فراموش کردم
رتبه کلی: 20


درباره من
علیرضا امیرخیزی


www.mujan.blogsky.com

www.amirkhizi.blogfa.com

www.shereno.com/profile
php?uid=16213&op=show

avayedel.com/poets/1849

http://sherenab.com/User-mujan.html

facebook.com/ali.ho.357

*** *** ***
شعر و ترانه و داستان... موسیقی و هر آنچه ما را در درونمان به پرواز در می آورند... خاطره ساز احساساتمان میشوند َو همدم جاوید رویاهایمان میشوند ... و زندگیمان را شکل میدهند ..... این صفحات باز نمود خاطرات است .

**********************
هرگونه کپی برداری از مطالب
تالیفی - شعر - داستان و ترانه های ترجمه شده با ذکر منبع و همچنین نام نویسنده بلامانع است !

**********************
دوستان جدید را تنها و تنها بر اساس محتوای مطالبشان انتخاب خواهم کرد !

پس چنانکه سلایقمان هم ردیف نبود و در اد لیست همدیگر نبودیم ... خواهشمندم که دلخور و رنجیده نشوید ! هیچ دلیل دیگری جز این موضوع ندارد !

***
بودن در اد لیست دوستانی که روزی دهها عکس و مطلب به شکل فله ای میگذارند ، افتخار آمیز است ولی با توجه به اینکه بنده در بازدید از سایت به صفحه گزارشاتم اهمیت خاصی میدهم ، همین موضوع کثرت ارسالی از طرف سروران ، برایم ملال انگیز میشود و مجبور و ناگزیر به ترک اد لیست این دوستان عزیز میشوم . از این بابت شرمنده ام .

**** **** ****
دوستانی که نتوانند از طریق این سایت به بنده دسترسی داشته باشند ، از طریق آدرسم در فیسبوک در خدمتشان خواهم بود .
سپاسگزارم .

**** **** ****
   
عنوان: خفگی !
 خفگی !
کد برای مطالب، وب سایت و وبلاگ: بازدید کل: 737 بازدید امروز: 363
توضیحات:



دریغ از یک بند

یک بیت ..

دریغ ازواژه ای خون رنگ

کز قلبم نشان گیرد...

مرا شوریده و سرمست ..

رسوایِ جهان سازد !

رهایم سازد از بی حاصلی ..

این مرگِ ناموزونِ رویاها !

از این آویختن در یک خلا...

یک بیکرانِ ساکتِ تاریک !

تو گویی من اسیرم ...

همچو یک زنجیریِ بغضی فروخفته !

هزاران جمله در ذهنِ نگون بختم

به صد افسوسِ بی پایان مغروق است!

هزاران قطره از خونم ...

عطشناکِ قلم گشته !

مرا دیگر شرارِ آهِ ، کز شعرم برانگیزد

و دنیا را به قهرِ دردِ جانکاهم

سراسر آتش افروزد ...

نشانی نیست !

دگر چشمی بر احساساتِ من

آغوش نگشودست !

دگر اشکم زِ ِیادت

جامِ جانم را به خون لبریز ننمودست !

چرا هر دفترم خالیست از هر شعر!؟

کدامین پوزه بند بر ذهنِ ِ من قفل است ؟!

و من اینک نمیدانم ...

قلم یا دفترم را چون عَلَم

بر قله ی این زندگانی میتوان افراشت !؟

بسان پوچِ هذیانی که از زندانیِ این وهم برخیزد !؟

.....
............
....................

( دفتر بی شعر )


 
درج شده در تاریخ ۹۱/۱۰/۰۸ ساعت 12:23
برچسب ها:
اشتراک گذاری: تلگرام فیسبوک تویتر
تبلیغات

1
1


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
فراموش کردم
کاربران آنلاین (0)