بحران هویت در میان جوانان آذربایجان
يكي از معضلات اجتماعي جامعه روشنفكري و جوان آذربايجاني امروز بحران هويت است. بهجز جوانان و پيشقراولان حركت ملي آذربايجان هنوز هم جوان عادي و دانشگاهي آذربايجان از ترك ناميدن خود ابا دارد! چرا كه در طول دوران حكومت پهلوي كه آثار شوم آن هنوز هم بر جامعه سنگيني مي كند ناجوانمردانهترين ضربهها بر شخصيت تركان ايران وارد آمد !
در طول حاكميت 53 ساله رضاخان و فرزند وي، تركان ايران از توهينها وبي احتراميهاي آشكار و مستقيم تا تحقيرهاي مدون و كلاسيك در راديو و تلويزيون و كتابهاي درسي مدارس ودانشگاهها در امان نبودند . امروزه هم گويي كلمه ترك كابوس وحشتناكي است كه بر سينه جوان آذربايجاني و جوانان ترك ديگر مناطق كشور سنگيني مي كند !
دردوران حاكميت پهلوي، صحنه جامعه را آنچنان بر تركان و حتي كلمه تُرك تنگ كردند كه آن عده از جوانان آذربايجاني كه زندگي را نه در مبارزه براي رهايي از ظلم و ستم مضاعف پهلوي بر عليه تركان، كه در به دست آوردن نان و آبي بي دردسر ميديدند تنها راه رهايي از كابوس دردناك "تُرك"را در جايگزين شدن اين كلمه با واژهاي ديگر جستجو ميكردند!
در حقيقت تمام صحنهها براي اجراي نمايش تغيير هويت براي افرادي كه تاب تحمل تحقيرها و توهينها را نداشتند و توان مقابله و مبارزه با آن را در خود نمي ديدند و مستحيل شدن در زبان وفرهنگ حاكم و غالب را آسانترين راه فرار از اهانتها و بي احتراميها ميدانستنيكي از معضلات اجتماعي جامعه روشنفكري و جوان آذربايجاني امروز بحران هويت است. بهجز جوانان و پيشقراولان حركت ملي آذربايجان هنوز هم جوان عادي و دانشگاهي آذربايجان از ترك ناميدن خود ابا دارد! چرا كه در طول دوران حكومت پهلوي كه آثار شوم آن هنوز هم بر جامعه سنگيني مي كند ناجوانمردانهترين ضربهها بر شخصيت تركان ايران وارد آمد !
در طول حاكميت 53 ساله رضاخان و فرزند وي، تركان ايران از توهينها وبي احتراميهاي آشكار و مستقيم تا تحقيرهاي مدون و كلاسيك در راديو و تلويزيون و كتابهاي درسي مدارس ودانشگاهها در امان نبودند . امروزه هم گويي كلمه ترك كابوس وحشتناكي است كه بر سينه جوان آذربايجاني و جوانان ترك ديگر مناطق كشور سنگيني مي كند !
دردوران حاكميت پهلوي، صحنه جامعه را آنچنان بر تركان و حتي كلمه تُرك تنگ كردند كه آن عده از جوانان آذربايجاني كه زندگي را نه در مبارزه براي رهايي از ظلم و ستم مضاعف پهلوي بر عليه تركان، كه در به دست آوردن نان و آبي بي دردسر ميديدند تنها راه رهايي از كابوس دردناك "تُرك"را در جايگزين شدن اين كلمه با واژهاي ديگر جستجو ميكردند!
در حقيقت تمام صحنهها براي اجراي نمايش تغيير هويت براي افرادي كه تاب تحمل تحقيرها و توهينها را نداشتند و توان مقابله و مبارزه با آن را در خود نمي ديدند و مستحيل شدن در زبان وفرهنگ حاكم و غالب را آسانترين راه فرار از اهانتها و بي احتراميها ميدانستند ،حاضر و مهيا بود !
"آذري" آنهم از نوع غير تركي واژهاي بود كه كشف آن ! بيشتر از سقوط امپراتوري هزار ساله تركان ايران، رضاخان و پانآريائيستها را خوشحال كرد تا فراريان از هويت تركي را نشان ودرجهاي بس زيبا و افتخارآميز از نوع "پارسي" ارزاني دارند !
آري چنين شد كه جوان تبريزي ، زنجاني ،اروميهاي ، اردبيلي ، آستارايي ،همداني ، ساوهاي و ... با دو نوع هويت تحقير شده تركي ، و افتخار آفرين آذري از نوع پارسي ! روبرو شد كه اين دومي را نميدانست چگونه جايگزين اوّلي كند ؟!
به تركي سخن ميگفت امّا خود را آذري ميناميد ! تازه آذري او با آذري كسروي فرق داشت ، او آذري را فقط براي رهايي از كلمه ترك بر خود گزيده بود ! وقتي از او ميپرسيدي تو تركي يا آذري ؟ ميگفت ،آذري . وقتي ميپرسيدي آذري يعني چه و منظور از آذري چيست ؟ چيزي براي گفتن نداشت ،حتي تئوري كسروي را هم نميدانست ، فقط ميخواست ترك نباشد ، تركي كه در طول دوران حكومت پهلوي به بدبختترين ، تحقيرشدهترين و كم ارزشترين عنصر جامعه تبديل شده بود !!
ولي همين آذري وقتي پاي از ايران بيرون مينهاد و دل به فرنگستان ميداد ايراني بودن خود را انكار مي كرد و خود را ترك اصيل ،آنهم نه از نوع ايرانياش, ! ميناميد .
ترك ستيزي و تحقير تركان از زماني كه امپراتوري هزار ساله تركان با سقوط دولت قاجار پايان يافت و حاكميت نژادپرستانه رضاخان بر كشور كثيرالمله ايران تحميل گرديد آغاز شد .
از روشنفكران نژادپرست اين دوران محمود افشار بود كه با نزديكي به دربار رضاخان ثروت و مكنت هنگفتي بهم زد و از تئوريسينهاي شوونيستي دربار پهلوي بشمار ميرفت . وي از جمله كساني بود كه هيچگونه حق وحقوق فرهنگي به تركاني كه نصف جمعيت كشور را تشكيل مي دادند قائل نبود و حتي با تدريس 5 دقيقهاي زبان تركي در مدارس و دانشگاهاي آذربايجان هم مخالف بود !! (زبان فارسي در آذربايجان ،گردآوري ايرج افشار ،تهران-1368،ص 288)
محمود افشار با تشكيل "بنيادافشار" تنها قسمتي از ثروت بادآورده و هنگفت خود را كه شامل "32 رقبه" ميشد و يكي از رقبات آن يعني " باغفردوسشميران " به مساحت كلّ 10239 (دههزارودويستوسيونه) متر مربع عرصه، مشتمل بر : 1- دوازده دستگاه آپارتمان مسكوني و چهار باب مغازه 2- ساختمان توليت خانه كه دفتر مجله آينده است 3- ساختمان متولي خانه 4- دو باب دكان در قسمت جلوي كتابخانه [علاوه بر 4 باب مغازه قبلي ] 5- دو ساختمان و دو باغ مجزّا 6- 18 شمارهتلفن 7- 5ساعت و 53قيقه از آب قنات فردوس (پنج وقفنامه،مجموعه انتشارات ادبي تاريخي موقوفات ...افشاريزدي- شماره 16- يادبود نخستين سال در گذشت واقف،28/آذر/1362،صص 12-13) را طبق مفاد وقفنامه در جهت پيشبرد اهداف واقف كه همانا شوونيسم و پانفارسيسم است قرار داد !
محمود افشار وصيّت كرده بود علاوه بر موقوفاتي كه در حال حيات وي در نظر گرفته شده است و 32 رقبه ميباشد، يكسوم از ثروت باقي مانده از وي نيز بعد از مرگش به 32 رقبه قبلي موقوفات افزوده شود !
" هم اكنون به موجب همين سطور وصيّت ميكنم كه بعد از من يكسوم از "ماتَرَك" به عنوان "ثلث" شرعي بر اين موقوفات افزوده شود . هر گاه در آخرين وصيتنامه شرايط و مصرف خاصي براي ثلث معيّن نكردم منظور اين است كه عملاً و قانوناً يكسوم نامبرده نيز زير نظر متولياني كه معيّن كردهام قرار گيرد ..." (پنج وقفنامه،ص23 )
"موقوفات افشار" با سرمايه نجومي هم اكنون نيز در راه رسيدن به اهداف شوونيستي فعّال ميباشد. كتابهاي نژادپرستانهاي كه توسط اين بنيادمنتشر وبا قيمت ارزان در اختيار خوانندگان گذاشته مي شود مؤيد اهداف اين بنياد است !
محمود افشار در وصيتنامه خود نوشته است:
"بعد از تعميم زبان فارسي و وحدت ملّي [!]كه بايد هدف اصلي باشد منظورهاي ديگري كه اين موقوفات براي آنها بنياد يافته و اساسنامه آن نوشته شده توجه خاص به نسل جديد از راه آموزش و پرورش كودكان بهوسيله كودكستان شبانهروزي نمونه و تربيت اجتماعي و سياسي جوانان...خواهد بود...كه بر اينها اضافه شود " مدرسههاي مادرانه " در آذربايجان [!!]كه شرح آنرا بعد در مجله آينده خواهم آورد.". (پنج وقفنامه،صص 27-28)
آنچه از زبان محمود افشار به عنوان "مدرسههاي مادرانه در آذربايجان" جاري ميشود همان چيزي است كه از طرف همفكر وي جواد شيخالاسلامي يكي ديگر از نژادپرستان و شوونيستهاي دورهي پهلوي و يكي از اعضاي شوراي توليت "بنياد افشار" جهت رسيدن به اهداف نژادپرستانه و غير انساني عرضه گرديد.
وي وحشيانهترين و ددمنشانهترين تفكر عصر خود را كه در هيچ دورهاي از تاريخ بشريّت و در هيچ نقطعهاي از فاشيست ترين و بدوي ترين مناطق جهان ديده نشده است به معرض نمايش گذاشت !!
جواد شيخالاسلامي تئوري جدا كردن اجباري نوزادان شيرخوار آذربايجاني و نوزادان ديگر مناطق ترك ايران از مادرانشان و نگهداري آنها در شيرخوارگاهاي مخصوص كه تا هفتسالگي تماس و ارتباطي با والدينشان نداشته و كلامي از زبان آنها نشنيده باشند را تقديم ديكتاتور زمان و همفكران خود كرد!
تكرار و پيگيري اين تفكر فاشيستي از طرف وي، بعد از انقلاباسلامي همچنان ادامه داشته است !؟ (زبان فارسي در آذربايجان،ص 445/مجلهآينده سال هفتم-1360،شمارههاي سوم و چهارم)
از ديگر باصطلاح روشنفكراني كه در دوران ستمشاهي پهلوي پشت به هويت خود كرده و هضم شدن در زبان وفرهنگ حاكم را افتخاري بزرگ براي خود دانست احمد كسروي بود. وي با حمايت رضاخان به مخالفت آشكار عليه دين اسلام و انكار امام دوازدهم پرداخت و پا به ميدان مستحيل شدن در زبان وفرهنگ تحميلي رضاخاني گذاشت و تئوري "زبانآذري" را باصطلاح به صورت علمي تقديم وي كرد !
تئوري خود ساخته كسروي آنچنان بر مذاق نژادپرستان خوش آمد كه سر از پا نميشناختند . در تئوري كسروي ساكنان روستاهايي كه تعداد آنها كمتر از انگشتان دست بود و اين روستاها در منطقه قرهداغ، اطراف مرند وزنوز قرار داشتند و زبان آنها غير تركي بود دليلي شد بر اينكه ساكنين اصلي و بومي آذربايجان ترك نباشند !
كسروي وقتي با اهالي اين چند روستا، يعني روستاهاي هرزند و گلين قيه در اطراف مرند و زنوز و حسنو در قرهداغ روبرو شد سپس با تاتنشينهاي اطراف خلخال به گفتگو نشست و از زبان آنها پرسيد ، آنها نام زبان خود را هرزندي ، تالشي و تاتي ناميدند ؛ ولي كسروي با اصرار تمام آنها را "آذري" ناميد !
گر چه زباني كه در هرزند و گلينقيه صحبت ميشد با زباني كه تاتهاي خلخال صحبت ميكردند از هر جهت متفاوت بود و حتي قابل فهم براي هم نبود ، اما كسروي نام مشترك "آذري" از نوع زبانهاي پهلوي را بر آنها نهاد كه فقط بر روي صفحات كتابها ثبت شد واهالي اين روستاها هيچوقت نام زبان خود را آذري نناميدند!
كسروي با استناد به نظريه زبانشناسان مبني بر اينكه روستائيان خالصترين و دستنخوردهترين زبانها را دارند و زبان آنها زبان اصلي و بومي منطقه است و زباني است دست نخورده؛ وجود اين چند روستا در آذربايجان را دليلي بر غير تركي و باصطلاح آذري بودن زبان بومي مردم آذربايجان دانست ، غافل از اينكه اگر مردم چند روستا در آذربايجان به زبان غير تركي صحبت ميكنند،در مقابل اهالي هزاران روستا و به بيان ديگر بهجز اين چند روستا بقيه مردم ساكن در تمام روستاهاي آذربايجان از دور افتادهترين نقاط آن واز ميان كوههاي سر به فلك كشيده سهند و ساوالان گرفته تا دشتهاي پهناور مغان ، زنجان ، همدان ، ساوه و اراك تا اطراف تهران،كرج، قم،تفرش دماوند و فريدن اصفهان به تركي تكلّم ميكنند؛ لذا بومي بودن زبان تركي در آذربايجان و ديگر مناطق ياد شده ايران مدللتر و مستندتر است .
از طرف ديگر, اگر دلايل كسروي را بر كل ايران تعميم بدهيم در اين صورت مي توان ادعا كرد كه نزديك به 90% (نود درصد) مردم ايران ترك هستند و زبان اصلي وبومي فارسهاي ساكن در استانهاي مختلف كشور نيز در اصل تركي بوده است ! چرا كه كمتر استاني را در ايران مي توان پيدا كرد كه در آن چند روستاي ترك نباشد.
در باره تركان ايران دكتر م . پناهيان تحقيقاتي انجام داده و بر اساس ده جلد " فرهنگ جغرافياي ايران " از انتشارات ستاد ارتش , سال 1328-31 مجموعه اي در چهار جلد به نام " فرهنگ جغرافياي ملي تركان ايران زمين " همراه يك جلد حاوي نقشه , فراهم آورده ودر سال 1351 در خارج از كشور به چاپ رسانيده است (سيري در تاريخ زبان ولهجه هاي تركي , دكتر جواد هئيت- چاپ سوم , سال1380,ص307) كه ما در اينجا به نقل از اين كتاب به تعداد روستاهايي كه خارج از چهار استان آذربايجان شرقي , آذربايجان غربي , اردبيل و زنجان ( كه تقريباً همه روستاهاي اين چهار استان ترك هستند ونيازي به آوردن آنها در اين ليست نمي باشد ) هستند اشاره اي مي كنيم :
نام شهرستان روستاهاي تورك وابسته نام شهرستان روستاهاي تورك وابسته
................. .................... .................. ......................
تهران 209 روستا شهرضا 19 روستا
قزوين 441 // شهركرد 30 //
اراك 334 // فريدن 82 //
ساوه 224 // بيجار 135 //
دماوند 28 // شاه آباد(اسلام آباد) 2 //
محلات 12 // كرمانشاه 8 //
طوالش(هشتپر)68 // همدان 452 //
رشت 39 // اهواز 5 //
بندر انزلي 10 // خرم آباد 65 //
فومن 4 // آباده 65 //
لاهيجان 4 // بوشهر 57 //
آمل 2 // شيراز 29 //
ساري 7 // فسا 47 //
شاهرود 15 // فيروزآباد (فارس) 12 //
گرگان 107 // كازرون 53 //
نوشهر(1) 1 // سيرجان (2) 4 //
سنندج 83 // درگز 99 //
اصفهان 7 // سبزوار 109 //
لار 10 // بجنورد 193 //
مشهد 25 // قوچان 330 //
نيشابور 46 //
(1) در اطراف كلاردشت چالوس روستاهاي تورك ازجمله"بازارمحله" موجود هست كه اينجا نيامده است
(2) دركتاب "جغرافياي انساني " (زمان رضاخان)روستاهاي پيچاقچي و افشاركرمان به مراتب بيشتر از آمار ارائه شده در اين ليست مي باشد.د ،حاضر و مهيا بود !
ادامه دارد!