گردآوری شده توسط خانم حدیث رضایی
دانشجوی رشته فرش
مرد نابینا:
مردی در روستای دور افتاده ای زندگی میکرد که نام ملا حسین را دارا بوده است.او از زمان هایی که بچه بود به صورت مادر زاد نابینا بود واز همان روزهای زندگی به دنبال پیشرفت های چشمگیری در زمینه های مختلفی بود او به شدت به تلاوت قران کریم حفظ وترجمه علاقه شدیدی داشته است.
در آن هنگام تا چشم و گوش را باز کرد با پدر مادری مهربان ودلسوز و هر دو سواد اندکی داشتند,روبه رو شد.
او در سال های عمر خود تلاش های زیادی کرد تا بتواند در مراحل زندگی در حفظ ایات قرآن ود حفظ مفاهیم نیز در ردیف یکی از قاریان قرآن وحافظان شود تا بالاخره در اثر تلاش های زیاد و پس از سال ها شرکت در تمام کلاس های قرآن بعد یکی از قاریان معروف و به نام شد و این موفقیت های خود را مدیون خدا و تلاش های بی وقفه خود در اون شرایط سخت و دشوار نیز بوده است.
مرد قدرتمند:
در شهری دور افتاده در نزدیکی استان فارس مردی بود که همیشه در درآوردن پول مورد نیاز خانواده دچار مشکل بود از هرراهی تلاش می کرد تا بتواند کمی بیشتر از انچه که دارد پول در اورد .ان مرد پنج بچه داشت که هر کدام برای خود دردسری داشتند ومرد دیگر قادر به پول در اوردن نبود
مرد تصمیم گرفت ازنیروی خارق العاده ی دندانهایش کمک بگیرد او قبلا تلاش کرده بود تا بتو اند از دندانهایش به نحو احسن استفاده کرده و کارهای عجیبی را انجام دهد
مثلا یکی از این کارها بلند کردن دوچرخه و سایل هم وزن دوچرخه را با دندانش بلند میکرد
پس تصمیم گرفت در میدان روستا معرکه ای به پا کند روز معرکه فرا رسید مرد به امید اینکه تمرینهای زیادی کرده و می تواند مردم را برای ساعتی سرگرم کند مردم زیادی به دورش جمع شده بودند و او را تشویق می کردند و کلاهی را که بر سر داشت برداشت و به طرف جمعیت رفت تا انها در کلاهش هر چقدر که در توان دارند پول بریزند .
با موفقیت توانست دوچرخه را با دندانش بلند کند و مردم او را تشویق کردند و او از خدای خود تشکر کرد بخاطر کمکی که به او کرده بود .دا