سی و دو بوسه ی شلاق خورده در دهنت ...

به خاطر اندوهی که از تو پیرتر است
به خاطر چمدانی که راهی سفر است
به خاطر سیگار و به خاطر سرطان
برای کشف زنی قد بلند در فنجان
به خاطر سقفی که نبود روی سرت
برای چاقوهای شکسته در کمرت
برای آنها که وصله ی تنت شده اند
برای خاطره هایی که دشمنت شده اند
به خاطر غزل گیر کرده در دهنت
برای مرده ی جامانده توی پیرهنت
برای آنها که در تنت مرور شدند
به خاطر آن هایی که از تو دور شدند
به خاطر همه ی گریه های نیمه شبی
خدای گم شده در چند جمله ی عربی
برای خوردن نان بیات با املت
به خاطر تنهایی ، به خاطر دیابت
برای خاطر شعر-این دکان رنگ رزی-
برای این ادبیات فاخر عوضی
برای بالا آوردن جنون تنت
برای جن های مست کرده در دهنت
به خاطر بطری های چیده روی زمین
به خاطر سردرد و به خاطر کدئین
برای ماندن این دردهای سر در گم
به خاطر بی خوابی ، به خاطر والیوم
به خاطر این سردردهای ناممکن
به خاطر بیداری ، به خاطر ژلوفن

نظر و امتیاز فراموش نشه!