عروسک باربی رو وقتی کلاس سوم بودم شناختم.
دست و پاش 90 درجه کج می شد و انگشتای ظریفی داشت.
واین برای من که عاشق چیزای ظریف بودم یه رویا بود
عید اونسال مامانم بعد از اصرارهای فراوان یکی از اونا رو با تمام وسایلش برام خرید.
اونسال من به تکلیف رسیده بودم وباربی من لباس درست وحسابی نداشت.
مامانم قاطی بازی کردن من میشدومیگفت این که این طوری نمی تونه بره بیرون................
وبراش یه شلوار. چادرنماز .مقنعه . ویه چادر مشکی دوخت براش.
فکر میکنید چی شد.زانوهای باربی من شکست.چون بامن نماز می خوندومن وقت تشهد برای اینکه مثل من دوزانو
بشینه زانوهاشو خم می کردم.
وطبعا باربی آمریکایی عادتی به دو زانو نشستن نداره و زانوهاش طوری طراحی نشده که بتونه دو زانو بشینه
ومن بعد از اون 5-6 تا از اون باربی خریدم وهمشون بعد از 2 روز خراب میشدن
داشتم فکر میکردم چقدر تحت تاثیر این عروسک بودم
مامانم یه کاری کرد که فکر کنم یه بازیه
ناخناشو کوتاه میکردیم چون میرفت مدرسه
لاکاشو پاک کردیم
موهاشو بافتیم
مثل خودم چادر سرش کردم
ونماز جمعه هم میرفت.......
مامان من خیلی ساده نذاشت من مثل باربی بشم چون باربی مثل من شد