردموضوعاصلیاینمقالهتعادلوقانونتعادلدراینجهاناستکهنامانراخطزندگیمینامم.

    مقدمه قانون تعادل:

    در ابتدا قبل از بیان توضیحات ،به تعریف تعادل می پردازم.به نظرشما تعادل چیست؟ایا شما هم هرگاه حرفی ازتعادل میشنوید کفه های ترازو یادتان می اید؟ شاید این خود نوعی تعادل فیزیکی باشد.بنابر قانون نیوتن هرگاه به یک گاری دستی نیرویی وارد شود ان گاری حرکت می کند و بعد از مسافتی خواهد ایستاد و متوقف خواهد شد ودر واقع به تعادل فیزیکی خواهد رسید.و در مقیاس بزرگتر می توان کره زمین را مثال زد شما میدانید که زلزله باعث تعادل کره زمین میباشد؟در واقع بدون زلزله کره زمین از هم خواهد پاشید.حال من با اطمینان خاطر می گویم کل منظومه شمسی در تعادل است و کل منظومه شمسی همانند دندانه های ساعت همدیگر را ساپورت میکنند.دقیقا همچین تعادلی در مباحث شیمیایی هم داریم وقتی دو مایع مثلا اب و نفت راباهم مخلوط میکنیم ،هرکدام که چگالی بیشتری دارد به سطح بالاتری خواهد امد در واقع به تعادل شیمیایی میرستد.شما میدانید که یک نوع تعادلی دیگر که من نام ام را (تعادل روانی) می گویم داریم میدانید بدترین فریب ،قول زدن خود است،یعنی شما خودتان را با افکار واحی خود ،قانع کنید و کار زشت خودتان را خوب جلوه دهیددر واقع خودتان را می خواهید به تعادل روانی برسانید.اگربخواهید تعادل روانی رابهتر بشناسید مثالی میزنم مثلا شما در حال حرف زدن با یکی از دوستانتان ناگهان ضربه ای به صورتش وارد کنید دوست شما یا ضربه شما را پاسخ می دهد یا ناراحت شده و شما را ترد خواهد کرد در واقع خودش را به تعادل روانی خواهد رسانید.حال با این تعاریف که از تعادل داشته ایم می توانیم تعادل را بهتر بشناسیم .از نظر من اشخاصی که همیشه با تعادل زندگی میکنند انسان های موفق و با انگیزه ای خواهند بود.در این مقاله من میخواهم لغاتی را که در اثر سیر تاریخ به وجود امده اند کمی مفصلا باز کنم مثلا لغاتی همچون ،وجدان یا تاوان،شما تا به حال فکر کرده اید که چرا کلمه همانند وجدان در سیر روند تاریخ به وجود امده است؟ایا وجدان به مرور زمان در ذهن بشر شکل گرفت؟ایا تا به حال با خودتان خلوت کرده اید و در مورد کار های خوب و بدتان فکر کرده اید؟لازم به ذکر است که شما فکر نکنید که این مقاله یک مقاله روانشناسی می باشد.بنده نه یک روانشناس و نه یک پزشک هستم ،من یک مهندس عمران می باشم!

    وجدان در انسان

    وجدان چیست؟به نظر شما وجدان تنها یک کلمه میباشد؟شما با فرض اینکه  هیچ دینی ندارید با در نظر گرفتن این فرض ه تعریفی از وجدان می توانید داشته باشید؟ایا بدون داشتن دین ،،وجدان قابل تعریف میباشد؟این سوال است که من در خیلی جاها پرسیده ام که اکثرا جواب همه این بود که وجدان هیچ ارتباطی با دین ندارد!وجدان یک بیدارباش همیشگی درونی است و یا یک ندای  فطری درونی میباشد که مانند یک قطب نما جهت خوب را از بد نشان می دهد.شما شاید در اینجا سوالی به ذهنتان برسد که ایا اشخاصی همانند هیتلر یا چنگیزخان مغول ایا هیچ وجدانی داشته اند؟در جواب شما خواهم گفت انسان های نظیر هیتلر یا چنگیز هم فطرتا وجدان داشته اند اما وجدان بیدار نداشته اند.شایدم وجدانشان بیدار بوده ولی بخاطر قدرت یا غرور ویا تصور غلط از خود یا علل روانشناختی دگر دست به کار های غیروجدانی زده اند.هرگاه شما بخواهید تعریفی از خوب بودن داشته باشید باید در ابتدا شمابد بودن را بشناسید.شما میدانید تا زمانی که دل و عقل انسان تصور خوبی و مثبتی از خود داشته باشند به یقین وجدان بیداری هم خواهند داشت.شما اگر دقت کنید تمامی ادیان ها هیچ منافاتی و تضادی با هیچ وجدان بیداری ندارند.پس هرگاه میخواهید بهتر زندگی کنید ،وجدانتان را در تعادل نگه دارید مثلا همیشه و هر روز کارهای خیر و نیک خود را برسی کنید تا ببینید کارهای بدتان را در ترازو و تعادل نگه میدارد یا خیر!تمامی مشکلات بشر زمانی اغاز میشود که انسان با خودش بیگانه شود و از خودش دور شود تا جایی که وجدانش را گم کند!

    احساس یا عقل

    همیشه ما انسان ها در درست کردن لغاط کامل بوده ایم و همیشه دوست داشته ایم که مقابل یک لغت خوب یک لغظ متضادی هم بسازیم.به فرض برای مثال شما از هر کسی سوال بپرسید که ایا شما احساسی هستید یا عقلانی فکر میکنید؟همه به اتفاق شاید گویند ما رئالیست هستیم یعنی احساساتی تفکر کردن را شاید خوب نمی دانند!ولی من اینطور فکر نمیکنم !من به لغات اهمیت نمیدهم !لغات فقط و فقط ساخته دست بشر است!به نظر من مخلوط کردن احساسات با عقل عشق را به وجود خواهد اورد.چقدر خوب میشود انسان در زندگی خویش تعادلی میان احساسات خویش و عقل خویش به وجود بیاورد تا بتواند عاشق شود!

    انرژی

    انرژی از جهت های مختلفی قابل بحث است ،دانشمندان زیادی نظریات مختلفی در مورد انرژی داده اند !از نظر من انرژی با نیرو فرق دارد .نیرو در واقع فقط حالت فیزیکی را خواهد داشت و مباحث مربوط به حالت جرم و شتاب را در بر خواهد گرفت.ولی انرژی مباحث متافیزیکی و روانشناختی وبسیاری موارد دیگری را هم شامل میشود که باهم به بحث خواهیم پرداخت.

    تا به حال شده که شما از کسی بشنوید فاز منفی میدهد؟یا بقول کتاب ها انرژی مثبت دهید.!ایا میدانید منظورشان چیست؟حال این موضوع را بنده میخواهم بشکافم!می دانید که کل ذرات وجود ما سرشار از انرژِی میباشد و ذره ذره از سلول های ما سرشار از انرژی های مثبت و منفی میباشد که  بعضی از این انرژی ها فعال و بعضی غیر فعال است که اماده واکنش میباشند.اگر بخواهم مثالی زده باشم میتوان گفت وقتی شما صبح از خواب بیدار میشوید و ورزش میکنید ان روز تا شب کل روز را شما سرحال و شاداب  ومملو از انرژی خواهید بود چون انرژی مضاعف بیشتری در درون شما اکتیو شده است در این هنگام اگر شما با کسی هم صحبت بشوید ذرات مثبت درونی شما اکتیو شده از خود انرژی مثبتی تراوش کرده و ذرات منفی شخص دیگر را باردار کرده و او را هم شاداب میکند .به این عمل در زندگی تاثیر افراد روی هم مینامیم و من این امر را تاثیر انرژی ها و تبادل انرژیک مینامم.ومثالی دیگر برعکس اگردر درون  شما افکار منفی و مهلک بروز کند تمامی ذرات درون شما را باردار کرده و ذرات اکتیو شما را غیر فعال کرده و افکار درونیتان را پریشان میکند و فکرتان را مختل میکند و شما را اماده افسردگی میکند.در این هنگام ذرات وجودتان از خودش انرژی منفی ساتع میکند.هر گاه در این هنگام شما با شخصی برخورد کنید که فاز مثبتی دارد و شاداب میباشد شاید تاثیر مثبتی روی حال شما داشته باشد اگر انرژی اکتیو طرف مقابل بیشتر باشد.برای اینکه این مطلب را کمی بازتر کنیم بهتره مثال دقیقتری بزنیم.تا بحال شده شما در خانه با همسرتان اختلافی پیدا بکنین و این اختلافتان را به همکارانتان در محل کار انتقال دهید؟یا برعکس شده تابحال موقع سر کار با کسی دعوا کنید و این عصبانیتتان را به سر همسرتان بشکنید؟یا شده در محل کار شما هدیه ای از کسی دریافت کنید و هنگام امدن به خانه شما هم هدیه ای به همسرتان دهید؟ایا شده همسرتان غذای مورد علاقه شما را درست کند و ان روز شما هم خوشحال باشید و عصر در محل کارتان با همکارانتان با صمیمیت برخورد کنید؟این ها به نظرتان نشان از تعادل انرژی نمیباشد؟این انرژی خوب یا بد همواره در حال تعادل است.ولی ما نمیدانم اما همواره به ان عمل میکنیم!چه خوب بود که انسان همه کارهای خود را همواره با یک انرژی مثبتی انجام میداد!حال من به یقین میگویم که کل کائنات و منظومه شمسی و کل دنیا سرشار از انرژی مثبت است،چون انرژی خدایی در جریان است و همواره انرژی مثبت خدا در وجود همه سایه افکنده است و ذره ذره جسم ما سرشار از وجود نیروی الهی است و بخاطر همین است که بشر دائما به دنبال گم گشته خویش میگردد.

     

    گذشته

    گذشته خاطراتی هستند تکرار نشدنی شاید خوب،شایدم بد!شاید لذت بخش شایدم غم انگیز!همیشه بشر ارزوی برگشتن به گذشته و دوباره تجربه کردن اینده را دارد و حتی به این منظور در فیلم ها هم همیشه دستگاه یا ماشین برگشت به زمان گذشته را داشتند که این نشان از ضعف و ناتوانی انسان در گذشته را نشان میدهد!ولی میتوان گذشته خود را در اینده ای خوب به تعادل رسانید!و این را همواره میگویم تصور من از گذشته چه خوب یا چه بد ،گذشته بسان باتلاقی میماند که انسان نباید خود را در کام باتلاق گذشته دفن کند ،چون اگر در گذشته خویش دفن شود در انجا هم خواهد ماند.و خواهد مرد،گذشته را همواره باید برای تجربه ای بهتر برای اینده جستجو کرد!

     

    تاوان یا دادگاه طبیعت

    همان طور که قبلا اشاره کردم اعمال  خوب و مثبت هر انسان بصورت تداعی انرژی های خوب و مثبت  در سلول های هر کس به وجود می اید و هرگاه این اعمال همیشه  تکرار شود شخصیت فرد را مثبت و خوب خواهد کرد و همواره این فرد در زندگی خویش در تعادل خواهد بود ولی هرگاه هرکسی به کارهای بد عادت داشته باشد و شخصیت منفی درونی خویش همواره منفیگرا خواهد بود!همچین فردی باید همواره خود را بتواند به تعادل برساند فقط و فقط با اعمال مثبت!چون در غیر این صورت قانون تعادل دامنگیر وی خواهد بود!ما در مسیر تاریخ به این عمل تاوان گفته ایم!هرگاه در زندگی خویش کار بدی انجام دادیم باید زود یک کار مثبتی هم انجام بدهیم تا بتوانیم در تعادل زندگی کنیم وگرنه تاوانش را سنگین تر میپردازیم!

     

    تداعی خاطرات

    خاطرات از چه چیزی نشئت میگیرند؟ایا شده تا بحال با مشاهده صحنه ای خاطره ای یادتان بافتد که انگار در خواب مشاهده کرده بودید؟ایا ما قبلا زنده بودیم و دوباره متولد شده ایم ؟ایا این همان خاطرات میباشد؟ایا  روح ما در قالب جسم دیگری زنده شده است؟باید در رابطه با این مطلب به شما بگوییم علم فعلا صحت این مطلب را اشکار نکرده!ولی علم کنونی تبادل انرژی ها را اثبات میکندکه انرژی از صورتی به صورت دیگر تبدیل میشود!و هرگز از بین نخواهد رفت!حال سوالی از شما دارم شما دو فرد را که پیش هم هستند یکی مرده و دیگری زنده است!دقت کنید هر دو قلب دارند ! قلب یکی میتپد ولی قلب دیگری نمیتپد!شما اگر دو فرد را مقایسه کنید چه تصویری خواهید دید؟چرا یکی در حال نفس کشیدن ودیگری عاری ار تنفس است؟از هرکس این سوال را بپرسید به سرعت پاسخ خواهد داد که یکی روح در بدنش دارد که دیگری ندارد!پس روح یک واقعیتی است که هنوز بشر نتوانسته روی ان زیاد مانووور بدهد!چون به احتمال قوی یک پدیده متافیزیکی است!ایا روح نوعی از انرژی است که با تخلیه شدن از جسم فرد مرده محسوب میشود؟اگر همچین امری صحت دارد پس مطابق قانون بقا انرژی روح همواره زنده است و از بین نخواهد رفت!و شاید مطابق قانون جذب انرژی ،روح بعد از خروج از جسم جذب انرژی بزرگتری خواهد شد!که میدانیم همواره کمال مطلق و قدرت انرژیک عالم خداوند متعال است!

     

    مقایسه یک چوب کبریت با انسان

    یک چوب کبریت را شما در نظر بگیرین که روشنش میکنیم و بعد از مدتی میسوزد و ذغالی بیش از ان به جا نمیماند ،به نظر شما ایا زندگی انسان همانند این چوب کبریت است؟که با این تفاوت که چوب کبریت در یک لحظه میسوزد و تمام میشود و ذرات ان را براحتی باد خواهد برد!ایا انسان هم کمی طولانیتر خواهد سوخت؟ایا تا به حال به این فکر کرده اید؟در اخر این مقاله میخواهم خودتان قضاوت کنید که منشا پیدایش همه تفکرات درونی انسان همین سوال است که  هدف از افرینش چیست بدون در نظر گرفتن ادیان میتوانید پاسخ دهید؟اگر انسان  همانند یک چوب کبریت بسوزد و از بین برود یعنی همه چیز بیهوده و پوچ بوده و فقط از سوختنش چراغ دیگری را روشن ساخته!و خود خاموش شده است!ایا میتوانید تعریفی از شعور و عقل برای خودتان را داشته باشید/؟ایا میتوانید تصویری از دنیای بدون عقل و بدون شعور انسانی را داشته باشید؟بین موجودات چقدر دقیق برنامه ریزی شده و رده بندی این دنیا چقدر ظریف میباشد ایا این ظرافت را پایانی هست؟تمامی سوالات بالا را در پایان خودتان براحتی با قانون تعادل پاسخ خواهید داد!

     

    معادله

    به نظر شما معادله چیست؟

    هر گاه کسی از معادله حرفی به میان می اورد شاید سریعا معادلات ریاضی را یادمان می اندازد.معادله این جهان هم همانند یک معادله دیفرانسیل ریاضیات میباشد اما بایک تفاوت که معادله جهان از مرتبه بینهایت میباشد و کمی غیر قابل حل برای یک انسان !و تفاوت های دیگری هم دارد شما میتوانید در یک معادله ریاضی چندین بار تکرار داشته باشید و به عقب برگردین ولی معادله این جهان حالت برگشت ناپذیر است و تفاوت دیگر ان در این است که در یک دیفرانسیل ریاضی  حالت حل معکوس وجود دارد ولی در معادله زندگی هیچ حالت عکس یا معکوسی را نخواهیم دید!در یک معادله زندگی خواهیم دید که بعد از هر عملکرد بدی یک نمره منفی  برای خودمان خواهیم داشت و باید تقاص ان کار را بدهیم این تقاص شاید روحی یا فیزیکی و مادی و معنوی باشد..این.مبنا و پایه و فرمول اصلی ساده این معادله میباشد.که مشتقات زیادی را دربرخود دارد که زندگی انسان ها را وابسته خود کرده..در این میان شاید هزاران سوال برایتان پیش بیاید پس چرا کسانی هستند که مدام در این جهان ظلم میکنند ولی هرروز بهتر از دیروز زندگی میکنند؟در جواب این سوالتان این را گوویم که باور کننین که انها هم سرانجام در این فرمول جای خواهند گرفت از جایی ضربه خواهند خورد که من یا شما نخواهیم فهمید!وقتی با همچین انسان هایی به حرف زدن میپردازین خواهید دید که این ها خودشان سرتاسر پر از مشکل هستند ولی خودشان نمیفهمند..اینگونه انسان ها انقدر بیخیال هستند که حتی نمیدانند که چطور مشکلات خودرا باور کنند!شاید باز سوالی را مطرح بکنید و بپرسید که گناه کسی که در افریقا گرسنه زندگی میکند چیست؟او تاوان چه چیزی را میدهد؟همان طور که میدانید افریقا معادن طلا و مس فراوانی دارد که در هیچ جای جهان نظیرش نیست ولی چرا افریقا در فقر به سر میبرد؟ایا تاوان اجدادشان که مهاجرت کرده اند را میدهند؟یا تحت هجوم سلطه و قدرت های بیگانه هستند؟چون این سوالات بصورت گسترده مطرح شد فقط تنها یک جواب دارد ...جوابش در افریقا میباشد!هرگاه شما چند سال در افریقا اگر زندگی و تحقیق کنید جواب همه این سوالات را در انجا خواهید یافت! به یقین بعضی از ظلم و ستم ها را توسط نطفه از اجدادانمان به ارث میبریم!

     

    حقیقت

    حقیقت را همیشه از قدیم میگفتند که تلخ است بعضی مواقع ایا شده که کاری را انجام دهید با انکه خودتان هم ازاشتباه بودن ان اطلاع دارید ولی باز به ادامه دادن ان کار اصرار دارید و حتی شاید با انجام دادن ان کار به مشکل هم بیافتید ولی باز انجام میدهید  انگار دست خودتان نیست وجالب اینجاست که بعد از انجام ان کار که به مشکل برمیخورید میگویید که قسمتم همین بود.من بی تردید میگوویم که اکثر مشکلات بشر از عدم برنامه ریزی کردن و قانع کردن خود انسان بصورت واحی،سرچشمه میگیرد.اگر در زندگی کمی احساساتی بودن را کنار بگذاریم و یا احساساتمان را امیخته با عقلمان تربیت کنیم شاید کمتر به مشکلات دچار شویم.هیچ انسانی عاری از مشکل در جهان نخواهید یافت خیلی ها هنوز تفاوت مشکلات را هنوز درک نکرده اند و فقط و فقط با قانع نگه داشتن درون خود براحتی زندگی میکنند. انسان درون گرا همانند شمعی خواهد سوخت در نهتایت

    با این حال مشکلات در بعضی مواقع شیرینی زندگی است ولی دقت کنید که مشکل با معضل متفاوت است مشکلات قابل حل هستند در نهایت حل میشوندولی معضل همانند غده سرطان غیر قابل حل است.مثلا ما در زندگی با مشکلات فراوانی دست و پنجه میزنیم از جمله مشکل مالی و مشکلات انتظار در زمان و غیره... ولی کسی که دچار بیماری مثلا سرطان شده دیگر به معضل دچار شده...که من به یقین و اطمینان خاطر میگویم که ان هم اگر در تعادل قرار بگیرد قابل حل خواهد بود و هیچ معضلی خارج از تعادل حل نخواهد شد...

     

    فرهنگ و پاک فرهنگی

    دقت کنید فرهنگ به تنهایی یک کلمه یا واژه نمیباشد و به تنهای شاید مفهومی نداشته باشد هنگامی که  از فرهنگ یک جامعه سخن میگوییم در واقع در زمان حال سخن به میان میاوریم. فرهنگ همواره باید امیخته به زمان گفته شود تا مفهومی داشته باشد.

    مثلا شاید هفتاد سال پیش سیگار کشیدن همانند چایی خوردن امروز یک فرهنگ بود ولی اکنون با دانستن مضرات ان دیگر یک فرهنگ مردونگی به حساب نمیاید.مثلا زمانی بود در گذشته که خرافات با مردم زندگی میکرد و جزء فرهنگ مردم شده بود و هم اکنون هم در بعضی جامعه های دور افتاده هم بعضی خرافات امیخته با فرهنگشان پیدا میشود ولی امروزه این خرافات در جوامع امروزه جایی ندارند و دیگر باید جنبه اقتصادی خود را از دست داده باشند و مردم به پاک فرهنگی رسیده اند.

     شاید بعضی ها چنین فکرمیکنند که انسان ازاد افریده شده است و خودمختار است و ازادی بی قید و شرط را قبول دارند!خوشبختانه قانون تعادل جواب این سوالات را براحتی میدهد.!تعریف فرهنگ خوب و پاک فرهنگی از نظر قانون تعادل این چنین است که با پیشرفت زمان و علم ،انسان خود مشمول فرهنگ پاک خواهد شد و با این پیشرفت انسان در زیر بهمن فرهنگی که در زمان سرازیر میشود قرار خواهد گرفت.و انسان در یک پریود زمانی مجبور به تحول خواهد شد.همان طور که میدانید رنگ پوست انسانها در نزدیکی خط استوا تیره تر از سایر نقاط میباشد و هرچقدر از خط استوا فاصله بگیرد رنگ پوستش تیره تر خواهد شد .در واقع انسان در ان مکان رنگ پوستش مجبور به تحول شده!فرهنگ هم چنین میباشد اما با این تفاوت که فرهنگ با زمان متحول میشوداگرچه مکان و محل زندگی هم بی تاثیر نیست!  

     قانون تعادل

    همان طور که گفتیم فرهنگ با زمان متناسب است و با روند زمان فرهنگ هر جامعه نرمالی زیاد خواهد شد.

    نمودار فرهنگ جامعه متناسب با زمان و علم صعودی خواهد شد ولی سرانجام در نقطه ای به تعادل خواهد رسید که این  نقطه (  ثبات جامعه) مینامیم.   راk نقطه

    هر چند بعد از این نقطه هم شاید افزایش هم داشته باشد ولی زیاد نخواهد بود.این منحنی کاملا ساده و دور از مسایل روانشناختی میباشد ولی این احتمال هم وجود دارد که بعد از گذشت مدتی تحولی در یک جامعه رخ دهد که این نقطه رو تحت تاثیر قرار دهد.و نقطه ثبات فرهنگی هر جامعه با جامعه دیگر کاملا فرق میکنه کاملا و از هر شهری به شهر دیگر عوض میشه.محل این نقطه عوامل زیادی ربط داره از جمله 1:دین و مذهب 2:سنت قدیمی جامعه3:سطح تحصیلات مردم ان جامعه 4:تارخ5:حکومت حاکم در جامعه

     

    زندگی

    زندگی را تا به حال برای خودمان چگونه تصورکرده ایم؟

    ایا فقط سلامتی جسم و روان و ازدواج و تشکیل خانواده و رفتن به سر کار،،، زندگی میباشد؟

    اگر زندگی همین هست چرا همانند یه ادامسی هر چقدر میکشی کش میاد؟چرا پس بشر همیشه در انتظار ارزوهای اینده خودش سیر میکند؟پس این اینده کجاست؟فقط یک چیزی را بصورت قطعی به شما خواهم گفت که جهان مطلق را هرگز نخواهید دید!هر چیزی بصورت نسبی میباشد و انتهایی ندارد.

    میشه اینگونه مثال زد که شما هیچ وقت کسی و نخواهید دید که هم زندگی راحتی و جسم سالمی و ارامش مطلقی داشته باشد این امکان ندارد.پس اگر مطلق نیستیم باید درصد گرفت چند درصد ارامش داریم!چقد امیدوار به زندگی خودمان هستیم؟از زندگی چه چیزی میخواستیم ؟ایا به خواسته هایمان رسیده ایم؟مطمئن باشد قدرتمند ترین افراد و سرمایهدارترین افراد جامعه هم گریبان غیر مطلق بودن هستند!

    اینها معادلاتی هستند که باید حل کرد!باید خواسته هایمان را در زندگی به تعادل برسانیم!

    انسان همیشه در تلاش

     

    همه ما اگر به گذشته و به دوران خاطرات دئر دست برگردیم خواهیم دید همیشه از گذشته  مشکلات همانند موانع  در ورزش دو و میدانی در بازه های زمانی مقابل انسان رشد میکنند و انسان باید خودش را اماده پرش باید بکند از روی موانع،و هرکسی که تمریناتش خوب و مرتب باشد میتواند به سهولت از این موانع رد شود، در واقع مشکلات همانند قارچ هایی هستند که در اطراف زندگی ما انسان ها رشد میکنند و بی انتها میشوند ..سوال اینجاست که چرا اصلا مشکلات در زندگی وجود دارد؟چرا همیشه مانعی به وجود می اید ؟دلیلش چیست؟کجای جهان جایی خالی از موانع داریم؟ تجربه بنده این را نشان میدهد که  داعما انسان در زندگی در حال مسابقه دادن میباشد و حتی خودش هم نمیداند و تلاش میکند تااز موانع رد شود و وقتی از یک مانع رد شد دوباره تلاش میکند تا از مانع بعدی رد شود ،همانند تلاش یک مگس  به دور چراغ که دور تسلسلش تا خود صبح ادامه دارد.انسان همیشه تلاش دارد خودش را به تعادل برساند و حتی خودش  هم شاید این قضیه رو نمیداند دقت کنید که این طریق زندگی ماست!

     

     

    هدف از وجود انسان

    قبل از پرداختن به مسئله مطرح شده ،این را میخواهم بگویم که شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد،رفتن به هر سفری یک دستاورد و نتیجه ای را دربر خواهد داشت و بعد از برگشتن از ان سفر همیشه انسان با یک تجربه تازه و یک دست پر به خانه بر میگردد.حال با چندین مثال میتوان چنین بیان کرد...شما فرض  کنید در یک مسابقه که یک نخ طولانی در دستتان  و پر از گره میباشدرا به شما داده اند که اگر گره ای را نتوانید باز کنید ، خواهید باخت.ایا در زندگی شما چنین تصوراتی دارید نسبت به مشکلات در زندگی!ایا مشکلات همانند گره در روی نخ است؟...شما فرض کنید سوار قطاری شده اید که مسیرش معلوم است که این قطار مسیرش از جنوب  به سمت شمال  است و در هر ایستگاهی ادم هایی را مشاهده میکنید که سوار میشوند  که برای بعضی ها صندلی موجود است ولی بعضی ها مجبورند بایستند که انهایی که زودتر تلاش کرده  اند صندلی وجا دارند و انهایی که تنبلی کرده اند مجبورند ایستاده به سفر خود ادامه دهند و حتی امکان پیاده کردن انها بیشتر از انهایی هست که نشسته اند.ایا زندگی همانند این قطار است؟اگر همانند این قطار است پس چه دستاوردی دارد؟بصورت کلی میتوان اینگونه جواب داد که در این جهان همان طور که گفتیم هر انسانی باید تفاوت مشکل و معزل را بداند که مشکل شیرین و قابل حل است ولی معزل لاینحل.کسی که مشکل مالی دارد بلاخره اگر تلاش کند مشکلش حل میشود ولی معضل بیماری لاعلاج دردناکست!ایا هدف از افرینش دست و پنجه نرم کردن انسان با مشکلات و معلاضت است؟همان طور که گفتیم قانون تعادل شاید بتواند جواب این سوال را بدهد!ایا کسی دنیای خالی از مشکل و معضل را تجربه کرده است؟...

     

      قانون چرخش

     

     از علم فیزیک میدانیم که دائما الکترون ها و پروتون ها دور هسته اتم ها در حال چرخش هستند و بدون لحظه ای توقف ،در مقیاس بزرگتر کره زمین را فرض کنید و دیگر کرات نیز بدون توقف به دور خورشید میچرخند،که جمعا مجموعه شمسی را تشکیل میدهند ،حال جالب اینجاست که کل مجموعه شمسی خودش به دور یه مجموعه دیگر میچرخند و کل این مجموعه بدون توقف به دور مجموعه ای دیگر در حال چرخشند و این ادامه دارد...همه چیز در این جهان میچرخند از صفحه های لیتوسفر به دور هسته زمین گرفته تا چرخش شاپرکی به دور شمع بدون خستگی.حال سوال من اینجاست که چه سر و حکمتی در قانون چرخش وجود دارد؟

    ایا میدانید کره زمین با این همه نیرو های اکتیو درونی خودش اگر چند سانتیمتر از مدار چرخش خود خارج شود نابود خواهد شد؟ایا اطمینان این جهان فقط به همین چند سانتیمتر میباد؟در جواب میشود پاسخ داد بلی این همان اطمینانی هست که چرخش خون در بدن محتاج تپیدن قلب است!بلی فقط یک سیستم کنترولر میتواند یک سیستم مغناطیسی در حال گردش را در مدار خود نگه دارد،باور کنین که همه این چرخش ها اتفاقی نیستند و محتاج تعادل میباشند و کل دنیا میخواهد خودش را به این تعادل برساند!

     

    تا بحال حول موضوعاتی از قبیل وجدان و احساس یا عقل ،گذشته و انرژی و تاوان و پاک فرهنگی  و غیره حرف زدیم و بحث کردیم  و چندین سوال مطرح شد و پاسخ داده شد..تجربه و علم  ،برای من این را ثابت کرده که این دنیا قانونی دارد که هرگاه خارج از این قانون حرکت کنیم ،مستلزم فنا خواهیم شد ،فرقی نمیکند در چه دینی و مرامی باشیم!باید خودمان را با حرکت دنده های این فرمول هماهنگ کنیم!پس این جهان معادله ای دارد که انسان مجبور به ان معادله میباشد.

     

     

     قانون تعادل

     

    همان طور که در نمودار مشاهده میکنید زندگی را میتوان همچون معادله ای در نظر گرفت که خطی را برای خود ساخت و خط خوشبختی نامید ..البته که تعریف خط خوشبختی در هر انسانی متفاوت میباشد و درجه و زاویه و شیب این منحنی در هر کس متفاوت است .شاید قابل بحث باشد که چرا مادیات و پول جاییی درنمودار خوشبختی ندارد....قابل بحث هست که بر کسی پوشیده نیست  که بدون ثروت و پول خوشبختی معنایی ندارد ولی در این نمودار جایی ندارد چونکه منظور ما ذات خوشبختی که هر انسان از دل خود اگاه هست و در خلوت خود بدون پرده با خودش احساس میکند.

     

     

    همیشه به این فکر می کردم که در کجای این جهان جای خواهدگرفت، این سطرهای تنهایی من!.

     

    تقدیم به روح پاک مادر اسمانیم  

     

    Introduction

     

  • It is required to ask you some basic and fundamental questions before I get you into the main content of this article.
  • It is obvious that each of you may have asked yourself these questions several times?
  • But it’s unfortunate that the human race has become so materialistic and consequently the basic and fundamental issues of their lives have been ignored.
  • Why nothing is enough for humankind?
  • And every time they have demand for more and more?
  • Why there is always a palpable balance in the world that specifies what is true and what is not?
  • Has your conscience ever captivated by your wrong actions?
  • Why there is always tranquility after every difficulty? And after a stormy sea there would be a quiet beach to be relaxed?
  • Have you ever thought about your thoughts?
  • Have you ever assessed your current situation in comparison with the past?
  • Do you believe that there is no humankind without problems? And all people are always struggling with problems?
  • Why every pleasure in the world is always accompanied by certain problems? Why does any delicious food have more harm?
  • Why no one is satisfied with their own right?
  • Why there is not an end to the humankind problems?
  • Now with reference to above questions, I will tell you explicitly that this world has an equation that the mankind is included in it.
  • Nothing will be easily achieved in this world, and vice versa,everything can be easily annihilated if it doesn’t have any place in the equation!
  • From my point of view, some words like balance have become alien to humans during the time. Now I want to describe it to flourish it again.
  • By addressing these questions, I will briefly familiarize you with the main subject of this article which is the balance and the law of equilibrium in this world. And I named it life line.        
  • https://payhip.com/b/po4t
  • the world of balance
  •  

    این مطلب توسط موسی اصلانی بررسی شده است. تاریخ تایید: ۹۷/۰۷/۰۳ - ۱۳:۴۸
    اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
    برچسب ها: فلسفه 7

    1
    1


    لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
    فراموش کردم
    تبلیغات
    کاربران آنلاین (0)