درباره من
نام:آواره
شهرت:بیچاره
جرم:ب دنیاآمدن
محکومیت:عاشق شدن
************************
ازخداپرسیدم خدایا؟؟؟اگرتقدیرماراازقبل نوشته ای پس چرا دعاکنم؟؟؟خداگفت:شایدنوشتم هرآنچه دعاکنی....
**************
ویرانوداغونم همانندفرمانده ای ک تنها دخترش عاشق سرباز دشمن شده است...
************************
به سلامتی روزی که...
اسمم بیاد رو لب رفیقام...
پوزخند بزنن و با پشت دست اشکاشونو پاک کننو بگن...
هههههی!!!
کی فکرشو میکرد؟؟؟
بزن به سلامتی حرفهای دلت که به کسی نگفتی....
بزن به سلامتی اینکه کوه درد بودی ولی دم نزدی.....
بزن به سلامتی تنهایی هات ولی تنهایی رو دوست نداشتی...
بزن به سلامتی ارزوهایی که نتونستی لمسشون کنی.....
بزن به سلامتی عشقی که طالعش به اسمت نبود
ولی هنوز هم دوسش داری....
بزن به سلامتی شبهایی که تو تنهاییهات گریه کردی
سلامتی پسری که از داداش عشقش کتک خورد ...
عشقش ازش پرسید :چرا توهم کتکش نزدی؟ سرشو پایین انداخت و زیر لب گفت:اخه چشماش شبیه تو بود ..
به ســـــــلامتی هرکی زدیم رفت ,
میزنیم به ســلامتی غــم شاید اونم رفت...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
همه میگویند:دنیابی وفاست اماقدرش رابدانیدمن دنیای"بی وفاتر"ازاین هم داشته ام
.........................................
ب زندگیم پوزخندنزنیدلعنتی ها من هم روزی کسی را داشتم ک با تمام وجودش صدایم میکرد: "نفسم"
..............................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................
نفس
به علت هزینه های بالا ممکن است سایت از دسترس خارج شود.
لطفا ما را در اینستاگرام دنبال کنید.
روزگاری که جنون رونق بازارم بود *** تو نبودی که بیایی به خریداری من
برگ پاییزی ام و خسته دل از باد خزان***باغبان نیز نیامد پی دلداری من
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم
منزل مردم بیگانه چو شد مردم چشم
آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم
زندگی کردن من مردن تدریجی بود
آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم
غرق خون بود نمی مرد زحسرت فرهاد
خواندم افسانه شیرین و بخوابش کردم.
رضا باخیش: خواندم افسانه شیرین و بخوابش کردم.
شاید دندان هایمان سفید شوند.
شاید گنجشک های کوچه ی تابستان بیاید
و در پوست ما این دریاچه ی صورتی
آرام شنا کند.
شاید باز من از چشمانِ تو بفهمم
که آسمان آبی است.