تخته سنگ
روزی از کنار تخته سنگی گذشتم روی ان نوشته بود اگر جوانی عاشق شد چه باید بکند؟ زیر ان نوشتم باید صبر کند دفعه ی بعدی که از کنار تخته سنگ گذشتم زیر نوشته ی خود نوشته ای دیدیم اگر صبر نداشت چه باید بکند با بی حوصلگی نوشتم بمیرد بهتر است روز بعد انتظار جوابی را داشتم ولی زیر ان جوانی مرده را یافتم 
ادمک
ادمک اخر دنیاست بخند ادمک 
ادمک مرگ همین جاست بخند
خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
ادمک خر نشوی گریه کنی
گل دنیا سراب است بخند
ان خدایی که بزرگش خواندی
بخدا مثل تو تنهاست بخند
شوخی
بجه ها شوخی شوخی به گنجشکا سنگ میزنن ولی گنجشکا جدی جدی میمیرن ادما شوخی شوخی به هم زخم میزنن ولی دل ها جدی جدی مشکنن تو هم شوخی شوخی به من لبخند زدی و منم جدی جدی عاشقت شدم تو هم یه روز شوخی شوخی تنهام میزاری و منم جدی جدی میمیرم
گریه 
یادته یه روز بهم گفتی هر وقت میخواستی گریه کنی برو زیر بارون نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده گفتم اگه بارون نبود چی گفتی اگه چشمای قشنگ تو بباره اسمونم گریه اش میگیره گفتم یه خواهش دارم هر وقت اسمون چشمام بارید هیچ وقت تنهام نزاری. گفتی چشم حالا امروز من دارم گریه میکنم ولی اسمون نمی باره تو هم اون دور دورا وایسادی داری بهم میخندی!!!!! 