این دعا از ۱۰۰ فصل تشکیل شدهاست که پس از پایان هر بخش، عبارت «سُبحَانَکَ یَا لا إِلَهَ إِلا أَنتَ الغَوثَ الغَوثَ خَلِّصنَا مِنَ النَّارِ یَا رَبِّ» خوانده میشود. در جوشن کبیر، ۱۰۰۱ نام از نام های خدا ذکر شدهاست.
سُبحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنتَ الغَوثَ الغَوثَ خَلِّصنا مِنَ النّارِ یا رَبِّمنزهی تو ای که نیست معبودی جز تو فریاد فریاد بِرَهان ما را از آتش ای پروردگار
(۱) اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ بِاسمِکَ یا اَللّهُ یا رَحمنُ یا رَحیمُ یا کَریمُ یاخدایا از تو می خواهم به حق نامت ای خدا ای بخشاینده ای مهربان ای بزرگوار ای
مُقیمُ یا عَظیمُ یا قَدیمُ یا عَلیمُ یا حَلیمُ یا حَکیمُ سُبحانَکَ یا لا اِلهَبرپا دارنده ای بزرگ ای قدیم ای دانا ای بردبار ای فرزانه منزهی تو ای که معبودی جز
اِلاّ اَنتَ الغَوثَ الغَوثَ خَلِّصنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ (۲) یا سَیِّدَ السّاداتِتو نیست فریاد فریاد بِرَهان ما را از آتش ای پروردگار من (۲) ای آقای آقایان
یا مُجیبَ الدَّعَواتِ یا رافِعَ الدَّرَجاتِ یا وَلِیَّ الحَسَناتِ یا غافِرَای اجابت کننده دعاها ای بالا برنده مرتبه ها ای صاحب هر نیکی ای آمرزنده
الخَطیئاَّتِ یا مُعطِیَ المَسئَلاتِ یا قابِلَ التَّوباتِ یا سامِعَگناهان ای دهنده خواسته ها ای پذیرنده توبه ها ای شنونده
الاصواتِ یا عالِمَ الخَفِیّاتِ یا دافِعَ البَلِیّاتِ (۳) یا خَیرَالغافِرینَ یاصداها ای دانای اسرار پنهانی ای برطرف کننده بلاها (۳) ای بهترین آمرزندگان ای
خَیرَ الفاتِحینَ یا خَیرَ النّاصِرینَ یا خَیرَ الحاکِمینَ یا خَیرَ الرّازِقینَبهترین گشایندگان ای بهترین یاران ای بهترین حاکمان ای بهترین روزی دهان
یا خَیرَ الوارِثینَ یا خَیرَ الحامِدینَ یا خَیرَ الذّاکِرینَ یا خَیرَای بهترین ارث بران ای بهترین ستایشگران ای بهترین یادکنندگان ای بهترین
المُنزِلینَ یا خَیرَ المُحسِنینَ (۴) یا مَن لَهُ العِزَّهُ وَالجَمالُ یا مَن لَهُفرو فرستندگان ای بهترین احسان کنندگان (۴) ای که عزت و زیبایی از آن اوست ای که
القُدرَهُ وَالکَمالُ یا مَن لَهُ المُلکُ وَالجَلالُ یا مَن هُوَ الکَبیرُ المُتَعالُِنیرو و کمال از آن او است ای که پادشاهی و جلال از آن او است ای که بزرگ و برتر او است
یا مُنشِیءَ السَّحابِ الثِّقالِ یا مَن هُوَ شَدیدُ المِحالِ یا مَن هُوَای پدید آرنده ابرهای سنگین ای که او سخت کیفر (یا سخت نیرو) است ای که او
سَریعُ الحِسابِ یا مَن هُوَ شَدیدُ العِقابِ یا مَن عِندَهُ حُسنُ الثَّوابِدر حساب کشیدن سریع است ای که او در کیفر سخت است ای که پاداش خوب نزد او است
یا مَن عِندَهُ اُمُّ الکِتابِ (۵) اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ بِاسمِکَ یا حَنّانُ یاای که نزد او است مایه و اصل کتابها (۵) خدایا از تو می خواهم بحق نامت ای مهرپیشه ای
مَنّانُ یا دَیّانُ یا بُرهانُ یا سُلطانُ یا رِضوانُ یا غُفرانُ یا سُبحانُ یامَنّانُ یانعمت بخش ای پاداش دهنده ای دلیل و راهنما ای سلطان ای خوشنود ای آمرزنده ای منزه ای
مُستَعانُ یا ذَاالمَنِّ وَالبَیانِ (۶) یا مَن تَواضَعَ کُلّ ُشَیءٍ لِعَظَمَتِهِ یا مَنِیاور ای صاحب نعمت و بیان (۶) ای که هر چیزی در برابر عظمتش فروتن گشته ای که
استَسلَمَ کُلُّ شَیءٍ لِقُدرَتِهِ یا مَن ذَلَّ کُلُّ شَیءٍ لِعِزَّتِهِ یا مَن خَضَعَ کُلُّهر چیز در برابر قدرتش تسلیم گردیده ای که هر چیزی در برابر عزت و شوکتش خوار گشته ای که هر چیز
شَیءٍ لِهَیبَتِهِ یا مَنِ انقادَ کُلُّ شَیءٍ مِن خَشیَتِهِ یا مَن تَشَقَّقَتِ الجِبالُدر برابر هیبتش خاضع گردیده ای که هر چیزی از ترس او فرمانبردار و مطیعش گردیده ای که کوهها
مِن مَخافَتِهِ یا مَن قامَتِ السَّمواتُ بِاَمرِهِ یا مَنِ استَقَرَّتِ الارَضُونَاز هراسش از هم شکافته ای که به امر او آسمانها برپا گشته ای که زمینها به اذن او در جای خود مستقر گشته
بِاِذنِهِ یا مَن یُسَبِّحُ الرَّعدُ بِحَمدِهِ یا مَن لا یَعتَدی عَلی اَهلِ مَملَکَتِهِای که رعد به ستایش او غرِّش زند ای که بر اهل کشور خود ستم نکند (۷)
(۷) یا غافِرَ الخَطایا یا کاشِفَ البَلایا یا مُنتَهَی الرَّجایا یا مُجزِلَای آمرزنده خطاها ای برطرف کننده بلاها ای منتهای امیدها ای دهنده بزرگ
العَطایا یا واهِبَ الهَدایا یا رازِقَ البَرایا یا قاضِیَ المَنایا یا سامِعَعطاها ای بخشنده هدیه ها ای روزی ده بنده ها ای برآورنده آرزوها ای شنونده
الشَّکایا یا باعِثَ البَرایا یا مُطلِقَ الاُساری (۸) یاذَاالحَمدِ وَالثَّناَّءِشکایتها ای برانگیزنده مردمان ای رهاننده اسیران (۸) ای صاحب ستایش و ثناء
یا ذَاالفَخرِ وَالبَهاَّءِ یا ذَاالمَجدِ وَالسَّناَّءِ یا ذَاالعَهدِ وَالوَفاَّءِ یاای دارای فخر و زیبایی ای صاحب مجد و بزرگی ای صاحب عهد و وفاء
ذَاالعَفوِ وَالرِّضاَّءِ یا ذَاالمَنِّ وَالعَطاَّءِ یا ذَا الفَصلِ وَالقَضاَّءِ یا ذَاالعِزِّای دارای گذشت و رضا ای دارنده نعمت و عطاء ای که در دست تو است فصل خصومات و داوری ای دارای عزت
وَالبَقاَّءِ یا ذَاالجُودِ وَالسَّخاَّءِ یا ذَاالآلاَّءِ وَالنَّعماَّءِ (۹) اَللّهُمَّ اِنّیو پایندگی ای صاحب جود و بخشش ای صاحب دهشها و نعمت ها (۹) خدایا از تو
اَسئَلُکَ بِاسمِکَ یا مانِعُ یا دافِعُ یا رافِعُ یا صانِعُ یا نافِعُ یا سامِعُ یامی خواهم به حق نامت ای مانع ای برطرف کننده ای بالا برنده ای سازنده ای سود رسان ای شنوا ای
جامِعُ یا شافِعُ یا واسِعُ یا مُوسِعُ (۱۰) یا صانِعَ کُلِّ مَصنُوعٍ یا خالِقَگردآورنده ای شفاعت پذیر ای فراخ رحمت ای وسعت بخش (۱۰) ای سازنده هر ساخته ای آفریننده
کُلِّ مَخلُوقٍ یا رازِقَ کُلِّ مَرزُوقٍ یا مالِکَ کُلِّ مَملُوکٍ یا کاشِفَ کُلِّهر آفریده ای روزی ده هر روزی خور ای مالک هر مملوک ای غمزدای هر غمزده ای دلگشای هر
مَکرُوبٍ یا فارِجَ کُلِّ مَهمُومٍ یا راحِمَ کُلِّ مَرحُومٍ یا ناصِرَ کُلِّاندوهگین ای رحمت بخش هر رحمت خواه ای یاور هر
مَخذُولٍ یا ساتِرَ کُلِّ مَعیُوبٍ یا مَلجَأَ کُلِّ مَطرُودٍ (۱۱) یا عُدَّتی عِندَهر بی یاور ای عیب پوش هر معیوب ای پناه هر آواره (۱۱) ای ذخیره هنگام
شِدَّتی یا رَجاَّئی عِندَ مُصیبَتی یا مُونِسی عِندَ وَحشَتی یاسختی من ای امید من در برابر پیش آمدهای ناگوار ای همدم من هنگام ترس و وحشت ای
صاحِبی عِندَ غُربَتی یا وَلِیّی عِندَ نِعمَتی یا غِیاثی عِندَ کُربَتی یارفیق من در غربتم ای صاحب اختیار من در نعمتم ای فریادرس من در غم و اندوه ای
دَلیلی عِندَ حَیرَتی یا غَناَّئی عِندَ افتِقاری یا مَلجَائی عِندَدلیل و راهنمایم هنگام سرگردانی ای توانگری من هنگام نداری ای پناه من هنگام
اضطِراری یا مُعینی عِندَ مَفزَعی (۱۲) یا عَلاّمَ الغُیُوبِ یا غَفّارَدرماندگی ای کمک کارم در بیچارگی و پریشانی (۱۲) ای بخوبی دانای بر هر نادیدنی ای بسیار آمرزنده
الذُّنُوبِ یا سَتّارَ العُیُوبِ یا کاشِفَ الکُرُوبِ یا مُقَلِّبَ القُلُوبِ یاگناهان ای پرده پوش بر عیوب بندگان ای غمزدای غمها ای گرداننده دلها ای
طَبیبَ القُلُوبِ یا مُنَوِّرَ القُلُوبِ یا اَنیسَ القُلُوبِ یا مُفَرِّجَ الهُمُومِ یاطبیب دلها ای نوربخش دلها ای همدم دلها ای زداینده اندوهها ای
مُنَفِّسَ الغُمُومِ (۱۳) اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ بِاسمِکَ یا جَلیلُ یا جَمیلُ یاغمگشای غمها (۱۳) خدایا از تو می خواهم به حق نامت ای بزرگوار ای زیبا ای
وَکیلُ یا کَفیلُ یا دَلیلُ یا قَبیلُ یا مُدیلُ یا مُنیلُ یا مُقیلُ یا مُحیلُکارگزار ای عهده دار ای راهنما ای پذیرنده ای دولت دهنده ای عطا بخشنده ای درگذرنده ای نیرودهنده (تغییر دهنده )
(۱۴) یا دَلیلَ المُتَحَیِّرینَ یا غِیاثَ المُستَغیثینَ یا صَریخَ(۱۴) ای راهنمای سرگردانان ای فریادرس فریادخواهان ای دادرس
المُستَصرِخینَ یا جارَ المُستَجیرینَ یا اَمانَ الخاَّئِفینَ یا عَونَدادخواهان ای پناه پناه جویان ای امان بخش ترسناکان ای کمک
المُؤمِنینَ یا راحِمَ المَساکینَ یا مَلجَأَ العاصینَ یا غافِرَ المُذنِبینَ یامؤ منان ای رحم کننده مسکینان ای پناه عاصیان ای آمرزنده گناهکاران ای
مُجیبَ دَعوَهِ المُضطَرّینَ (۱۵) یا ذَاالجُودِ وَالاِحسانِ یا ذَاالفَضلِاجابت کننده دعای درماندگان (۱۵) ای دارای بخشندگی و احسان ای صاحب فضل
وَالاِمتِنانِ یا ذَاالامنِ وَالامانِ یا ذَاالقُدسِ وَالسُّبحانِ یا ذَاالحِکمَهِو نعمت ای مایه امن و امان ای دارای پاکی و پاکیزگی ای صاحب فرزانگی
وَالبَیانِ یا ذَا الرَّحمَهِ وَالرِّضوانِ یا ذَاالحُجَّهِ وَالبُرهانِ یا ذَاالعَظَمَهِو بیان ای صاحب رحمت و خوشنودی ای دارای حجت و دلیل و برهان ای خداوند عظمت
وَالسُّلطانِ یا ذَاالرَّأفَهِ وَالمُستَعانِ یا ذَاالعَفوِ وَالغُفرانِ (۱۶) یا مَنو سلطنت ای دارنده راءفت و ای یاور بندگان ای صاحب بخشندگی و آمرزش (۱۶) ای که
هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیءٍ یا مَن هُوَ اِلهُ کُلِّ شَیءٍ یا مَن هُوَ خالِقُ کُلِّ شَیءٍپروردگار هر چیز او است ای که معبود هر چیز او است ای که آفریننده هر چیز او است
یا مَن هُوَ صانِعُ کُلِّ شَیءٍ یا مَن هُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ یا مَن هُوَ بَعدَ کُلِّای که سازنده هر چیز او است ای که او پیش از هر چیز بوده و ای که او پس از هر
شَیءٍ یا مَن هُوَ فَوقَ کُلِّ شَیءٍ یا مَن هُوَ عالِمٌ بِکُلِّ شَیءٍ یا مَن هُوَچیز خواهد بود و ای که او برتر از هر چیز است ای که او به هر چیز دانا است ای که او
قادِرٌ عَلی کُلِّ شَیءٍ یا مَن هُوَ یَبقی وَیَفنی کُلّ ُشَیءٍ (۱۷) اَللّهُمَّ اِنّیبه هر چیزی توانا است ای که تنها او بماند و هر چیز دیگر فانی گردد (۱۷) خدایا از تو
اَسئَلُکَ بِاسمِکَ یا مُؤمِنُ یا مُهَیمِنُ یا مُکَوِّنُ یا مُلَقِّنُ یا مُبَیِّنُ یامی خواهم بحق نامت ای امان ده ای مسلط بر هر چیز ای وجود آرنده ای یاد دهنده ای آشکار کننده ای
مُهَوِّنُ یا مُمَکِّنُ یا مُزَیِّنُ یا مُعلِنُ یا مُقَسِّمُ (۱۸) یا مَن هُوَ فی مُلکِهِآسان کننده ای امکان ده در کارها ای زیوربخش ای آشکار کننده ای تقسیم کننده (۱۸) ای که در فرمانروایی
مُقیمٌ یا مَن هُوَ فی سُلطانِهِ قَدیمٌ یا مَن هُو فی جَلالِهِ عَظیمٌ یا مَنپابرجا است ای که در سلطنت و پادشاهیش قدیم و دیرینه است ای که در جلالت و شوکت بزرگی ای که
هُوَ عَلی عِبادِهِ رَحیمٌ یا مَن هُوَ بِکُلِّ شَیءٍ عَلیمٌ یا مَن هُوَ بِمَنبر بندگان خویش مهربانی ای که به هر چیز دانایی ای که نسبت به نافرمان خود
عَصاهُ حَلیمٌ یا مَن هُوَ بِمَن رَجاهُ کَریمٌ یا مَن هُوَ فی صُنعِهِ حَکیمٌ یابردباری ای که به امیدوار خود بخشنده و بزرگواری ای که در آفرینش و ساختنت فرزانه ای (یا محکم کاری ) ای
مَن هُوَ فی حِکمَتِهِ لَطیفٌ یا مَن هُوَ فی لُطفِهِ قَدیمٌ (۱۹) یا مَن لاکه در عین فرزانگی (یا محکم کاری ) مهربانی (یا نرمکاری ) ای که در لطف خود دیرینه ای (۱۹) ای که
یُرجی اِلاّ فَضلُهُ یا مَن لا یُسئَلُ اِلاّ عَفوُهُ یا مَن لا یُنظَرُ اِلاّ بِرُّهُ یاامیدی نیست جز به نیکی او ای که درخواست نشود جز گذشتش ای که چشم داشتی نیست جز به نیکی اوای
مَن لا یُخافُ اِلاّ عَدلُهُ یا مَن لا یَدُومُ اِلاّ مُلکُهُ یا مَن لا سُلطانَ اِلاّکه ترسی نیست جز از عدل او ای که جاوید نمی ماند جز فرمانروایی و ملک او ای که سلطنت و قدرتی نیست جز
سُلطانُهُ یا مَن وَسِعَت کُلَّ شَیءٍ رَحمَتُهُ یا مَن سَبَقَت رَحمَتُهُ غَضَبَهُسلطنت او ای که رحمتش همه چیز را فراگرفته ای که رحمتش بر خشمش پیشی جسته
یا مَن اَحاطَ بِکُلِّ شَیءٍ عِلمُهُ یا مَن لَیسَ اَحَدٌ مِثلَهُ (۲۰) یا فارِجَای که علمش بر همه چیز احاطه کرده ای که مانندش هیچکس نخواهد بود (۲۰) ای دلگشای
اللهَمِّ یا کاشِفَ الغَمِّ یا غافِرَ الذَّنبِ یا قابِلَ التَّوبِ یا خالِقَ الخَلقِ یااندوه ای غمزدای ای آمرزنده گناه ای توبه پذیر ای آفریننده ای
صادِقَ الوَعدِ یا مُوفِیَ العَهدِ یا عالِمَ السِّرِّ یا فالِقَ الحَبِّ یا رازِقَراست وعده ای وفادار پیمان ای دانای اسرار نهان ای شکافنده دانه ای روزی ده
الانامِ (۲۱) اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ بِاسمِکَ یا عَلِیُّ یا وَفِیُّ یا غَنِیُّ یابندگان (۲۱) خدایا از تو خواهم به حق نامت ای والا ای با وفا ای توانگر ای بی نیاز مطلق ای
مَلِیُّ یا حَفِیُّ یا رَضِیُّ یا زَکِیُّ یا بَدِیُّ یا قَوِیُّ یا وَلِیُّ (۲۲) یا مَنمهربان ای پسندیده (یا دوستدار) ای پاکیزه ای پدید آرنده ای نیرومند ای سرپرست (۲۲) ای که
اَظهَرَ الجَمیلَ یا مَن سَتَرَ القَبیحَ یا مَن لَم یُؤ اخِذ بِالجَریرَهِ یا مَن لَمکار نیک را آشکار کنی و ای که کار زشت را پنهان کنی ای که کسی را به گناه نگیری ای که پرده
یَهتِکِ السِّترَ یا عَظیمَ العَفوِ یا حَسَنَ التَّجاوُزِ یا واسِعَ المَغفِرَهِ یاکس ندری ای بزرگ گذشت ای نیکو درگذر ای پهناور آمرزش ای
باسِطَ الیَدَینِ بِالرَّحمَهِ یا صاحِبَ کُلِّ نَجوی یا مُنتَهی کُلِّ شَکویگشاده دو دست (فضلش ) به رحمت ای مطلع از سخن سری و راز ای منتهای هر شکایت (۲۳)
(۲۳) یا ذَاالنِّعمَهِ السّابِغَهِ یا ذَاالرَّحمَهِ الواسِعَهِ یا ذَاالمِنَّهِ السّابِقَهِ یاای صاحب نعمت فراوان و ای دارای رحمت پهناور ای صاحب احسان پیشین ای
ذَاالحِکمَهِ البالِغَهِ یا ذَاالقُدرَهِ الکامِلَهِ یا ذَاالحُجَّهِ القاطِعَهِ یادارای حکمت رسا ای دارای نیروی کامل ای صاحب برهان و دلیل قاطع و برنده ای
ذَاالکَرامَهِ الظّاهِرَهِ یا ذَاالعِزَّهِ الدّاَّئِمَهِ یا ذَاالقُوَّهِ المَتینَهِ یا ذَاصاحب بزرگواری هویدا ای صاحب عزت جاویدان ای صاحب نیروی محکم ای دارای
العَظَمَهِ المَنیعَهِ (۲۴) یا بَدیعَ السَّمواتِ یا جاعِلَ الظُّلُماتِ یا راحِمَعظمت ارجمند (۲۴) ای پدید آرنده آسمانها ای قرار دهنده تاریکیها ای ترحم کننده
العَبَراتِ یا مُقیلَ العَثَراتِ یا ساتِرَ العَوراتِ یا مُحیِیَ الامواتِ یابه اشکهای دیده ها ای درگذرنده لغزشها ای پرده پوش بر عیبها ای زنده کننده مردگان ای
مُنزِلَ الایاتِ یا مُضَعِّفَ الحَسَناتِ یا ماحِیَ السَّیِّئاتِ یا شَدیدَفرو فرستنده آیات ای دو چندان کن حسنات ای محو کننده بدیها ای سخت گیرنده
النَّقِماتِ (۲۵) اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ بِاسمِکَ یا مُصَوِّرُ یا مُقَدِّرُ یا مُدَبِّرُانتقامها (۲۵) خدایا از تو می خواهم به حق نامت ای صورت آفرین ای اندازه گیر ای تدبیر کننده
یا مُطَهِّرُ یا مُنَوِّرُ یا مُیَسِّرُ یا مُبَشِّرُ یا مُنذِرُ یا مُقَدِّمُ یا مُؤَخِّرُای پاک کننده ای روشنی بخش ای آسان کننده ای مژده ده ای بیم ده ای پیش انداز ای پس انداز
(۲۶) یا رَبَّ البَیتِ الحَرامِ یا رَبَّ الشَّهرِ الحَرامِ یا رَبَّ البَلَدِ الحَرامِ(۲۶) ای پروردگار خانه محترم (کعبه ) ای پروردگار ماه حرام ای پروردگار شهر محترم (مکه )
یا رَبَّ الرُّکنِ وَالمَقامِ یا رَبَّ المَشعَرِ الحَرامِ یا رَبَّ المَسجِدِای پروردگار رکن و مقام ای پروردگار مشعرالحرام ای پروردگار مسجد
الحَرامِ یا رَبَّ الحِلِّ وَالحَرامِ یا رَبَّ النُّورِ وَالظَّلامِ یا رَبَّ التَّحِیَّهِالحرام ای پروردگار قسمت حل و حرم (در سرزمین حجاز) ای پروردگار روشنی و تاریکی ای پروردگار تحیت
وَالسَّلامِ یا رَبَّ القُدرَهِ فِی الانامِ (۲۷) یا اَحکَمَ الحاکِمینَ یا اَعدَلَو درود ای پروردگار نیرو در خلق (۲۷) ای داورترین داوران ای دادرس ترین
العادِلینَ یا اَصدَقَ الصّادِقینَ یا اَطهَرَ الطّاهِرینَ یا اَحسَنَدادگران ای راستگوترین راستگویان ای پاکیزه ترین پاکان ای بهترین
الخالِقینَ یا اَسرَعَ الحاسِبینَ یا اَسمَعَ السّامِعینَ یا اَبصَرَالنّاظِرینَآفرینندگان ای سریعترین حساب رسان ای شنواترین شنوایان ای بیناترین بینندگان
یا اَشفَعَ الشّافِعینَ یا اَکرَمَ الاکرَمینَ (۲۸) یا عِمادَ مَن لا عِمادَ لَهُ یاای بهترین شفیعان ای بزرگوارترین کریمان (۲۸) ای پشتیبان کسی که پشتیبان ندارد ای
سَنَدَ مَن لا سَنَدَ لَهُ یا ذُخرَ مَن لا ذُخرَ لَهُ یا حِرزَ مَن لا حِرزَ لَهُ یاپشتوانه آن کس که پشتوانه ندارد ای ذخیره آن کس که ذخیره ندارد ای پناه آن کس که پناهی ندارد ای
غِیاثَ مَن لا غِیاثَ لَهُ یا فَخرَ مَن لا فَخرَ لَهُ یا عِزَّ مَن لا عِزَّ لَهُ یافریادرس آنکس که فریادرس ندارد ای افتخار آن کس که مایه افتخاری ندارد ای عزت آنکس که عزتی ندارد ای
مُعینَ مَن لا مُعینَ لَهُ یا اَنیسَ مَن لا اَنیسَ لَهُ یا اَمانَ مَن لا اَمانَ لَهُکمک آنکس که کمکی ندارد ای همدم آنکس که همدمی ندارد ای امان بخش آنکس که امانی ندارد(۲۹)
(۲۹) اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ بِاسمِکَ یا عاصِمُ یا قائِمُ یا داَّئِمُ یا راحِمُ یاخدایا از تو می خواهم به حق نامت ای نگهدار ای پابرجا ای جاویدان ای رحم کننده ای
سالِمُ یا حاکِمُ یا عالِمُ یا قاسِمُ یا قابِضُ یا باسِطُ (۳۰) یا عاصِمَ مَنِسلامت بخش ای حاکم ای دانا ای تقسیم کننده ای تنگ گیر ای گشایش بخش (۳۰) ای نگهدار کسی که
استَعصَمَهُ یا راحِمَ مَنِ استَرحَمَهُ یا غافِرَ مَنِ استَغفَرَهُ یا ناصِرَ مَنِنگهداریش خواهد ای رحم کننده کسی که ترحمش خواهد ای آمرزنده کسی که از او آمرزش خواهد ای یاور کسی که
استَنصَرَهُ یا حافِظَ مَنِ استَحفَظَهُ یا مُکرِمَ مَنِ استَکرَمَهُ یا مُرشِدَاز او یاری طلبد ای نگهدار کسی که از او نگهداری خواهد ای اکرام کننده کسی که از او بزرگواری خواهد ای راهنمای
مَنِ استَرشَدَهُ یا صَریخَ مَنِ استَصرَخَهُ یا مُعینَ مَنِ استَعانَهُ یاکسی که از او ره جوید ای دادرس کسی که از او دادرسی خواهد ای کمک کار کسی که کمکش خواهد ای
مُغیثَ مَنِ استَغاثَهُ (۳۱) یا عَزیزاً لا یُضامُ یا لَطیفاً لا یُرامُ یا قَیُّوماًفریاد رس کسی که به فریادرسیش خواند (۳۱) ای عزیزی که ذلت نپذیرد ای لطیفی که دست انداز کسی واقع نگردد ای پاینده
لا یَنامُ یا دائِماً لا یَفُوتُ یا حَیّاً لا یَمُوتُ یا مَلِکاً لا یَزُولُ یا باقِیاً لاکه خواب ندارد ای جاویدانی که از دست نرود ای زنده ای که نمیرد ای پادشاهی که سلطنتش زوال ندارد ای ماندگاری
یَفنی یا عالِماً لا یَجهَلُ یا صَمَداً لا یُطعَمُ یا قَوِیّاً لا یَضعُفُکه نیستی ندارد ای دانایی که نادانی ندارد ای بی نیازی که خوراک نخواهد ای نیرومندی که سستی نپذیرد (۳۲)
(۳۲) اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ بِاسمِکَ یا اَحَدُ یا واحِدُ یا شاهِدُ یا ماجِدُ یاخدایا از تو خواهم به حق نامت ای یکتا ای یگانه ای گواه ای بزرگوار ای
حامِدُ یا راشِدُ یا باعِثُ یا وارِثُ یا ضاَّرُّ یا نافِعُ (۳۳) یا اَعظَمَ مِنستوده ای رهنما ای برانگیزنده ای ارث برنده ای زیان بخش ای سودرسان (۳۳) ای بزرگتر از
کُلِّ عَظیمٍ یا اَکرَمَ مِن کُلِّ کَریمٍ یا اَرحَمَ مِن کُلِّ رَحیمٍ یا اَعلَمَ مِنهر بزرگی ای بزرگوارتر از هر بزرگواری ای مهربانتر از هر مهربانی ای داناتر از
کُلِّ عَلیمٍ یا اَحکَمَ مِن کُلِّ حَکیمٍ یا اَقدَمَ مِن کُلِّ قَدیمٍ یا اَکبَرَ مِن کُلِّهر دانا ای فرزانه تر از هر فرزانه ای جلوتر از هر قدیمی ای بزرگتر از هر
کَبیرٍ یا اَلطَفَ مِن کُلِّ لَطیفٍ یا اَجَلَّ مِن کُلِّ جَلیلٍ یا اَعَزَّ مِن کُلِّبزرگ ای با لطف تر از هر لطف داری ای والاتر از هر والایی ای عزیزتر از هر
عَزیزٍ (۳۴) یا کَریمَ الصَّفحِ یا عَظیمَ المَنِّ یا کَثیرَ الخَیرِ یا قَدیمَعزیزی (۳۴) ای بزرگوار چشم پوش ای بزرگ نعمت بخش ای پر خیر ای دیرینه
الفَضلِ یا داَّئِمَ اللُّطفِ یا لَطیفَ الصُّنعِ یا مُنَفِّسَ الکَربِ یا کاشِفَبخشش ای جاوید لطف ای دقیق صنعت ای زداینده اندوه ای برطرف کننده
الضُّرِّ یا مالِکَ المُلکِ یا قاضِیَ الحَقِّ (۳۵) یا مَن هُوَ فی عَهدِهِ وَفِیُّگرفتاری ای فرمانروای عالم هستی ای حاکم بر حق (۳۵) ای که در پیمانش وفادار
یا مَن هُوَ فی وَفاَّئِهِ قَوِیُّ یا مَن هُوَ فی قُوَّتِهِ عَلِیُّ یا مَن هُوَ فیو ای که در وفا کردن به پیمانش نیرومند است ای که در نیرومندیش بلند مرتبه است ای که در
عُلُوِّهِ قَریبٌ یا مَن هُوَ فی قُربِهِ لَطیفٌ یا مَن هُوَ فی لُطفِهِ شَریفٌ یاعین بلند مرتبه ای نزدیک است ای که در عین نزدیکی دقیق است ای که در عین دقت بزرگوار است ای
مَن هُوَ فی شَرَفِهِ عَزیزٌ یا مَن هُوَ فی عِزِّهِ عَظیمٌ یا مَن هُوَ فیکه در عین بزرگواری با عزت است ای که در عین عزت با عظمت است ای که در عین
عَظَمَتِهِ مَجیدٌ یا مَن هُوَ فی مَجدِهِ حَمیدٌ (۳۶) اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَعظمتش برجسته است ای که در عین برجستگی ستوده است (۳۶) خدایا از تو خواهم
بِاسمِکَ یا کافی یا شافی یا وافی یا مُعافی یا هادی یا داعی یابه حق نامت ای کفایت کننده ای شفا دهنده ای وفادار ای تندرستی بخش ای رهنما ای خواننده ای
قاضی یا راضی یا عالی یا باقی (۳۷) یا مَن کُلُّ شَیءٍ خاضِعٌ لَهُ یاداور ای راضی ای والا مرتبه ای باقی (۳۷) ای که هر چیز در برابرش سر تعظیم فرود آورد ای
مَن کُلُّ شَیءٍ خاشِعٌ لَهُ یا مَن کُلُّ شَیءٍ کاَّئِنٌ لَهُ یا مَن کُلُّ شَیءٍکه هر چیز در برابرش رام گشته ای که هر چه در عالم موجود است از آن اوست ای که هر چه هست
مَوجُودٌ بِهِ یا مَن کُلُّ شَیءٍ مُنیبٌ اِلَیهِ یا مَن کُلُّ شَیءٍ خاَّئِفٌ مِنهُ یابوجود او موجود است ای که هر چیزی بسوی او بازگردد ای که هر چیزی از او اندیشه دارد ای
مَن کُلُّ شَیءٍ قاَّئِمٌ بِهِ یا مَن کُلُّ شَیءٍ صاَّئِرٌ اِلَیهِ یا مَن کُلُّ شَیءٍکه هر چیزی به او پایدار است ای که هر چیزی بسوی او برگردد ای که هر چیز
یُسَبِّحُ بِحَمدِهِ یا مَن کُلُّ شَیءٍ هالِکٌ اِلاّ وَجهَهُ (۳۸) یا مَن لا مَفَرَّ اِلاّبه ستایش او تسبیح گوید ای که هر چیز نابود شود جز ذات او (۳۸) ای که گریزگاهی نیست جز
اِلَیهِ یا مَن لا مَفزَعَ اِلاّ اِلَیهِ یا مَن لا مَقصَدَ اِلاّ اِلَیهِ یا مَن لا مَنجابسوی او ای که پناهگاهی نیست جز بسوی او ای که مقصدی نیست جز درگاهش ای که راه نجاتی از (عذاب و قهر)
مِنهُ اِلاّ اِلَیهِ یا مَن لا یُرغَبُ اِلاّ اِلَیهِ یا مَن لا حَولَ وَلا قُوَّهَ اِلاّ بِهِ یااو نیست جز خود او ای که رغبت و اشتیاقی نباشد جز به درگاه او ای که جنبش و نیرویی نیست مگر بوسیله او ای
مَن لا یُستَعانُ اِلاّ بِهِ یا مَن لا یُتَوَکَّلُ اِلاّ عَلَیهِ یا مَن لا یُرجی اِلاّ هُوَکه کمک نجوید جز به او ای که توکل نشود جز بر او ای که امیدوار نتوان بود جز به او
یا مَن لا یُعبَدُ اِلاّ هُوَ (۳۹) یا خَیرَ المَرهُوبینَ یا خَیرَ المَرغُوبینَ یاای که پرستش نشود جز او (۳۹) ای بهترین کسی که خلق از او ترسند ای بهترین مایه شوق و آرزو ای
خَیرَ المَطلُوبینَ یا خَیرَ المَسئُولینَ یا خَیرَ المَقصُودینَ یا خَیرَبهترین جویا شدگان ای بهترین خواسته شدگان ای بهترین مقصود خلق ای بهترین
المَذکُورینَ یا خَیرَ المَشکُورینَ یا خَیرَ المَحبُوبینَ یا خَیرَیاد شدگان ای بهترین سپاس شدگان ای بهترین دوستان ای بهترین
المَدعُوّینَ یا خَیرَ المُستَأنِسینَ (۴۰) اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ بِاسمِکَ یاخوانده شدگان ای بهترین همدمان (۴۰) خدایا از تو می خواهم به حق نامت ای
غافِرُ یا ساتِرُ یا قادِرُ یا قاهِرُ یا فاطِرُ یا کاسِرُ یا جابِرُ یا ذاکِرُ یاآمرزنده ای پرده پوش ای توانا ای قاهر ای آفریننده ای شکننده ای بهم پیوند دهنده ای یادآورنده ای
ناظِرُ یا ناصِرُ (۴۱) یا مَن خَلَقَ فَسَوّی یا مَن قَدَّرَ فَهَدی یا مَنبیننده ای یاری دهنده (۴۱) ای که آفرید و بیاراست ای که اندازه گرفت و راهنمایی کرد ای که
یَکشِفُ البَلوی یا مَن یَسمَعُ النَّجوی یا مَن یُنقِذُ الغَرقی یا مَنبرطرف کند گرفتاری را ای که بشنود سخن درگوشی را ای که نجات دهد غریق را ای که
یُنجِی الهَلکی یا مَن یَشفِی المَرضی یا مَن اَضحَکَ وَاَبکی یا مَنبرهاند هلاک شده را ای که شفا دهد بیمار را ای که بخنداند و بگریاند ای که
اَماتَ وَاَحیی یا مَن خَلَقَ الزَّوجَینِ الذَّکَرَ وَالاُنثی (۴۲) یا مَن فیِبمیراند و زنده کند ای که آفرید دو جفت نر و ماده (۴۲) ای که هم در
البَرِّ وَالبَحرِ سَبیلُهُ یا مَن فِی الافاقِ ایاتُهُ یا مَن فِی الایاتِ بُرهانُهُخشکی و هم در دریا راه رسیدن به او هست ای که در سراسر گیتی نشانه های او هست ای که در این نشانه ها برهان او موجود است
یا مَن فِی المَماتِ قُدرَتُهُ یا مَن فِی القُبُورِ عِبرَتُهُ یا مَن فِی القِیمَهِای که در مردن نشانه قدرت او است ای که در گورها پند او است ای که در روز قیامت نیز
مُلکُهُ یا مَن فِی الحِسابِ هَیبَتُهُ یا مَن فِی المیزانِ قَضاَّئُهُ یا مَن فِیسلطنت او است ای که در حساب آن روز هیبت دارد ای که در پای میزان حکم و داوری او است ای که در
الجَنَّهِ ثَوابُهُ یا مَن فِی النّارِ عِقابُهُ (۴۳) یا مَن اِلَیهِ یَهرَبُ الخاَّئِفُونَبهشت پاداش نیک او است ای که در دوزخ شکنجه او است (۴۳) ای که به سویش گریزند ترسناکان
یا مَن اِلَیهِ یَفزَعُ المُذنِبُونَ یا مَن اِلَیهِ یَقصِدُ المُنیبُونَ یا مَن اِلَیهِای که به او پناه برند گنهکاران ای که او را مقصود قرار دهند بازآیندگان ای که بسوی او
یَرغَبُ الزّاهِدُونَ یا مَن اِلَیهِ یَلجَاءُ المُتَحَیِّرُونَ یا مَن بِهِ یَستَاءنِسُروند پارسایان ای که بدو پناه برند سرگردانان ای که به او همدم شوند
المُریدُونَ یا مَن بِه یَفتَخِرُ المُحِبُّونَ یا مَن فی عَفوِهِ یَطمَعُخواستاران ای که به دوستیش افتخار کنند دوستان ای که در گذشت او طمع دارند
الخاَّطِئُونَ یا مَن اِلَیهِ یَسکُنُ المُوقِنُونَ یا مَن عَلَیهِ یَتَوَکَّلُخطاکاران ای که به ذکر او آرامش پذیرد دل یقین داران ای که بر او توکل کنند
المُتَوَکِّلُونَ (۴۴)اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ بِاسمِکَ یا حَبیبُ یا طَبیبُ یاتوکل کنندگان (۴۴) خدایا از تو می خواهم به حق نامت ای محبوب دلها ای طبیب دردها ای نزدیک ای
قَریبُ یا رَقیبُ یا حَسیبُ یا مَُهیبُ یا مُثیبُ یا مُجیبُ یا خَبیرُ یامراقب کار بندگان ای حساب نگهدار ای با هیبت ای پاداش نیک دهنده ای اجابت کننده ای آگاه ای
بَصیرُ (۴۵)یا اَقَرَبَ مِن کُلِّ قَریبٍ یا اَحَبَّ مِن کُلِّ حَبیبٍ یا اَبصَرَبینا (۴۵) ای نزدیکتر از هر نزدیک ای محبوبتر از هر محبوب ای بیناتر
مِن کُلِّ بَصیرٍ یا اَخبَرَ مِن کُلِّ خَبیرٍ یا اَشرَفَ مِن کُلِّ شَریفٍ یا اَرفَعَاز هر بینا ای آگاه تر از هر آگاه ای شریفتر از هر شریف ای برتر
مِن کُلِّ رَفیعٍ یا اَقوی مِن کُلِّ قَوِی یا اَغنی مِن کُلِّ غَنِیٍّ یا اَجوَدَاز هر بلند مرتبه ای نیرومندتر از هر نیرومند ای توانگرتر از هر توانگر ای بخشنده تر
مِن کُلِّ جَوادٍ یا اَراَفَ مِن کُلِّ رَؤُفٍ (۴۶)یا غالِباً غَیرَ مَغلُوبٍ یااز هر بخشنده ای مهربانتر از هر مهربان (۴۶) ای پیروزی که هرگز مغلوب نگردد ای
صانِعاً غَیرَ مَصنُوعٍ یا خالِقاً غَیرَ مَخلُوقٍ یا مالِکاً غَیرَ مَملُوکٍ یاسازنده ای که مصنوع کسی نیست ای آفریننده ای که کسی او را نیافریده ای مالکی که مملوک کسی نیست ای
قاهِراً غَیرَ مَقهُورٍ یا رافِعاً غَیرَ مَرفُوعٍ یا حافِظاً غَیرَ مَحفُوظٍ یاچیره شکست ناپذیر ای بلند مرتبه که بلندی را کسی به او نداده ای نگهدارنده ای که نگهداری ندارد ای
ناصِراً غَیرَ مَنصُورٍ یا شاهِداً غَیرَ غاَّئِبٍ یا قَریباً غَیرَ بَعیدٍ (۴۷) یایاوری که کسش یاری نکند ای حاضری که پنهانی ندارد ای نزدیکی که دور نشود (۴۷) ای
نُورَ النُّورِ یا مُنَوِّرَ النُّورِ یا خالِقَ النُّورِ یا مُدَبِّرَ النُّورِ یا مُقَدِّرَ النُّورِروشنی نور این روشنی ده نور ای خالق نور و روشنی ای تدبیر کننده نور ای اندازه گیر نور
یا نُورَ کُلِّ نُورٍ یا نُورا قَبلَ کُلِّ نُورٍ یا نُورا بَعدَ کُلِّ نُورٍ یا نُوراًای روشنی هر نور ای روشنی پیش از هر نور و ای روشنی پس از هر نور ای روشنی
فَوقَ کُلِّ نُورٍ یا نُوراً لَیسَ کَمِثلِهِ نُورٌ (۴۸)یا مَن عَطاَّئُهُ شَریفٌ یابالای هر نور ای نوری که مانندش نوری نیست (۴۸) ای که عطا و بخشش شریف و ارجمند است ای
مَن فِعلُهُ لَطیفٌ یا مَن لُطفُهُ مُقیمٌ یا مَن اِحسانُهُ قَدیمٌ یا مَن قَولُهُکه کارش دقیق است ای که لطفش پایدار است ای که احسانش دیرینه است ای که گفتارش
حَقُّ یا مَن وَعدُهُ صِدقٌ یا مَن عَفوُهُ فَضلٌ یا مَن عَذابُهُ عَدلٌ یا مَنحق است ای که وعده اش راست است ای که گذشتش فضل است ای که کیفرش از روی عدل است که
ذِکرُهُ حُلوٌیا مَن فَضلُهُ عَمیمٌ (۴۹)اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ بِاسمِکَ یاذکرش شیرین است ای که فضلش عمومی است (۴۹) خدایا از تو می خواهم به حق نامت ای
مُسَهِّلُ یا مُفَصِّلُ یا مُبَدِّلُ یا مُذَلِّلُ یا مُنَزِّلُ یا مُنَوِّلُ یا مُفضِلُ یاهموار کننده راهها ای جدا کننده ای تبدیل کننده ای خوار کننده ای فرود آرنده ای جایزه ده ای فزون بخش ای
مُجزِلُ یا مُمهِلُ یا مُجمِلُ (۵۰)یا مَن یَری وَلا یُری یا مَن یَخلُقُبزرگ عطا بخش ای مهلت ده ای نیکوبخش (۵۰) ای که ببیند ولی دیده نشود ای که بیافریند
وَلا یُخلَقُ یا مَن یَهدی وَلا یُهدی یا مَن یُحیی وَلا یُحیی یا مَنولی کسی او را نیافریده ای که راهنمایی کند ولی راهنمایی نشود ای که زنده کنی ولی زنده نشده ای که
یَسئَلُ وَلا یُسئَلُ یا مَن یُطعِمُ وَلا یُطعَمُ یا مَن یُجیرُ وَلا یُجارُ عَلَیهِبازخواست کند ولی کسی از او بازخواست نکند ای که بخوراند ولی خورانده نشود ای که پناه دهد ولی کسی او را پناه ندهد
یا مَن یَقضی وَلا یُقضی عَلَیهِ یا مَن یَحکُمُ وَلا یُحکَمُ عَلَیهِ یا مَنای که قضاوت کنی ولی قضاوت بر تو نشود ای که حکم کنی ولی کسی بر تو حکم نکند ای که
لَم یَلِد وَلَم یُولَد وَلَم یَکُن لَهُ کُفُواً اَحَدٌ (۵۱)یا نِعمَ الحَسیبُ یا نِعمَنزاید و نه زائیده شده و نیست برایش همتایی هیچکس (۵۱) ای نیکو حسابکش ای نیکو
الطَّبیبُ یا نِعمَ الرَّقیبُ یا نِعمَ القَریبُ یا نِعمَ المُجیبُ یا نِعمَطبیب ای نیکو نگهبان ای نیکو نزدیک ای نیکو پاسخ ده ای نیکو
الحَبیبُ یا نِعمَ الکَفیلُ یا نِعمَ الَوکیلُ یا نِعمَ المَولی یا نِعمَ النَّصیرُدوست ای نیکو عهده دار ای نیکو وکیل ای نیکو سرور ای نیکو یاور (۵۲)
(۵۲) یا سُرُورَ العارِفینَ یا مُنَی المُحِبّینَ یا اَنیسَ المُریدینَ یاای مایه دلشادی عارفان ای آرزوی محبان ای همدم خواستاران ای
حَبیبَ التَّوّابینَ یا رازِقَ المُقِلّینَ یا رَجاَّءَ المُذنِبینَ یا قُرَّهَ عَینِدوستدار توبه کنندگان ای روزی ده ناداران ای امید گنهکاران ای نورچشم
العابِدینَ یا مُنَفِّسَ عَنِ المَکرُوبینَ یا مُفَرِّجَ عَنِ المَغمُومینَ یا اِلهَپرستش کنندگان ای برطرف کننده اندوه اندوهناکان ای غمزدای غمزدگان ای معبود
الاوَّلینَ وَالا خِرینَ (۵۳)اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ بِاسمِکَ یا رَبَّنا یا اِلهَناپیشنیان و پسینیان (۵۳) خدایا من از تو می خواهم به حق نامت ای پروردگار ما ای معبود ما
یا سَیِّدَنا یا مَولینا یا ناصِرَنا یا حافِظَنا یا دَلیلَنا یا مُعینَنا یا حَبیبَناای آقای ما ای سرور ما ای یاور ما ای نگهدار ما ای راهنمای ما ای کمک کار ما ای محبوب ما
یا طَبیبَنا (۵۴)یا رَبَّ النَّبیّی نَ وَالابرارِ یا رَبَّ الصِّدّی قی نَ وَالاخیارِای طبیب ما (۵۴) ای پروردگار پیمبران و نیکوکاران ای پروردگار راستگویان و برگزیدگان
یا رَبَّ الجَنَّهِ وَالنّارِ یا رَبَّ الصِّغارِ وَالکِبارِ یا رَبَّ الحُبُوبِای پروردگار بهشت و دوزخ ای پروردگار کوچک و بزرگ ای پروردگار حبوبات
وَالثِّمارِ یا رَبَّ الانهارِ وَالاشجارِ یا رَبَّ الصَّحاری وَالقِفارِ یاو میوه جات ای پروردگار نهرها و درختان ای پروردگار دشت و هامون ای
رَبَّ البَراری وَالبِحارِ یا رَبَّ اللَّیلِ وَالنَّهارِ یا رَبَّ الاعلانِپروردگار صحراها و دریاها ای پروردگار شب و روز ای پروردگار پیدا
وَالاسرارِ (۵۵)یا مَن نَفَذَ فی کُلِّ شَیءٍ اَمرُهُ یا مَن لَحِقَ بِکُلِّ شَیءٍو نهان (۵۵) ای که در هر چیز دستورش نفوذ کرده ای که علمش به هر چیزی
عِلمُهُ یا مَن بَلَغَت اِلی کُلِّ شَیءٍ قُدرَتُهُ یا مَن لا تُحصِی العِبادُ نِعَمَهُتعلق یافته ای که قدرت و توانائیش به هر چیزی رسیده ای که بندگان شماره نعمتهایش را نتوانند
یا مَن لا تَبلُغُ الخَلاَّئِقُ شُکرَهُ ی ا مَن لا تُدرِکُ الافه امُ جَلا لَهُ ی ا مَنای که خلائق از عهده شکرش برنیایند ای که عقول درک عظمت و جلالش نتوانند ای که
لا تَنالُ الاوهامُ کُنهَهُ یا مَنِ العَظَمَهُ وَالکِبرِیآءُ رِداَّئُهُ یا مَن لا تَرُدُّاوهام و خیالات به کنه ذاتش نرسند ای که عظمت و بزرگی لباس او است ای که
العِبادُ قَضاَّئَهُ یا مَن لا مُلکَ اِلاّ مُلکُهُ یا مَن لاعَطاَّءَ اِلاّ عَطاَّئُهُبندگان از حکم او سرپیچی نتوانند ای که سلطنتی جز سلطنت او نیست ای که بخششی جز بخشش او نیست (۵۶)
(۵۶) یا مَن لَهُ المَثَلُ الاعلی یا مَن لَهُ الصِّفاتُ العُلیا یا مَن لَهُای که از آن اوست عالی ترین مثالها (که حجج الهیه باشند) ای که خاص اوست برترین اوصاف ای که از آن اوست
الاخِرَهُ وَالاُولی یا مَن لَهُ الجَنَّهُ المَاوی یا مَن لَهُ الا یاتُ الکُبریدنیا و آخرت ای که از آن او است بهشت آن جایگاه آسایش ای که برای اوست نشانه های بس بزرگ
یا مَن لَهُ الاسماَّءُ الحُسنی یا مَن لَهُ الحُکمُ وَالقَضاَّءُ یا مَن لَهُای که برای او است نامهای نیکو ای که برای او است فرمان و داوری ای که از آن او است
الهَواَّءُ وَالفَضاَّءُ یا مَن لَهُ العَرشُ وَالثَّری یا مَن لَهُ السَّمواتُ العُلیهوا و فضا ای که از آن او است عرش و فرش ای که از آن او است آسمانهای بلند (۵۷)
(۵۷) اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ بِاسمِکَ یا عَفُوُّ یا غَفُورُ یا صَبُورُ یا شَکُورُخدایا از تو می خواهم به حق نامت ای درگذرنده ای آمرزنده ای شکیبا ای سپاس پذیر بندگان
یا رَؤُفُ یا عَطُوفُ یا مَسئُولُ یا وَدُودُ یا سُبُّوحُ یا قُدُّوسُ (۵۸) یاای مهربان ای توجه کننده ای مورد توجه و درخواست بندگان ای مهرورز ای منزه ای پاکیزه (۵۸) ای
مَن فِی السَّماَّءِ عَظَمَتُهُ یا مَن فِی الارضِ ایاتُهُ یا مَن فی کُلِّ شَیءٍکه در آسمان آثار عظمتش هویدا است ای که در زمین نشانه هایش آشکار است ای که در هر چیز
دَلائِلُهُ یا مَن فِی البِحارِ عَجائِبُهُ یا مَن فِی الجِبالِ خَزاَّئِنُهُ یا مَنبرهانهای او موجود ای که در دریا آثار شگفت انگیز دارد ای که در کوهها است گنجینه هایش ای که
یَبدَءُ الخَلقَ ثُمَّ یُعیدُهُ یا مَن اِلَیهِ یَرجِعُ الامرُ کُلُّهُ یا مَن اَظهَرَ فیخلق را پدید آورد سپس بازگرداند ای که به سویش همه امورات بازگردد ای که در هر چیز لطف و مهرش را
کُلِّ شَیءٍ لُطفَهُ یا مَن اَحسَنَ کُلَّشَیءٍ خَلقَهُ یا مَن تَصَرَّفَ فِیآشکار ساخته ای که خلقت هر چیز را نیکو ساخته ای که تصرف کرده در
الخَلاَّئِقِ قُدرَتُهُ (۵۹) یا حَبیبَ مَن لا حَبیبَ لَهُ ی ا طَبیبَ مَن لاهمه خلایق قدرت او (۵۹) ای دوست آنکس که دوستی ندارد ای طبیب آن کس که
طَبیب