|
Mahsa
(
![]()
آلبوم:
ShuT uP !
![]()
کد برای مطالب، وب سایت و وبلاگ:
بازدید کل:
114 بازدید امروز: 111
توضیحات:
حوصلع نداری EXIT ! __________ هووفففففف ! سر بی محلی تو ،غر زدنم اومدع بود.. سر کلاس با استادم بحثم شده بود و سه واحد از مهمترین درسامو حذف کرده بودم و پام به کمیته ی انضباطی کشیده شده بود و توی راه برگشت از دانشگاه کیف پولمو زدع بودن؛ بعد من نشسته بودم و باتو سر اینکه چرا جواب صبح بخیرمو یک ساعت دیرتر داده بودی حرف میزدم!! غر میزدم و تو میگفتی تو چهل سالت بشه چی میشی!!! 0__o چهل سالگی؟ تو واقعا فکر کردی که ما همه ی این روزا و استرسها و شادیا و ناراحتیا رو گذروندع باشیم و رسیدع باشیم به چهل سالگی،من اصن حوصلشو دارم کح سر جواب دادن یا ندادن صب بخیر باتو بحث کنم؟ نهایتش اینه که صبح وقتی دیرت شدع و تند تند و با سر و صدا آماده میشی و به خاطر یک ادکلن ساده، کل میز لوازم آرایشمو به هم ریختی،سرمو از زیر پتو بکشم بیرون و با یک چشم باز و یک چشم بسته بگم "یادت نرع ساعت یک بری دنبال بچه"؛ و همانطور که غلت میزنم و میخزم دوبارع زیر پتو بگم "اون یقه ی پیرهنتم درست کن بد موندع'' چهل سالگی که دیع وخت این غر زدنا نیس؛ توی چهل سالگی با همه ی بد و خوب هم کنار اومدیم ،که دیگع نه من حالشو دارم سر اینکه پاهاتو دراز میکنی روی میز غر بزنم و نه تو سر بیماری وسواس طورِ من از همیشه خیس بودن دمپایی های دستشویی.. چهل سالگی شاید هیجان انگیز نباشع؛ شاید دویدن های روی پل و خندیدنهای وسط شهربازی و لوسبازی ها و بگو منو دوست داریِ بیست سالگیو نداشته باشع؛ شاید تو ساعتها روی مبل بشینی و کانالای تلویزیونو جابجا کنی و من درگیر رفت و روب بچه و آشپزخانه باشم؛ شاید خستگی بهمون مجال یک شب بخیرِ ساده رو هم ندع اماچهل سالگی تو رو برای همیشه دارع.. پشت همه ی خستگی ها و شب بخیر نگفتن ها و بی حوصلگی ها و تکراری بودن ها و شیطنت نکردنها، تو نشستی ...حتی اگر پاتو انداخته باشی روی اون پات ...حتی اگع حواست به من نباشع.. و هیچ کجای چهل سالگی من اطراف میدون امام منتظرت نایستاده ام و با اضطراب ناخنامو نمیجوم.. هیچ کجای چهل سالگی رفتن ندارع؛ دور شدن ندارع ؛از آن دلتنگی ها که نصفه شبی چنگ بندازع گلوی آدم ندارع.. که اگر هم داشته باشع و اگر هم چنگ بیندازع، با یک غلت زدن ساده میشع رسید به تو.. و راستی توی دنیا چی اندازه ی رسیدن به تو میتونع لذت بخش باشع..؟هاااان ؟ چهل سالگی یعنی ده هزار صبح دیگع باتو شروع شده و بعد از ده هزار صبح کنار تو؛ اصن لازمه به هم بگیم کح صبحمون "به خیر" باشع..؟ تو هنو چهل سالت نشدع ... تو ،یه پسرکوچولوهای ریشدار،هیشوخ موجود پیچیده ای نبودی! مردها پیچیده ترینشون نهایتا سیگارمیکشن و مینویسن ،یا رییس جمهور میشن! مردا موجودات قدرتمندی ان ،درست اما زن کح نمیشن ... هرچخد محکم در آغوش بگیرمت اذیت یا تموم نمیشی !زورت به در کنسروها، وزنه های سنگین و غُرغرهای زنانم خوب میرسع تازه پارک دوبلتم از من بهترع .... مردها پسربچه هایی قوی ان دردای بزرگ مردای بزرگ میزاد مردای بزرگ ،دردای بزرگ میطلبن ! اما نه اونخد قوی که بیتوجهی زنو طاقت بیارن! نه اونخد قوی که بدون «دوستت دارم»های زنی شب راحت بخوابن! نه اونخد قوی که خیال فردای بچه ها از پا درشون نیارع . نه اونخد قوی که زحمت نون ،پیرشون نکنع. تو چهل سالگی این دغدغه ها بدترم میشع ! مردها پسربچه های قوی ان ! اما اگع تو اغوشت نگیرم و ساعتها پای پرحرفی های پسرکوچولوی درونت نشینم ترک میخوری... و اونخد مغروری که اگر این ترک هزاربارم تمومت کنع ،آخ نمیگی :| فقط میمیری ! اونم طوری که آب از آب تکان نخورع و مثل همیشه از سرکار برمیگردی و شام میخوری پسر کوچولوی سربه هوای درونتو میبری گوشهای از وجودت دفن میکنی و باقی عمرتو جلوی تلویزیون،پشت میز اداره یا دخل مغازه تو حسرتش میشینی ! تو چهل سالگی راه زیادیو از پسربچگیت اومدی تا مرد رویاهای من باشی دنیای من بدون «دوستت دارم» با صدایی مردونه ،جای ناامن و ترسناکیع... دنیای من بدون صاحبای کفش۴۲ و بزرگتر ردپای خوشبختیو کم دارع ! وقتی بم میگی فخط تورو دوست دارم درست مثه وختیع کح بت قول میدم فخط مغازه هارو بگردم و چیزی نخرم ! ... پ هیشوخ نگران چهل سالگیمون نباش! ^_^ {M}
درج شده در تاریخ ۹۵/۰۴/۲۳ ساعت 15:47
برچسب ها:
![]()
1
2
3
4
5
6
لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید. |
کاربران آنلاین (0)
|