گرچه با کپسول اکسیژن مجابت کرده اند
مادرت می گفت دکترها جوابت کرده اند
مرگ تدریجی ست این دردی که داری می کشی
منتها با قرص های خواب ، خوابت کرده اند
خواب می بینی که در(( سردشتی )) و (( گیلان غرب))
خواب می بینی که در آتش کبابت کرده اند
خواب می بینی می آید بوی ترش سیب کال
پس برای آزمایش انتخابت کرده اند
خواب می بینی که مسولان بنیاد شهید
بر در دروازه های شهر قابت کرده اند
خواب می بینی کنار صحن (( بابا یادگار))
بمب ها بر قریه ی (( زرده )) اصابت کرده اند
قصر شیرینی که از شیرینی ات چیزی نماند
یا پلی هستی که چون سر پل خرابت کرده اند؟
خوشه خوشه بمب های خوشه ای را چیده ای
بادِ خاکی با کدامین آتش آبت کرده اند؟
با کدامین آتش ای شمعی که در خود سوختی
قطره قطره در وجود خود مذابت کرده اند؟
می پری از خواب و میبینی شهید زنده ای
با چه معیاری - نمی دانم - حسابت کرده اند
دیگر نمی گویم: گشتم ؛ نبود ؛ نگرد ؛ نیست !
بگذار صادقانه بگویم: گشتم ، اتفاقا هم بود ، اما
اما مال من نبود...
هرگاه دلتنگت میشم..
میشینم گوشه ای و اشک میریزم..
به عکسات خیره میشم..
اون لحظه با خودم میگم کاش بودی در کنارم..
کاش میتونستم بغلت کنم و هرچی تو این دل بیقرارم هست..
کنار تو آرومش کنم..
نمیدونم الان داری میبینیم!...
میبینی چقدر زندگیم بی تو سوت و کوره..
بی تو اینجا سرد و بی روحه..
دلم تنهاست و پر از غصه..
بی تو دلم همیشه درد میکنه..
همیشه سکوت کردم به خاطر ناراحت نکردن اطرافیانم..
همیشه قورت دادم حرفامو وقتی اومدم سرخاکت و تنها نبودم..
همیشه بغض کردم و جلو اشکهامو گرفتم یا سعی کردم نذارم ببینند..
سخته بی تو بودن..
سخته گاهی بغض داری اما مجبوری لبخند بزنی..
اشکات منتظرن بریزن اما خیره میشی به یه نقطه دیگه...
تا خیسیه چشماتو کسی نبینه..
سخته وقتی دورو بریام میپرن تو بغل باباشون..
و تو فقط مجبوری نگاهشون کنی و حسرت بخوری..
وباز لبخند بزنی...
وباز بغضتو قورت بدی...
سخته خیلی سخته