فراموش کردم
لطفا تایپ کنید...
رتبه کلی: 1872


درباره من
سلام

خسته شدم از ادمهایی که اینقدر صادقانه دروغ می گویند.

سلام روزگار…
چه میکنی با نامردی مردمان…
من هم …
اگر بگذارند …
دارم خرده های دلم را…
چسب میزنم…
راستی این دل …
دل می شود ؟

خداوندا مرا ببخش به خاطر همه درهایی که کوبیدم،و در تو نبود

البیاسی (mohammad-s )    

مرد كور

منبع : مجله خانواده سبز
درج شده در تاریخ ۹۱/۰۷/۱۳ ساعت 20:20 بازدید کل: 458 بازدید امروز: 116
 

روزي مرد كوري روي پله هاي ساختماني نشسته و كلاه و تابلويي را در كنار پايش قرار داده بود روي تابلو خوانده مي شد: من كور هستم لطفا كمك كنيد روزنامه نگار خلاقي از كنار او مي گذشت نگاهي به او انداخت فقط چند سكه در داخل كلاه بود. او چند سكه داخل كلاه انداخت و بدون اينكه از مرد كور اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت ان را برگرداند واعلان ديگري روي ان نوشت و تابلو را كنار پاي او گذاشت و انجا راترك كرد عصر ان روز روزنامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد كه كلاه مرد كور پر از سكه واسكناس شده است مرد كور از صداي قدمهاي او روزنامه نگار را شناخت و خواست اگر او همان كسي است كه ان تابلو را نوشته بگويد، كه بر روي ان چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد:چيز خاص ومهمي نبود، من فقط نوشته شما را به شكل ديگري نوشتم و لبخندي زد و به راهش ادامه داد. مرد كور هيچوقت ندانست كه او چه نوشته است ولي روي تابلوي او خوانده مي شد:

امروز بهار است ولي من نمي توانم ان را ببينم!

تاریخ آخرین ویرایش مطلب: تاریخ آخرین ویرایش: ۹۱/۰۷/۱۳ - ۲۰:۲۰
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
برچسب ها:



لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
تبلیغات
کاربران آنلاین (0)