لبانت را دوست دارم
انگاه که قطرات شراب از انها فرو چکید
و ارزوی وحشی
اشیان کرده است .
چشمانت را دوست دارم
انگاه که اتش عشق در انها زبانه می کشد...
بازوانت را دوست دارم
انگاه که بدام می افکندمت.
من ارزومند بوسه سردو خشکی
از عشق بی روح دختری که سرچشمه گرفته باشد
نیستم.
ارزومند عشق ازادم
عشقی که به تمام گناهان جهان بخندد.
من ارزومندم که پیکر جوان و پر حرارت تو را ،
پیکری که قلب خاموشم را سوزان می کند
در اغوش کشم.
مرا با لبان گرمت ،
لبانی که با شراب یاقوتی رنگ امیخته اند ،
ببوس.
و همراه با دنیایی از اشتیاق بگو
که جسم و روحت از ان من است
و انگاه که ستارگان بیرنگ که در اسمان سوسو می زنند
تو مرا در بازوان مرمرین سینه ات
بفشار...
تقدیم به همه کسانی که یکی را با اشتیاق و
حرارت وصف ناشدنی دوست دارند...
و تقدیم به کسی که دوستش دارم