مهم نیست چقدر ازت دور باشم ، همیشه نزدیک ترین جای وجود من هستی .
توی " قلبم " با من " نفس " میکشی
وقتی قلبم " سهم تو" شد . . .
پس کس دیگه ای هیچوقت اونو صاحب نمیشه
ازت میخوام نگهش داری .
sunday : نمیدونم میدونی یا نه !
که سعی برای فراموشیت چقدر سخته .
با این همه ، مهم نیست چقدر سعی کنم ، من " نمیتونم " فراموشت کنم !
و هنوز هم توی روزی زندگی میکنم
که با یک نگاه از تو پاشید !
میدونم اینطوری زندگی کردن اشتباهه . هر روز با " یادت " و " حست " از خواب بلند شدن ،
و کنار اومدن با دوریت …
اشتباهه …
اشتباهه . . .
اشتباهه . . .
monday : بازم دیر کردم …
"خیلی دیر" کردم .
این ینی آخرین فرصتم از دست دادم .
این ینی شانس دیگه ای ندارم . . .
حتی فرصت نشد ازت خداحافظی کنم …
حتی فرصت نشد بهت بگم …
اما این "عشق " ، کهنه نمیشه ، کم نمیشه ، مطمین باش
tuesday : یکی یکی " خاطره ها " رو مرور میکنم
قلب من یه لحظه هم بدون تو آروم نمیگیره .
حرفهای نگفته ، خاطراتمون ، مثل کوله باری شده که دیگ قابل حمل نیست
من حتی نمیتونم اونا رو دور بریزم
wednesday : احمقی شدم که کور شده
و "حسرت " . . .
با لحظه لحظه اش اجینه.
thursday : یادم میاد روزی رو که پلکهام از اشک ریختن خسته شدن .
و این فکر که چرا حتی فرصت نشد باهات خداحافظی کنم
قلبمو هر لحظه " نشتر" میزنه . . .
حتی اگه دستامو باز کنم . . .
و بلند تا جایی که میتونم بلند . . .
"فریاد" بزنم!
فایده نداره !
اونقدر ازم " دور" هستی که نشنوی.
فقط یک کلمه رو . . .
همونی که تو هم دوست داری …
friday : کاش میشد . . .
باهات خداحافظی میکردم
این همون دردیه که مطمینم عشق تو رو به یه " زخم " مبدل میکنه .
اینکه هیچ وقت برای گفتنش به هم دیگه جلو نیومدیم .
اینکه "حتی فرصت نشد خداحافظی کنیم" .