لبخند بزن وقتی پرنده دلت میشکند این دنیا و مردمانش ارزش گرستن ندارند بالت که زخمی شد گوشه ای از اسمان بنشین مگذار چشمان این مردمانیکه به خاک انس گرفته زمین گیرت کننن خاک این دنیا زمین گیر است .اینجا سرزمین مردمانی است که دنیا بر ایشان ابدیست اینجا حیات را با رنج امیخته انداینجا دلشوره تکرارییک درد است دردی که به وقوع میپیوندد اینجا کسانی که در تو دنبال لبخندندبا دستان لطیفشان بر پیشانی دلت زخم میزننداینجا با تو از دردهایشان میگویندغافل از اینکه چه دردی به تو میدهند نفست را میگیرنداینجا هیچ دلی هوای دیگری را نمیکندسرزمین دنیا بتکده انسانهایی است که طلوع خورشید ابتدای یلدای تاریکستان است دلت را میان دستت بگیردنیا و مردمانش را رها کن