|
یه بآنو
(
![]()
آلبوم:
من نوشت
![]()
کد برای مطالب، وب سایت و وبلاگ:
بازدید کل:
95 بازدید امروز: 94
توضیحات:
اومدم که برم عاقو دیشب نشسته بودیم جاتون خالی چایی و میوه میزدیم؛،یکهو بابام به داداشم گف اخرین امتحانت چه روزیه؛گفت 4خرداد،فردا نه پس فردا! گفتم فردا سومه؟گفتن اره! پریدم رفتم تو کیفم برناممُ نیگا کردم دیدم عَی خدا؛ 3/3امتحان ترم اندیشه دارم؛ صداشُ در نیاوردم؛:| یکهو یادمان امد استاد 50تا سوال داد برا ترم،10تاشو حذف کرد! گفتم الان ساعت 12شبه،تا 5صب وقت بسیس! برگه رو گرفتم سوال اولُ خوندم بعد خواستم جوابشو ا تو کتاب درارم، دیدم یا قرانِ مجید اینا، کتاب ندارم که:))،اصن نخریدم،اصن سرکلاس نرفتم جز یه جلسه! (همه بم میگن خجسته نظر شمام همینه؟:|) هیچ میخواسم بیام پست بذارم بخندیم دیدم وقت اندکه،رفتم شانسکی اسم کتابُ نوشتم تو گوگل دانلودش کردم، از 40تا،15تاشو خوندم،15تاشو پیدا نکردم، 10تاشو گذاشتم صبح بخونم(شایان ذکره که بدونین ساعت 5صبح بود،و من باس 7بیدار میشدم:| ) هیچ خوابیدیم تا 7ونیم،8ونیم امتحان بود،ما یه رب به 9رفتیم:d بدو بدو سر جلسه،همه تستی:|در به در دنبال تقلب؛چیزی یافت نشد؛ برگه رو دادیم الهی به امید تو!
درج شده در تاریخ ۹۳/۰۳/۰۴ ساعت 01:27
برچسب ها:
![]()
1
2
لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید. |
کاربران آنلاین (0)
|