جوانی ، به همراه خانواده اش به خواستگاری دختری رفتند، بعد از خوش وبیش وصحبت های مقدماتی رفتند سر اصل مطلب، طرف عروس از پدر داماد پرسید ند وگفتند: آغا زاده چه کاره یه؟ پدر داماد گفت: اغازاده وزیر نفته ، طرف عروس دهن شون وا ماند ه وبه همدیگر نگاه کردند خیلی خوشحال شدند که آغازاده عجب شغلی داره.
طرف عروس با این وصلت موافقت کردند وقرار گذاشتند که عقد کنند وعقد کردند بعد از عقد معلوم شد که داماد یه شغل معمولی داره، پدر عروس با نا راحتی تمام از پدر داماد پرسید مگر تو نگفتی که آغا زاده وزیر نفته؟ پدر دا ماد با خونسردی تمام گفت من راست گفتم ، پدر عروس گفت چرا دروغ میگی پسر تو که وزیر نفت نیست یه کار گر معمولی یه؟ پدر دا ماد گفت آقا تو ازمن پرسیدی آغازاده چی کاره یه ونگفتی پسرت چکاره یه؟ منم راستشو گفتم آغا زاده الا ن هم وزیر نفته ( دوران که آغازاده وزیر نفت بوده) نپرسیدی که پسرت چه کاره یه.
آنجا بود که طرف عروس فهمیدند که چه کلایی بزرگی سر شون رفتند.